۱۴ پاسخ

خب خواهرم مادرت داشته خیاطی میکرده، خسته بوده، پامیشدی یه چیزی درست میکردی میخوردین،مگه آدم خونه مادرش باید منتظر بشه مادر پذیرایی کنه، خواهرتم جوانه دوست داشته گوشی ببینه
از دید مثبت ببین قشنگم
چیزی برای ناراحتی وجود نداره

منم بارها اینجوری شدم اما ما زیاد میایم و زیاد باهم خودمونی هستیم بخاطر همین زیاد ناراحت نمیشم اما همیشه اینجوری نیست بیشتر وقتا میمونن منتظرمون بعد میخوابن اما گاهیم ک خسته بودن اینجوری میشه دیگه

البته من مادرم بنده خدا ناراحتی قلبی داره با این حسابم وظیفه منه خودم بلندشم نه اون

خوب میرفتی خونه پدر شوهرت توم ، بعدم سرزده نرو بهشون اطلاع بده همیشه تقصیر خودت قبلش بگو و برو

من همیشه خونه مامانمم فقط شب اگ خونه خودمم کاراروهم خودم میکنم الانکه باردارم هم همینطور چون مامانم نمیتونه سنی ازش گذشته موقع دخترم تا پنجاه شصت روز شباخونمون بود من وضعم خیلی خراب بود قهرم زیادمیکنم بازپنج دقیقه بعدمیرم خونشون کلا پنج دقیقع راهه

منم الان خونه مادرمم با بچه کوچیک خودم آشپزی میکنم ،خودم سفره میندازم وظرفارم میشورم، چای ومیوه هم میارم ،گناه داره مادرم خب اینام سنی ازشون گذشته

اره که ناراحت میشدم فردا هم برمیگشتم میرفتم خونه ام

عزیزم چند وقته نرفته بودین خونه ی مامانتینا ؟بعد به همسرت گفتی ناراحتیتو ؟

انشالله خدا همه ی پدر مادرا رو حفظ کنه خیلی دلم می‌خواد زحمت شونو بکشم در حقم کوتاهی نکردن بزرگم کردن من وقتی درس میخوندم مامانم نمیزاشت دست ب سیاه سفید بزنم الان خداراشکر دستم تو جیب خودمه .کاش میتونستم بیشتر براشون خدمت کنم

من خودم چون چهارماه یه بارمیرم اکه روز اول همچبن برخوردی کنن ناراحت میشم ولی اینجوری تاحالا پیش نیومده
شما چون هفته یه بار میری دیگه به عنوان مهمون حساب نمیکنن

زیاد سخت نگیر داری نیکی خیاطی میکرده خب بعدشم اگه گشنه ت بود چیزی درست میکردی میخوردی من هرروز می‌رم غذا هم درست می‌کنم میبرم .اونا ک نمیتونن یکسره برامون پخت و پز کنن

حق داری عزیزم🫠فردا برو خونه پدرشوهرت
بعدش هم برگرد خونه خودت
تو تماس تلفنی به مامانت بگو ناراحت شدی

بله ناراحت می‌شدم
ما رفتنی خونه پدرم اینا حتی دراز نمیشن بنده های خدا
میشینن باهامون تا ما بریم بخوابیم
با اینکه در حالت عادی ده و نیم یازده خوابن

بعد چند وقت رفتین خونشون؟؟

سوال های مرتبط

مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
شوهرم چن روزه ما رو گذاشته خونه بابام اینا خودش رفته خونه خودمون کار داشته بره سرکار بخدا این چن روزه اگر سپهر یاد باباش افتاده باشه بهش میگم بیا زنگ بزنم با بابا حرف بزن میگه بابا نه 🤦‍♀️ درصورتی که وقتی خونه خودمون بودیم دائم چسبیده بود به باباش شوهرمم میگفت منو بیشتر از تو دوست داره اما الان میفهمم با اینکه بچه اموهر روز می‌بردم پارک و بیرون اما باز حوصله اش سر میرفت و نیاز به تنوع داشت واسه همین پیله می‌کرد به باباش که ببره بیرون و با ماشین دور بزنه از وقتی اومدم خونه بابام اینا اینقدر اینجا سرش گرمه که یادی دیگه از باباش نمیکنه حتی اسمش هم نمیاره که بگم یهو یادش افتاده 🤭
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس مولفیکس بی بی گهواره بچه زایمان سونو سونو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس