به نام خدا
چگونه بارداری را بر خود و‌همسر زهر کنیم؟؟
ابتدا برنامه‌ی گهواره را نصب میکنیم
سپس راجع به تمام موضوعات فضولی و سرچ میکنیم و تجربه های دیگران رو میخونیم
بعداز آن مثل🐶میترسیم و مثل🐮صبح تاشب از استرس میمیریم و اشک میریزیم و دعا میکنیم دوران بارداری هرچه زودتر تمام شود و اه اه چه دوران بدیه☹️
آقا من دلم شدیییید برا دوران بارداریم تنگ شده😬
برا اون لگد زدناش🥹دلبری کردناش🥹نصف شب غذا خواستناش😩اخ چقدر لذت داشت برام و استرس نمیزاشت لذت ببرم😩
روز آخری که دخترم تو دلم بود هررررچی لباس تو کمد داشتم یکی یکی پوشیدم و یه عااااالمه عکس گرفتم
به زور مینشستم رو زمین و عکس میگیرفتم بارها و بارها
بعد به همسرم گفتم خدا به خیر کنه من امروز زایمان نکنم😬
فرداش که رفتم برا عمل قبلش نوار گرفت گفت درد داری گفتم نه گشنمه دلم درد میکنه😐
گفت بابا درد دارییییییی
وای رفته رفته چنان درد شدیدی گرفتم‌که گفت اگه امروز نوبت عمل نداشتی زایمان میکردی🤣🤣
آخ چه روزی بود برام یادش بخیر ۸ تیر🥹🩷

بارداری
شیردهی
نوزاد
زایمان
سزارین

تصویر
۶ پاسخ

دوستان اطلاع دارن من آخر بار چه مصیبتی کشیدم😐😩

اره منم خیلی دلم تنگ میشه برا اون دوران واقعا.
دقیقا منم تا۱ماهگی دخترم هنوز بارداریمو یاد میکردم .
آخع بنطچظرم بدن تو این ۹ماه به یک موجود زنده تو خودش عادت کرده .ی جورایی این دلتنگی از افسردگی بعد زایمان میاد .
منم هم دوست داشتم کنارم باشه هم تو شکمم😅😅

اتفاقا من لذتشو بردماااا، با اینکه سختم بود نفس کشبدن، نشستن، خوابیدن ولی لذتشو بردم کلی عکس گرفتم و کلیپ گرفتم هر روز کارم عکس و کلیپ بود الان نگاه میکنم لذت میبرم

خخخ چه بانمک نوشتی دقیقا همین طور بود
اینقدر چیزای عجیب غریب میتونی تو گهواره مثل چی میترسی
نمیدونم چرا چیزای مثبت و خوب نمیزارن ادم یاد بگیره مثل تجربه زردی بچه کاش میذاشتن که ادم از اول رعایت کنه

من از گهواره استرس نگرفتم ، واسه اولی اصلا اولاش گهواره نداشتم ولیخود به خود استرس داشتم ، بارداری پر خطر و بعد چند سال و آمپول های زیادی که میزدم ، اوایلش خونریزی داشتم ،خیلی وحشتناک بود ، یه روز دیگه گفتم سقط میشه تموم شد چون دکتر هم گفته بود دیگه هر راهی بود واسه سقط نشدن و قطع خونریزی رو رفتیم ، استراحت کن دیگه کاری نمیشه کرد اگر قرار باشه سقط بشه ، توسل کردم به امام رضا ، و همون روزا خونریزی قطع شد ، و الان بچه دومم هم بدنیا اومده
ولی واسه دومی استرس انچنانی نداشتم ، میدونستم حدودا چی به چیه و خبری از اون آمپولا و غیره نبود

من دلم تنگ نمیشه چون هر چی یه بارداری پر خطر داشت من اومد سرم تو بارداری

سوال های مرتبط