مامانا شما چه جوری بچه داری و خونه داری و کارهای خودتون رو باهم هندل میکنید؟
بچه هاتون آرومن؟ چه جوری رفرش میشید؟
من انصافا شوهرم خیلی کمک میکنه هم توی بچه داری هم کارهای خونه ولی با این جود هم من هیچ تایمی برای خودم ندارم
چون حتی وقتایی که بچم پیش باباشه باز دیگر کارهای خونه و آشپزی و کارهای مربوط به بچم
هفته ای دوبار هم میرم خونمون که یخورده استراحت کنم ولی بچم بغل هیچکس جز من و باباش آروم نمیشه
یعنی دقیقا همون مسئولیت ها رو باید اونجا هم به عهده بگیرم
چند هفته هم هست که خواب شبش کلا بهم ریخته و هر دوساعت یکبار بیدار میشه و اصلا خواب باکیفیتی هم ندارم
به جز هفته ای یک شب که باباش نگهش میدارم
جونم به جونش وصله ، امید زندگیمه ولی واقعا نیاز دارم در طول روز ی تایم هرچند کوتاهی فقط و فقط مال خودم باشم فارغ از تمام مسئولیت ها
شما چطور این تایم رو برای خودتون فراهم میکنید ؟ فقط نگید که از کارهای خونه بزن چون اصلا نمیتونم توی محیط شلوغ باشم ذهنم بهم میریزه
برای خواب شبش چیکار کنم که مثل قبل بشه؟
اصلا از چند سنی مستقل تر میشن ؟ گریه هاشون کمتر میشه؟

کولیک رفلاکس

تصویر
۹ پاسخ

منم مثل شما به نظر من هیچی مثل قبل نمیشه ینی اون آزادی قبل و وقتی که همش برای خودت داشتی رو نداری شوهر منم خیلی تو کار خونه هم بچه داری نگه میداره اما بازم وقت کم میارم و به خودم نمیرسم

منم همسرم خیلی کمک میکنه ولی واقعا تایمی که اون بچه رو‌میگیره من مث اسب در حال بدو بدو کردن تو‌خونه و تمیز‌کاری هستم. استراحت تعطیله واقعا. وقتی هم مامانم میاد میگیرتش همینه. شبا اون میاد چند ساعتی میگیرتش من هی گرفتار شام و اشپزی و ناهار فردا و اینا هستم. امروز گفتم مامانم از صبح بیاد اینجا که من استراحت کنم. ولی‌ تا لحظه ای که میخواست بره اشپزخونه گیر‌ بودم ناهار هم درست کردم دادم‌برد واسه خودش و داداشم. نمیدونم مرض داشتم به جای اینکه استراحت کنم افتادم به جون‌یخچال‌و فریزر و کمد و‌کابینت 🙄🙄

باز خدا خیرش بده شوهرت
برا من ک هیچی
من تمام وقت رو میذارم برا بچه
ظرفا تلمبار میشه رو هم اخر شب ک خوابید میشورم
خیلی جهاد کنم ناهار شام بپزم
ولی هر روز تقریبا میبرمش پارک
چون اگه خودمم نرم ی هوایی نخورم دیونه میشم

یه آغوشی می‌بندم آرومه دیگه کارامو انجام میدم

خوب خداروشکر کن شوهرت کمک می کنه بخدا من تمام کارهام خودم به تنهایی انجام میدم هیچ جوره کمکی نداره خیلی هم وسواس دارم چاره ای نیست باید سر کنیم کلا دو سال اول سخت.

سلام جانم منم دقیقا مثل شما هستم تازه تو شهر غریب دوراز خانواده🤕 شوهرم وقتایی که خونس خیلی کمکم میکنه ولی منم تو تایمی که بچه پیش باباشه سریع به کارهای خونه و آشپزی برسم بعضی روزا از شدت خستگی و کم اوردن میشینم گریه میکنم واقعا دلم یه شب خواب راحت و آروم میخواد خوابشم هم تو روز هم تو شب کمه فقطم با شیر میخوابه پستونک و شیشه رو دیگه قبول نمیکنه منم اصلا تایم خالی برای خودم ندارم شده بعضی روزا حتی نمیتونم موهامو شونه بکشم

اینجوریم بازیش میدم بچمو

یک هفته میشه فرشامو شستم خونه رو تمیز کردم بااین همه کار بازم خسته نمیشم

تصویر

من شوهرم ک کلان نیست کارش دوره دوتادیگه بچه ام دارم

سوال های مرتبط