۴ پاسخ

اره منم واقعا کلافه ام پسرم هیچی نمیخوره اذیتم واقعا

پسرمن فقط درحد مزه کردن میخوره بعد میگه نمیخام همه رو باید خودم بخورم اعصابمو داغون میکنه

منم همینم عزیزم

آره باباصدبارمیگم عصبی نشوبازمیشم🥴

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
نمیدونم من کم طاقت شدم یا پسرم خیلی بداخلاق و تو مخی شده ...همینجور صبح که از خواب بیدار میشه با بداخلاقی و نق نق چشماش رو باز میکنه میگه تلویزیون روشن کن گوشی بده ...صبحانه اینو نمیخورم اونو نمیخورم حتما باید فلان چیز باشه...مهد کودک نمیرم ...همینجور غرغر تا آخرشب همش میپرسه غذا چی داریم بعد میگه نمیخورم دوست ندارم فلان غذا رو درست کن... بیرون بریم برای اسباب بازی و خوراکی لج میکنه گریه و زاری باید برام بخری ...اصلا تنهایی بازی نمیکنه یا من باید باهاش بازی کنم با گوشی میخواد ...بعد من واقعا از دستش نق نق و غرغراش سردرد میگیریم یکسره در حال دستور دادن و ناله کردنه وقتی دعواش میکنم یکساعت گریه میکنه ضعف میکنه میگه مامانی بغلم کن مامانی دوستت دارم مامانی حرف نزن یعنی دعوام نکن دیگه نمیدونم چیکار کنم گاهی از کوره در میرم میکنم بعد واقعا ناراحت میشم ولی واقعا از بداخلاقی خسته شدم کلی وسیله و اسباب بازی داره هرجا بریم وسیله و اسباب بازی به های دیگه رو میخواد غش میکنه از گریه
مامان نازنین زهرا مامان نازنین زهرا ۳ سالگی
سلام مامانا تورا خدا یکی راهنمایی کنه دارم دیوونه میشم فقط حرصمو یواشکی سر خودم خالی میکنم کل بدنمو تیکه پاره میکنم تا یه ذره اروم شم اقا قضیه اینه من یه دختر دارم الانم تو ماه پنجم باردارم سرکلاژم استراحت مطلق مجبورا اومدم پیش مامانم شوهرم اصلا درک نمیکنه دارم روانی میشم تا سر کاره ظهر میاد خیلی طلبکار بهم میگه غذا بده بخورم غذاشو خورد سوار میشه میره خونه میخوابه تاااااا هروقت دلش بخواد شب هم میاد شامشو میخوره هم بلند میشه میره یعنی ب دلم مونده بهم بگه حالت چطوره از چهارشنبه تا جمعه شب هم که تعطیله میزنه میره خونه مادرش یه شهر دیگه حتی درست درمون یه زنگ هم نمیزنه بعد وقتی وقت دکتر دارم یا دارو یا ویزی نیاز باشه اینقد نق نق و کفر میگه که از خودم و بارداریم و بچه تو شکمم متنفر میشم واقعا دیگه کم اوردم ادم صحبت هم نیست که بشه باهاش حرف زد کار نداره جلو هر کی هم باشه داد و هوار و کفر گوه نخور و غلط نکن میگه واقعا دیگه ترکیدم کاش واقعا یه جادویی یه جنبلی چیزی بلد بودم حداقل مثل تخم ادم رفتار کنه زورم میاد اصلانم شرایطمو درک نمیکنه یه لحظه فرصت گیر بیاره فورا میخواد رابطه برقرار کنه و سرکوفت استراحت مطلقمو میزنه چقد خدارو کفر گفتم گفتم تو ک میدونستی این اینطوریه چرا بهم بچه دادی اینقد ک تحت فشارم
شیرخشک پوشک مای بی بی