۱۵ پاسخ

شبیه پسر باشه مگ چی میشه من دختر داییم تا ۱۷ الی ۱۸ سالکی تیپ پسر میزد اصلا همه حرکاتش پسرونه ولی ب مرور زمان درست شد و الان مامان شده نگران نباش و فکرای الکی میکنی

طبیعیه منم دخترمومیگن شکل پسره گوش دخترسوراخ بشه الشکل پسرونه درمیاد

ول کن بابا به بجه منم میگن بزار بگن

دختر منم میگن شبیه پسراس

نوزاد چون مو مداره مثل پسر میشه
گوشش رو سوراخ کن

اولا حتی رنگ پوستش که نه سفیده نه سیاه میگفتن برنزه هست ناراحت میشدم الان اما نه چون بنظر خودم دخترم زیباترینه
بنظر خودم و همسرم شبیه پسرا نیست
اره کاش کسی اما نظر نده وقتی ازش نظر پرسیده نمیشه

آخه نوزادا که شبیه هم هستن بنظرم تا یکم بزرگ بشن بعد قیافشون تغییر میکنه

پسر من تو بارداری اول تشخیص داده بودن دختره
العان خیلیا فکر میکنن دختره😄

نوزادا همه اینجورین تشخیص داده نمیشن دخترن یا پسر بعد ۶ ماه اوکی میشه

وا چقدر مسخره خودتون عذاب میدین دختر منم هرکی میبینه میگه شبیه پسره ،، منم بشینم گریه کنم دختر خوب این افکار مسخره از خودت دور کن زندگی کن عزیزم توجه به دخترهای گلت باشه

اووو منم بچه ام به باباش و عموش رفته هرکس میبینه میگه چه پسری حرص نخور

بیخیال بابا نترس دختر منم همه میپرسن دختره یا پسر یعنی خیلی بهم بر میخوره اما خو چیکارکنم شبیه پسره
درست میشن به مرور

نگران نباش یکم بزرگ‌تر بشه گوشواره بپوشه گل سر اینا بزنی درست میشه

به دختر منم هرکی میبینه میگ شبیه پسراس نوزادا همه شبیه همن دیگ

نه بابا ربط ندارد
پسر منم هرکی میببنه میگه شکل دخترهاست

منو هر کی تو حاملگی دید از قیافم و مدل شکمم میگفتم پسره یکی نگفت که دختره .الآنم دنیا اومده میگه شبیه پسراس

سوال های مرتبط

مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶

درباره دستش جلو تر توضیح میدم از‌ روند زایمان بگم فعلا
همین که دخترم گریه کرد
دکتر کمم و فشار داد و به زور جفت و خارج کرد
دکتر شروع کرد به بخیه زدن دیگه
موقعه به دنیا اومدن صدای قیچی و شنیدم که پرینه رو قیچی کرد ولی متوجه نشدم
یه آمپول دیگه زد که سر بودم سر قبلی اونم متوجه نشدم
یه بیست دقیقه طول کشید بخیه…
گفتن دو ساعت باید توی ریکاوری باشی و همسرم و صدا زد که بیاد پیشم…
همون لحظه ای که به بچه به دنیا اومد اینقدر راحت شده بودم و حس خوبی داشتم، احساس خیلییی قوی بودن میکردم با اینکه موقعه خروج بچه حس میکردم یه تریلی افتاده روم و نمیتونم بیرون بیام از زیرش…
با اینکه میگفتم من غلط کنم دیگه حتی پیش شوهرم بخوابم که حامله شم
بازم حاضر بودم انجامش بدم
همین که دردت تموم میشه و بعد اون همه درد یهو آروم میشی همشو فراموش میکنی،،،
کل سختیش اون نیم ساعته که بچه خارج میشه
که اگر زور خوب هم بزنی شاید زود تر تموم شه…
همسرم اومد پیشم و دوساعتی کنارم بود بعدش با پای خودم بلند شدم و رفتم دستشویی حجم زیادی خون ازم خارج شد و پرستار برام شورت و پد پوشید و بعد بردنم بخش
بجز احساس ضعف هیچ دردی نداشتم حتی جای بخیه هم درد نمیکرد
فکر میکردم الان سر شدم و بعدش درد میگیره ولی اینجوری نبود خداروشکر
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان آوان مامان آوان ۸ ماهگی
امروز که عکس های اتلیه دوماهگی خودم و اوان دستم رسید یاد یه خوابی افتادم که دیدم یادمه روز ۱۶ فروردین من شیش روز از موعدم گذشته بود و منتظر بودم بفهمم حامله ام یا نه هرچی بیبی چک زده بودم منفی بودن ولی من حس میکردم حامله ام و کوتاه نمیومدم یادمه رفتم آزمایش بتا دادم و بتام صفر بود با حال خیلی خرابی اومدم خونه مادرم و خبر منفی بودن رو برای شوهرم فرستادم چقدر ناراحت شد بعد ده دقیقه پیام داد که جاریم حاملست هم خیلی خوشحال بودم برای اونا و هم بیشتر از قبل دلم گرفت که من حامله نبودم شب که خوابیدم خواب دیرم یه دختر کوچولو اومد دستمو گرفت یه پل جلومون بود گفت میای باهم بریم اون سمت پل من بهش گفتم تو که مرده بودی چطوری اومدی گفت که نه من زنده ام بیا باهم از روی پل رد بشیم من باهات میام از اون روز هرچی که دکترا میگفتن حامله نیستی من قبول نمیکردم تا اینکه ۱۲ روز بعد آزمایش دادم و مثبت بود من اصلا از بعد عید دیگه رابطه نداشتم و لقاح دیر شکل گرفت و من از وقتی حامله بودنم رو فهمیدم منتظر اون دختر کوچولو بودم که داره میاد تو زندگیم آوان قشنگم مرسی که اون شب منو از اون ناراحتی در آوردی حتی توخواب تو امید منی مادر تو تمام رویای منی 🥰🌷
اگر شماام تجربه مشابه دارید تعریف کنید برامون

رفلاکس
سزارین
کولیک
شیر مادر
حساسیت پروتئین گاوی
مامان Eli مامان Eli ۵ ماهگی
خیلی دلم گرفته حس میکنم دارم افسردگی میگیرم،البته من خیلی شاد بودم تو این دوماهه با اینکه دخترم آروم نبود ولی من اصلا به اذیت شدنای این روزایی که گذشت فکر نمیکردم ولی خدا لعنتشون کنه بعضی از اطرافیان اینقد از ظاهر دخترم هی ایراد گرفتن که هم خودم حساس شدم هم عصبی…من خیلی پوستم سفیده و ظاهرمم میگن خوبه ،همش بهم میگن پس این دخترت به کی رفته..دخترم‌پوستش تیره س،یکم با وزن پایین بدنیا اومد و واقعا زیبایی که به چشم بیاد نداشت هرچند واسه من زیباترینه..این شد بهونه دست بقیه که هی بکوبن تو سرم..الان که دوماه گذشته دخترم خیلی زیباتر از اول شده ولی همچنان بهش میگن پوستش تیره س…دیروز تو یه جمعی بودیم یکی از دوستامم با من زایمان کرده اون خودش پوستش تیره س ولی دخترش هزارماشالله مثل برف سفید و‌تپله،من که خودم تا دیدمش کلی ذوقشو کردمو براش آین الکرسی خوندم ولی باز تو جمع به دخترم تیکه انداختن..هرچند من هربار جوابشونو میدمو میگم بختش سفید باشه ایشالا صورت که مهم نیست اما خیلی ناراحتم…حس میکنم تقصیر منه که دخترم اونقدرا زیبا نشده….
مامان قند من مامان قند من ۱۲ ماهگی
سلام خانوما خیلی حال روحیم بده خیلی جوری که دارم خفه میشم تنها که میشم فقط اشک میریزم و در مورد این موضوع تا الان با کسی صحبت نکردم
روزای آخر بارداری حس میکردم تو مقعدم یکم گوشت اضافی خیلی کم هست که یهویی ناپدید می‌شد و فک میکردم عادیع زایمان کنم خوب میشه مثل دردهای دیگه
تا اینکه زایمان کردم و دیگر بچه شدم و خونه مامانم بودم تا چند وقت ،،
اصلا انگار از یادم رفته بود تا اینکه یهویی به فکر افتادم که خدایا این چیه تو گوگل سرچ کردم اما انگار امیدوار بودم چیزی نیس خیلی بیخیال تا اینکه دیروز رفتم دکتر زنان بهش گفتم که همچین چیزی حس میکنم اما فک نکنم چیز خاصی باشه چون هیچ درد و علایم دیگه ای ندارم و خیلی امیدوار بودم که چیزی نیس و حالمم خوب بود
تا اینکه گفت معاینه کنم وقتی معاینه کرد گفت بواسیره اما خیلی کوچیکه
منو میگین انگار دنیا رو سرم خراب شد
الآنم که دارم تایپ میکنم فقط اشک میریزم
من از خدا فقط خواستم مادر یک بچه سالم بشم همین
قرار نبود اینجوری بشه که
خدا خیلی نامردی می‌کنه آخه چراااا
می‌دونم درمان نداره اما نمی‌دونم چرا همش دعا میکنم یه راهی جز جراحی باشه
لطفا اگه تجربه شو داشتین یا دوستی آشنایی بوده که بدون جراحی خوب شده باشه بهم بگین حداقل یکم حالم بهتر بشه
هنوز داشتم از مادر شدن لذت می‌بردم واقعا که 😭😭😭😭😭😭😭
و اینم بگم که دکتره فقط بهم شیاف داد که اونم سرچ کردم زده بود درمان نمیکنه