گفتم باشه و قط کردم به شوهرم گفتم یکم بخواب استراحت کن منم میخوابم تا ساعت یک و نیم نشستیم رفتیم تو جاهامون البته یادم رفت بگم( بعد از ظهر رفتم حموم دوش اب گرم گرفتم همسرم کمرم و ماساژ داد و رابطه هم داشتیم) شوهرم خوابید من از شدت درد خوابم نمیبرد رفتم نشستم رو مبل پتو کشیدم روم دیدم نمیتونم دیگه ساعت شد ۲و ۴٠باز به ماما همراهم پیام دادم که من نمیتونم تحمل کنم دارم میمیرم گفت تا ساعت 5صب کن بیا من دیگه داشتم عصبی میشدم یکم گذشت احساس کردم یه چیزی ازم اومد زود رفتم دست شویی دیدم پدی که گذاشته بودم انگار اب ریختی روش دورش یکم زرده وسطش خون برگشتم پد برداشتم رفتم عوض کردم دیدم این دفعه با شدت بیشتر اومد ربتم دیدم کامل خون زود شوهرمو بیدار کردم که پاشو من خونریزی کردم پا شد سریع زنگ زدم گفتم من خون ریزی دارم گفت اشکال نداره ساعت پنج بیا😑
دیگه مجبور شدم بمونم ساعت شد چهار شوهرم گفت پاشو دیگه نمیشه واس بچه اتفاقی میوفته ساعت ۴و نیم رسیدم بیمارستان معاینه کرد گفت یک فینگری رحمت خیلی نرم شده ان اس تی گرفت گفت خوبه برد بستری کرد سرم و امپول فشار اینا زد باز معاینه کرد گفت

۴ پاسخ

ادامشم بزار

واای بااین همه درد و منظم بودن باز یه فینگر بودی؟😮‍💨

خببب ادامش

ادامه چیشد

سوال های مرتبط

مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۳ ماهگی
پارت۲
تا خود صبح من هی زمان میگرفتم همینجور ادامه داشت تا ساعت ۳ دیگه دردا میگرفتن و زمانشون طولانی شده بود تقریبا به ۳۰ ثانیه و ۴۰ ثانیه و فاصله ی بینشون هم کم بود هر ۵ یا۷ دقیقه یبار،دیگه زنگ زدم با گریه به شوهرم که بیا بخدا بچه داره میاد خودش رو برای ۳ونیم رسوند خونه گفت پس ماما همراه چی میگفت وقتش نیست و اینا گفتم خیلی دردام زیاد شده یکم ماساژ داد و اینا دیدم درد آروم نمیشه ساعت ۵ رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت ۳ سانتی بستری نمی‌کنیم برو پیاده روی کن باز بشی باید بیشتر باشه ان اس تی هم گرفتن و من برگشتم تو حیاط بیمارستان هی قدم زدم به ماما همراه زنگ زدم بستری نمیکنن گفت برو بگو درد دارم نمیتونم پیاده روی کنم رفتم از درد به خودم میپیچیدم‌ ها ایندفعه پرستار دیگه بود گفت بخواب معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت ۲ونیم اصلا بستری نمی‌کنیم فعلا برو پیاده روی کن ساعت ۹بیا😐آقا دیگه سرتون رو درد نیارم من اومدم تو سالن زایشگاه و حیاط بیمارستان هی قدم بزن شوهرم گفت بریم دنبال مامانت بیاریم که پیشت باشه حرکت کردیم به سمت خونه ی مامانم اینا تقریبا نیم ساعت راه بود و برگشتیم خونه که ساک و اینارو برداریم و من یه دوش آبگرم بگیرم یعنی تو کل این زمان من داشتم درد میکشیدم ها دردامم‌ با تنفس کنترل میکردم خیلی کمک کننده بود،رسیدیم خونه و من رفتم زیر دوش آبگرم شوهرم اومد زیر دوش کمرم و دلم رو ماساژ داد و ساعت ۱۰ و ربع اینا شد دیگه تقریبا رسیدم بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت ۴ سانتی برو پذیرش کارای بستری رو بکن
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۴ ماهگی
پارت دوم
خلاصه من دیگه خسته شده بودم و ول کردم همه چیزو گفتم هر موقع خودش بخواد میاد دیگه
تا اینکه دیشب به همسرم گفتم بیا رابطه داشته باشیم تا پسرمو خوابوندم و اماده شدیم و تموم شد
ساعت ۴ صبح شد
دیگه خوابیدم تو خواب احساس کردم کمرم میگیره و ول میکنه
ساعت ۶ صبح بیدار شدم دیدم درد دارم
منظمم بود هر ۵ دقیقه میگرفت اما میتونستم تحمل کنم
دیگه رفتم حموم و آب داغ گرفتم به کمرم
بعدش اومدم یکم راه رفتم و وسایلمو آماده کردم
ساعت ۷ همسرمو بیدار کردم که بلندشو درد دارم و اماده شو که بریم بیمارستان
دیگه تا همسرم آماده شد ساعت ۸ شد تا اومدیم بیمارستان ۸ و نیم نزدیک ۹ بود
اومدم بخش زایشگاه ماما معاینه ام کرد گفت دو سانتی بستری باید بشی
زنگ زد به دکترم که بیا
به ماما هم گفتم که من تحمل درد ندارم و می خوام اپیدورال بزنم گفت باشه
وارد فاز فعال که شدی میان میزنن برات
دیگه به این هوا بودن که من کم کم باز میشم رفتن بهم سرم زدن و ضربان بچه رو چک میکردن
دیگه من دستشوییم گرفت گفتم می خوام برم سرویس
گفتن جیش داری یا مدفوع


بقیشو پارت بعد میزارم
مامان ِالوین مامان ِالوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من: پارت ۲
زعفران و خوردم و خوابیدم صبح یه جوره بی حالی از خواب پا شدم انگار ضعف داشتم چشمام تار میدید مثل ویتی فشارت میوفته دنیا واسم یه جوری شده بود یه چیزی خوردم باز خوابیدم تا ساعت یک بیدار شدم دیگه همونطور تو جام نشستم احساس کردم داره زیر دلم یه دردی میکشه به همسرم پیام دادم من دردم اومد ولی خیلی کم و قابل تحمل زود شروع کردم تایم هارو گرفتن بیست دقیقه اینا میگرفت دیدم نامنظمه بی خیال شدم عصر قراره دکتر داشتم با مادر شوهرم رفتم مطبش دیدم دیر رفتم رفته برگشتیم بازار رفتم خرید از اونجا هم با وجود درد رفتم یه مرکز خریده دیگه دردام داشت بیشتر میشد ساعت۹اینا رسیدیم خونه مادر شوهرم من دیگه نمیتونستم بشینم زود به شوهرم پیام دادم بیا دنبالم حالم بده اومد رفتیم از بیرون سوپ خریدیم رفتیم خونه من زود خوردم گفت میخوام بخوابم دیدم شدت دردم زیاده و نمیتونم ساعت شد ۱۱شروع کردم فاصله انقباض هارو گرفتم تا ساعت ۱۲ دیدم منظم هر شیش دیقه یه باره دیگه زنگ زدم ماما همراهم که من دردام شروع شده هر شیش دقیقه یه باره نمیتونم تحمل کنم گفت صبح ساعت 6 و نیم 7بیا و حالا من با اون همه درد😳
مامان جوجه🐣🎀🤍 مامان جوجه🐣🎀🤍 روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی

دوشنبه بود درد داشتم یکم رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت یک سانتی برو خونه اومدم خونه ولی همش هر نیم ساعت یک بار در حد 30ثانیه درد میگرفت و ول میکرد میدونستم طییعیه شوهرم همش میگفت بیا بریم پیاده روی تنبلیم میشد خلاصه پنجشنبه از خواب بیدار شدم نهار خوردیم رو تخت دراز کشیده بودم یهو بچه چرخید و یه صدای بلند اومد از زیر دلم و به شدت درد گرفت یه لحظه فکر کردم جاییم شکست با این صدایی ک داد بلند شدم دیدم همینجوری اب میریخت شوهرم و صدا کردم انقد دست پاچه شده بود من با اون حالم همش میخندیدم مامانم نمیدونست چیکار کنه😂😂
خلاصه رفتیم بیمارستان تا برسیم همش تو ماشین گفتیم و خندیدیم دروغ چرا درد نداشتم زیاد رفتم معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شدم ساعت چهار و نیم رفتم داخل زایشگاه دردام داشت بیشتر میشد صداشون کردم گفتم بخدا حس زور دارم همش میخام زور بزنم معاینم کن دوباره معاینه کرد گفت شدی چهار سانت زنگ زدن به ماما همراه امپول فشار زد بهم دو قطره ازش رفت دیدم دردام خیلی زیاد شده تمام بدنم عرق کرده بود ساعت پنج 4سانت بودم ساعت پنج و ربع معاینه کرد شده بودم 10سانت
مامان آلبالو ناز مامان آلبالو ناز ۲ ماهگی
تجربه #زایمان #طبیعی من پارت 1

37 هفته 3 روز رفتم معاینه دکتر گفت 2 سانت باز شدی و 60 درصد نرمی دهانه رحم داری سر بچه کامل تو لگن هست
و گفت سه روز دیگه خوبه بیای بیمارستان برای زایمان کمک کنیم بهت
ک من گفتم ن زوده میخوام بچه بیشتر بمونه وزن بگیره چون وزنش کم بود
بعد معاینه درد های پریودی داشتم رفتم پیش ماما همراهم اونم معاینه کرد گفت ب نظر من 1 سانت و نیم بازی و نرمی دهانه رحمت هم کمتره از 60 درصد گفت هروقت درد هات منظم شد ب من خبر بده
من تقریبا هرروز میرفتم نیم ساعت پیاده روی
ترشح های موکوسی داشتم از سه روز بغدش و درد های پریودی
حدودا ده روز بعد از اینکه دکتر معاینه کرد از صبح خونه تمیز کردم جارو کردم و اینا شب ساعت 10 نیم همسرم اومد خونه گفت این دختر ما نمیخواد بیاد گفتم وقتش برسه میاد
درد کمر داشتم یکم رفتم دراز کشیدم همسرم اومد شروع کرد حرف زدن با شکمم ی دفعه حس کردم ی چیزی مثل ترقه یا مثل شکستن قلنج توی زیر شکمم صدا داد با خودم داشتم میگفتم این دیگه چی بود
ک ی دفعه حس خیسی بهم دست داد فکر کردم ادرارم هست پاشدم وایستادم دیدم ن نمیتونم کنترلش کنم شک کردم ب کیسه اب و رفتم دسشویی دیدم پد رنگ صورتی شده ب ماما زنگ زدم و گفتم اون گفت یکم صبر کن ببین شدید میشه؟ گفتم شدید هست معمولی نیس
گفت پس یک ربع حالت سجده بمون و 20 دقیقه دوش اب گرم بگیر و برو سمت بیمارستان
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۹ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان نیکان 😍 مامان نیکان 😍 ۱ سالگی
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم