سوال های مرتبط

مامان 🩵آرتا مامان 🩵آرتا روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ سزارین
به محض رسیدن آنژوکت زدن یک ربع بعد لباس عوض کردم و سوند گذاشتم (ب هیچ عنواااان از سوند نترسین برای من حتی سوزش هم نداشت) تقریبا ۷ ونیم ما رو بردن طبقه زیر زمین اتاق عمل ک بینهایت شلوغ بود و برای مریض ها اتاق انتظار داشتن . ۳ نفر جلوی من بودن ک ساعا ۱۰ صبح صدام زدن . نگم از حسی ک داشتم حس های خیلی قشنگ (صدای نوزادهای تازه متولد شده همه حا رو پر کرده بود) رفتم داخل اتاق بهم دستگاه فشار و سرم وصل کردن. دکتر بیهوشی اومد و اون بی حسی زد ب کمرم ک زد چون کلا ترس از سوزن دارم استرسی شدم ولی درد خاصی نداشت و چند ثانیه طول کشید ک کمر ب پایین داغ شدم و چند لایه پرده جلو چشمام بود.آخر های عمل حس خفگی داشتم طوری ک دلم میخواست استفراغ کنم ولی نمیشد (حس بدی بود) دکترم میگفت از دماغ نفس بکش ... حالم بد بود تا صدای گریه پسرمو شنیدم ..نگم از حس قشنگش. بچمو گذاشتن کنار صورتم و کلی قربون صدقش رفتم .. شاید ۲۰ دقیقه طول کشید.نی نی رو زودتر تحویل دادن ب خانوادم و من رفتم ریکاوری .. شاید یک ساعت اونجا بودم ک لرز داشتم و خوابیدم
مامان هانل مامان هانل ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین من
من اولش دوسداشتم طبیعی زایمان کنم بعدش یکباری ک معاینه شدم ب غلط کردن‌ افتادم و پشیمون شدم و سزارین رو‌انتخاب کردم
دکترم نامه داد برای۱۴۰۵/۰۲/۲۲
اومدم بیمارستان یکروز قبل پرونده سازی کردم فرداییش روز عمل ساعت۱۱اومدم بیمارستان
رگ گرفتن بهم سرم وصل کردن ی nstگرفتن سوند وصل کردن
حقیقتش من خیلی میترسیدم اینقد ک اینجا میخوندم ک درد داره اصلا درد نداشت
بعدش دکترم منو خواست برای عمل
من از کمر بی حس شدم
دکتر بیهوشی گفت تمام بیهوشی برای بچه ضرر داره
بعد از اینک اموول بی حسی زده شد ۱۱:۵۵بود
۱۲تمام صدای گریه بچمو شنیدم تا بخیه و اینا کلا تا۱۲:۳۰اتاق عمل بودم
تا۱ریکاوری بعد منو‌اوردن بخش
کم کم ک بیحسی میرفت ی درد تقریبا ن میشه گف دردناک بود ن بی درد ی درد متوسط داشتم
بعدش ک کلا بی حسی رفت دردم شدید تر نشد خداروشکر
ساعت۱شب هم سوند رو کشیدن
یکم صاف وایسادن سخت بود اما شد
ی کوچولو اولش سخته چند دقیقه بمونی میتونی
درکل عمل سختی نبود خوب بود دردش اونقد زیاد نبود قابل تحمل بود
کلا بعد از عمل ۱شیاف استفاده کردم
پمپ دردم نداشتم
ایشالا ک برای همه اسون باشه❤️
همه ب سلامتی بچهاتونو بغل بگیرید خیلی حس شیرینیه
این فقط تجربیات خودم بود برای هرکسی میتونه متفاوت باشه😉
مامان nini👶🩷🤰 مامان nini👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۴
و اونم توضیح میداد راستی اینم بگم سوند من و تو بی حسی وصل کردن و هیچی متوجه نشدم اما برای ی خانم و بدون بی حسی وصل کردن کلی بی قراری کرد
خلاصه بعد از ۱۰ دیقه خواستن بچه رو بکشن بیرون وای در نمیومد اصلا ۴ ۵ نفری اومدن بالا سرم از معده ام فشار میدادن من نفس نمیتونستن بکشم قلبم درد میکرد گریه ام گرفت فقط گفتم خدایا بچه ام سالم باشه
خودم مهم نیستم هر چی بشه بعد چند دیقه زور زدن بچه رو کشیدن بیرون و صدای گریه شو شنیدم بردن تمیزش کردن آوردن گذاشتن رو صورتم تو اون حین هم دکتر داشت بخیه میزد خودم ک ندیدم ولی مامانم دیده بخیه هامو میگ ک خیلی خیلی تمیززده و بخیه ها هم جذبی هستش و بیشتر فشار ها رو تو بی حسی دادن ک نفهمیدم اصلا بعد من و بردن ریکاوری لباس بچه رو پوشوندن آوردن کنارم گذاشتن تو اتاق من نمیدونم بخاطر اون گیر کردن بچه بود یا چی ک خیلی لرز داشتم هیچکدوم از زائو ها نداشتن من از سر تا نوک پام داشتم بعد بردن تو بخش بچه رو آوردن شیر اینا دادم