۲ پاسخ

ولی الان با دنیا هم عوصش نمیکنی درسته؟؟ منم با اینکه دومی رو میخواستم ولی فکر میکردم دوسش ندارم الان میتونم بهت بگم تموم زندگیمه دنیامه

منم همینجوری بودم اینقدر بدم میومد اصلا یه دونه عکس نگرفتم از خودم چون نمیخواستم بعدا ببینم و الان خیلی راضی ام عکس ندارم چون یادآور درد و عذاب بود برام

سوال های مرتبط

مامان کوآلا کوچولو🐨 مامان کوآلا کوچولو🐨 ۵ ماهگی
مامانا شما چه جوری بچه داری و خونه داری و کارهای خودتون رو باهم هندل میکنید؟
بچه هاتون آرومن؟ چه جوری رفرش میشید؟
من انصافا شوهرم خیلی کمک میکنه هم توی بچه داری هم کارهای خونه ولی با این جود هم من هیچ تایمی برای خودم ندارم
چون حتی وقتایی که بچم پیش باباشه باز دیگر کارهای خونه و آشپزی و کارهای مربوط به بچم
هفته ای دوبار هم میرم خونمون که یخورده استراحت کنم ولی بچم بغل هیچکس جز من و باباش آروم نمیشه
یعنی دقیقا همون مسئولیت ها رو باید اونجا هم به عهده بگیرم
چند هفته هم هست که خواب شبش کلا بهم ریخته و هر دوساعت یکبار بیدار میشه و اصلا خواب باکیفیتی هم ندارم
به جز هفته ای یک شب که باباش نگهش میدارم
جونم به جونش وصله ، امید زندگیمه ولی واقعا نیاز دارم در طول روز ی تایم هرچند کوتاهی فقط و فقط مال خودم باشم فارغ از تمام مسئولیت ها
شما چطور این تایم رو برای خودتون فراهم میکنید ؟ فقط نگید که از کارهای خونه بزن چون اصلا نمیتونم توی محیط شلوغ باشم ذهنم بهم میریزه
برای خواب شبش چیکار کنم که مثل قبل بشه؟
اصلا از چند سنی مستقل تر میشن ؟ گریه هاشون کمتر میشه؟

کولیک رفلاکس
مامان قندون و فنجون مامان قندون و فنجون ۴ ماهگی
نزدیک های طلوع خورشید بود که نوزاد من شروع کرد گریه کردن. دختر کوچیکم گریه میکرد. خیلی خیلی گریه میکرد. به هیچ وجه آروم نمیشد. دیگه قاطی کرده بودم. هم افسردگی زایمان بود، هم درد بقیه بود. هم حس میکردم خونهمون خیلی خیلی دلگیره. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود، بد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم واسه اون چیزی که ازش دیدم و این کاری که میکرد منو نامزده بود. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود. بعد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم نابود داشت میکرد از درو. اینم گریه میکرد. من به حدی عصبی بودم به حدی عصبی بودم که هیچ رحمی بهش نکردم. بردم گذاشتم توی اتاق درو بستم تا صدای گریهشو نشنوم برم پوشک بیارم نه اینکه رها کنم بچه رو تا برم پوشک بیارم صدای گریهشو نشنوم توی اتاق تنهاش گذاشتم. بعد وقتی اومدم بالا سرش پوشکش عوض کنم با تمام ناراحتی به خودش گفتم من تو رو نمیخواستم تو برای چی اومدی؟ من از خدا چیزای دیگه خواسته بودم، من از خدا خونه خواسته بودم، من از خدا پول خواسته بودم، خدا اشتباه تو رو به من داده، من تو رو هیچ وقت نمی خواستم. تو اومدی مزاحم زندگی ما باشی، حالا از این به بعد گریه های تو شروع شد، ازت متنفرم، بدبخت شدم با تو، بدبختی من از این به بعد شروع شده. این حرفا رو اصلا نمیدونم چرا میگفتم، واقعا شیطانی انگار بود، واقعا شیطان اومده بود کنارم؟
مامان JANA🎀✨️ مامان JANA🎀✨️ ۱ سالگی
شیر مادر و شیرخشک کمکی
#پارت_اول
مامان هایی که از قبل من رو دارن میدونن که از ۱و نیم الی ۲ ماهگی بچه م یکی از دغدغه های اصلی‌م این بود که در کنار شیر خودم یک وعده یا دو وعده شیر خشک بدم اما فکر کنم یکی از بد قلق ترین فرشته ها فرشته کوچولوی من بود و به هیچ روشی شیر خشک رو قبول نمی‌کرد.

اول اینکه چرا از اول شیرخشک کمکی ندادم:

اگر بخواید شیرخشک کمکی بدید باید تا ۳ هفته اول تولد بچه بهش بدید واگرنه احتمال اینکه بعدش بگیره خیلی کمه چون به شیر مادر وابسته میشه و ممکنه بافت پلاستیک توی دهنش رو دوست نداشته باشه و یا اینکه از حالتی که یهو شیر زیاد وارد دهنش بشه بدش بیاد و بترسه و نتونه درست قورتش بده، حالا چرا من از اول ندادم، چون که تو زمان بارداری تصمیم گرفته بود فقط شیر خودم رو بچه بدم و با شیرخشک کاملا مخالف بودم گفتم تا خودم شیر دارم چرا شیرخشک بدم! بماند که بعدتر نظرم عوض شد، و اطرافیان!!! امان از اطرافیان !!! میگفتن چرا میخوای در حق این بچه ظلم کنی؟ میخوای شیرخشکیش کنی؟ هر چی میگفتم نه بابا فقط میخوام شبی ۳۰ سی سی بدم که هم راحت تر بخوابه هم بهتر وزن بگیره، میگفتن نه اگه شیرخشک بره تو دهنش دیگه شیر خودت رو نمیخوره! خلاصه عذاب وجدانی به جون من انداخته بودن که حتی وقتی به شیرخشک فکر میکردم با خودم میگفتم من چقدر مادر بدی هستم که میخوام با بچه م اینکارو بکنم!