تجربه #زایمان #طبیعی من پارت 1

37 هفته 3 روز رفتم معاینه دکتر گفت 2 سانت باز شدی و 60 درصد نرمی دهانه رحم داری سر بچه کامل تو لگن هست
و گفت سه روز دیگه خوبه بیای بیمارستان برای زایمان کمک کنیم بهت
ک من گفتم ن زوده میخوام بچه بیشتر بمونه وزن بگیره چون وزنش کم بود
بعد معاینه درد های پریودی داشتم رفتم پیش ماما همراهم اونم معاینه کرد گفت ب نظر من 1 سانت و نیم بازی و نرمی دهانه رحمت هم کمتره از 60 درصد گفت هروقت درد هات منظم شد ب من خبر بده
من تقریبا هرروز میرفتم نیم ساعت پیاده روی
ترشح های موکوسی داشتم از سه روز بغدش و درد های پریودی
حدودا ده روز بعد از اینکه دکتر معاینه کرد از صبح خونه تمیز کردم جارو کردم و اینا شب ساعت 10 نیم همسرم اومد خونه گفت این دختر ما نمیخواد بیاد گفتم وقتش برسه میاد
درد کمر داشتم یکم رفتم دراز کشیدم همسرم اومد شروع کرد حرف زدن با شکمم ی دفعه حس کردم ی چیزی مثل ترقه یا مثل شکستن قلنج توی زیر شکمم صدا داد با خودم داشتم میگفتم این دیگه چی بود
ک ی دفعه حس خیسی بهم دست داد فکر کردم ادرارم هست پاشدم وایستادم دیدم ن نمیتونم کنترلش کنم شک کردم ب کیسه اب و رفتم دسشویی دیدم پد رنگ صورتی شده ب ماما زنگ زدم و گفتم اون گفت یکم صبر کن ببین شدید میشه؟ گفتم شدید هست معمولی نیس
گفت پس یک ربع حالت سجده بمون و 20 دقیقه دوش اب گرم بگیر و برو سمت بیمارستان

۲ پاسخ

یا خدا، چه وحشتناک، خداروشکر هیچکدوم از این حسارو تجربه نکردم 🤦🏻‍♀️

چ خوب استرس نداشتی 😘 قدمش پر خیر برکت باشه برات الهی
انشالله منم زایمانم راحت باشه

سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۸ ماهگی
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان نخودک 🐤🩷 مامان نخودک 🐤🩷 ۷ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی پارت (2)

از ۳۴ تا ۳۶ هفته روزی نیم ساعت پیاده روی میکردم ولی ورزش نمیکردم حال ورزش کردن نداشتم، از ۳۶ هفته به بعد طبق دستور دکتر روزی دوساعت پیاده روی کردم ورزشامم شروع کردم روزی نیم ساعت( اسکات،پروانه،چرخش کمر،سجده)

بازم هی با خودم میگفتم اخه من ورزشارو دیر شروع کردم مگه میشه
بتونم طبیعی بیارم کاش زودتر شروع میکردم

۳۷ هفته رفتم دکتر معاینم کرد دهانه رحمم بسته بود دکتر گفت از این هفته رابطه بدون جلوگیری داشته باش
من رفتم خونه کارایی که دکتر گفت انجام دادم
روزی یبارم میرفتم حموم زیر دوش ورزش میکردم به اندازه ۱۰ دیقه

۳۸ و ۶ رفتم دکتر معاینم کرد گفت یک و نیم سانت دهانه رحمت باز شده
اگه تا ۱۹ بهمن دردات شروع نشد برو بیمارستان با امپول فشار باید زایمان کنی
معاینه که شدم یکم زیر شکمم درد خفیف گرفته بود

دوروز بعد معاینه بود که من صبح با مامانم رفتم بازار یک ساعت راه رفتم بداز ظهرش دوساعت رفتم پیاده روی دوساعت راه رفتم
شبم رفتم خونه زیر دوش یکم ورزش کردم ،شوهرمم گفت بریم تا سرکوچه یکم پیاده روی کنی؟ گفتم نه امروز کلی راه‌رفتم 😐 گفت حالا بیا بریم پیاده روی برات خوبه 😐گفتم باشه دوباره یه ربع رفتم پیاده روی

من زیر شکمم خیلیییی خفیف درد میکرد و هر از گاهی انقباض داشتم
برگشتم خونه دراز کشیده بودیم داشتم میوه میخوردم نی نی هم داشت تو شکمم بازی میکرد یهو دیدم یچیز تو شکمم تقق صدا کرد 😐
گفتم شاید صدای لگدش باشه
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۱۰ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۶ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۲
صبح سه شنبه بود ک فاصله دردا ب ۷دقیقه رسید و مجدد رفتم ان اس تی، گفت برو هروقت دردات ب پنج دقیقه رسید بیا و بعد معاینه گفت دهانه نرمه ولی بستس و من مجدد برگشتم خونه و رفتم زیر دوش و با وجود درد اسکات میرفتم و قر میدادم، یکم ب اجبار همسرم ناهار خوردم و یک ساعت بعدش ک دردام شد هر۵دقیقه دوباره رفتم و گفت دهانه یک سانته برو دردات بشه۲دقیقه بیا
عصر ساعت حدودای۴بود ک دیگه طاقت نیاوردمو باهمسرم رفتیم بیمارستان بعد معاینه گفت۴سانت و بازم میخواست بستریم نکنه ولی من فاصله دردام شده بود هر ۱دقیقه و دیگه نمیتونستم برگردم خونه، بستری شدم و بعد رگ گیری ماما بهم ورزش داد و معاینه کرد و کیسه آبمم آسیب دید و قطره قطره خون و آب ازم ریخت، من بین دردام ورزش میکردم و لخته های خون ازم میریخت، بشدت گرسنم بود و ضعف داشتم ولی نمیتونستم چیزی بخورم چون از شدت فشار حس تهوع داشتم، حس فشارم ب حدی رسید ک احساس میکردم ی توپ بزرگ توی شکمم میخواد رحممو پاره کنه، ماما اومد معاینه کرد و با تعجب گفت چطور انقد سریع پیش میری و منو برد ب اتاق زایمان
مامان ِالوین مامان ِالوین ۱ ماهگی
گفتم باشه و قط کردم به شوهرم گفتم یکم بخواب استراحت کن منم میخوابم تا ساعت یک و نیم نشستیم رفتیم تو جاهامون البته یادم رفت بگم( بعد از ظهر رفتم حموم دوش اب گرم گرفتم همسرم کمرم و ماساژ داد و رابطه هم داشتیم) شوهرم خوابید من از شدت درد خوابم نمیبرد رفتم نشستم رو مبل پتو کشیدم روم دیدم نمیتونم دیگه ساعت شد ۲و ۴٠باز به ماما همراهم پیام دادم که من نمیتونم تحمل کنم دارم میمیرم گفت تا ساعت 5صب کن بیا من دیگه داشتم عصبی میشدم یکم گذشت احساس کردم یه چیزی ازم اومد زود رفتم دست شویی دیدم پدی که گذاشته بودم انگار اب ریختی روش دورش یکم زرده وسطش خون برگشتم پد برداشتم رفتم عوض کردم دیدم این دفعه با شدت بیشتر اومد ربتم دیدم کامل خون زود شوهرمو بیدار کردم که پاشو من خونریزی کردم پا شد سریع زنگ زدم گفتم من خون ریزی دارم گفت اشکال نداره ساعت پنج بیا😑
دیگه مجبور شدم بمونم ساعت شد چهار شوهرم گفت پاشو دیگه نمیشه واس بچه اتفاقی میوفته ساعت ۴و نیم رسیدم بیمارستان معاینه کرد گفت یک فینگری رحمت خیلی نرم شده ان اس تی گرفت گفت خوبه برد بستری کرد سرم و امپول فشار اینا زد باز معاینه کرد گفت
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۵ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره