۶ پاسخ

مبارکه عزیزم ❤️

بسلامتی مبارک عزیزم

خیلی مبارکتون🌺

سلام قدمش نیک وسلامتی باشه عزیزم

ای خدا 🥹 ی سوال . کیسه اب پاره میشه . درد هم شروع میشه ؟ یا بهت امپول فشار زدن؟

سلام عزیزم چرا اینقدر زود واسه زایمان بستری شدید

سوال های مرتبط

مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
۳ روز بعد از اومدن از بیمارستان که می‌شد ۳۷ هفته و ۵ روز ساعت ۶ عصر کیسه آبم ترکید و من راهی بیمارستان شدم تا رسیدم بیمارستان فوری nst گرفتن ضربان قلبش خوب بود معاینه کردن و گفتن که ۵ سانتی و زود بستری کردن تا برم برسم به اتاق زایمان همه جا آب و خون شده بود جالبش اینجاست که من هنوزم دردی حس نمیکردم که قابل تحمل نباشه
روی تخت دراز کشیدم و سرم وصل کردن و امپول فشار هم تزریق شد به سرم
ساعتو نگاه کردم ۸ و نیم شب بود دردا یواش یواش داشت شروع می‌شد و فاصله زمانیش هی کمتر و دردش زیاد تر می‌شد دردش یه جوری بود که یه دیقه می‌گرفت و ول می‌کرد ۵ دیقه بعد دوباره یه دیقه می‌گرفت ول می‌کرد بعد ها این فاصله زمانی شد ۳ دیقه و مدت درد هم بیشتر شد ، دردا بیشتر اطراف ناف بود و یکم که گذشت پاها و لگنم خیلی درد میکرد انگار که میخواستن منفجر بشن دکتر بالا سرم بود و هی ضربان قلب رو چک می‌کرد از درد به خودم میپیچیدم و هی میگفتن که نباید به پهلو شی باید صاف دراز بکشی و هر وقت دردت اومد زور بزنی تا بچه بیاد پایین
واقعیتش رو بخوام بگم این دردا خیلی طاقت فرسا بودن موقعی که بچه وارد لگن میشه خیلی خیلی فشار میاد و خیلی درد داره ولی خب اون لحظه خدا هم قدرت تحملش رو میده هم زوری بهت میده که بعد ها آدم خودش تعجب میکنه و میگه که من اونهمه زور رو از کجا آوردم
بعد از اون درد های شدیدی که اومد سراغم و چند بار محکم زور زدم دکتر گفت که خیلی خوبه و سر بچه رو داره میبینه و بهم گفت که خیلی محکمتر باید زور بزنم تا بیاد بیرون منم موقعی که درد میومد همه توانم و جمع میکردم و زور میزدم و سعی می‌کردم اصلا جیغ نزنم وقتی که زور میزدم حس میکردم که درد رو کمتر میفهمم و این خیلی خوب بود به نظرم
مامان ویهان مامان ویهان ۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی.
دکتر گفته بود اگه تا ۴٠ هفته دردات شروع نشد فلان روز بیا بستری شو.
منم هیچ درد و علائمی نسبت به زایمان نداشتم رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتن همه چی خوب بود بستریم کردن از ساعت ۹ صبح امپول فشار رو زدن باز ان اس تی هم گرفتن که یوقت فشار امپول روی بچه تاثیر بذاره بفهمن خلاصه از ۹ صبح که امپول فشار وصل بود تا ۲ ظهر دردای خیلی کمی داشتم که اصلا نمیشد حسابشون کرد ولی دستگاه انقباض رو نشون میداد ماما همراه نداشتم ولی پرستارا خیلی پیگیر بودن خیلی سر میزدن و باهام ورزش میکردن تا ۷نیم عصر باز من هنوز درد نداشتم شیفت ماما ها عوض شد اومده بودن بالاسرم به تعویض شیف جدیدا شرایطمو میگفتن ماما شیفت جدید اومد معاینه کنه دهانه رحمم پایین بود و درست نمیتونست پیداش کنه که همین هین فشار وارد کرد و کیسه ابم پاره شد. دردای من از اون لحظه شروع شد یک ساعت که از پاره شدن کیسه اب گذشته بود کم کم انقباضات اومد سراغم جوری شدید شده بودن که به التماس افتاده بودم ولی تموم تلاشم کردم صدایی از خودم درنیارم اوایل بستری دهانه رحمم ۲نیم بود شده بودم ۳ چند ساعت گذشت که حس کردم اصلا هیچ جوره تحمل دردا رو ندارم فقط جیغ میزدم التماس میکردم مامانم بیاد داخل به زور و هزار تا ناله راه دادن خیلی حالم بد بود میگفتم غلط کردم اومدم طبیعی من دیگه بچه نمیخوام همین یدونه بسه اون وسط هم به مامانم گفتم شوهرم فقط یه بار دیگه اسم بچه بیاره میکشمش 😭😂 جوری بود حالم که به مامانم گفتم ازت حلالیت میخوام ببخش منو.
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۱ ماهگی
مامان حلما ‌و کیان❤️ مامان حلما ‌و کیان❤️ ۱۰ ماهگی
اومدم براتون از تجربه ی زایمانم بگم امیدوارم به دردتون بخوره ❤️
من زایمان اولم طبیعی بود ، با اینکه بیمارستان خصوصی بودم و آخرشم سرم بی دردی بهم زدن، ولی کلییییی عذاب وحشتناک کشیدم
براهمین تصمیم گرفتم دومی رو سزارین بیارم
من نصف شب بود کیسه آبم ترکید و زودتر از موعد رفتم بیمارستان و با دکترم تماس گرفتم اومد
تا دکترم بیاد بهم سرم اینا زدن و معاینه کردن گفتن ۳ سانتی بیا برو طبیعی که گفتم عمرا دیگه طبیعی نمیرم.
آوردن سوند گذاشتن که واقعا درد زیادی نداره. سوار ویلچر شذم و رفتم اتاق عمل
اونجا آمپول از کمرم زدن که اصلااااا درد نداشت و گفتن سریع دراز بکش
دراز که کشیدم انگار آب داغ میرفت تو پاهام و بی حس شدم کلا.
پرده رو کشیدن جلوم و دستامو بستن به تخت.
من فکر میکردم شروع نکردن هنوز که بعد از حدود ده دقیقه صدای گریه پسرمو شنیدم❤️ واقعا بهترین لحظه بود برام انگار رو ابرا بودم
چون بدون هیچ درد و عذابی بچمو آوردن بغلم❤️
بعد زفتم ریکاوری و شکممو دکترم یه بار فشار داد که چون بی حس بودم نفهمیدم
بعد همسرم اومد و بردنم بخش
کم کم که بی حسیم میرفت خیلیییییی کم دردم شروع شد و گفتم شیاف آوردن برام و باز هیچی نفهمیدم
فقط لحظه ای که اومدن تا از تخت بیام پایین در حد دو دقیقه درد داشتم که اونم قابل تحمل بود
در کل دردا تو سزارین با شیاف کنترل میشه و اصلا سخت نیست.
دیگه بعد از اون با درد کم پامیشذم راه میرفتم تا شکمم کار کنه
سزارین واقعا عااااااالیه اصلا ذره ای استرس نداشته باشین❤️
اون روزتون رو قشنگ بدون استرس و با ذوق و شوق برین که یه روز عالی در انتظارتونه😍❤️