۴ پاسخ

بمون
صبر کن
درست میشه
شوهرت هرچقدر بد باشع بازم بابای بچه هاته

بخدا من ۱۷سال به شوهر معتاد زندگی کردم همه گفتن برو شوهرم خودش گفت تو حیفی برو ولی نرفتم کجا برم

چندبار قهر رفتم خونه بابام پسرم کوچیک بود شلوغ میکرد سرش داد زدن دنیا رو سرم خراب میشد
خونه خودم موندم سوختم ولی خب بالاخره ساااختم زندگیمو شوهرم ترک کرد درست شد خداروشکر میکنم طلاق اخرین راه حله
بخدا جامعه با زن مطلقه رفتار خوبی نداره

بازم فکر کن عجله نکن بخاطر بچه ها فکر کن

كار شوهرت چيه؟
ميتونه خرجتونو بده؟

از من می‌شنوی بمون شوهرتو درست کن
حداقل بخاطر بچهات

مگه تو خواهر یا برادر دیگه ای نداری؟ مطمئنی که اونا اجازه میدن تو خونه بابات و برا خودت بدی اجاره و پولش بره تو جیب تو؟!

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی
می خوام داستان زندگیم از موقع بارداریم بنویسم
#پارت اول
به خاطر کار شوهرم از موقع تولد دخترم خونه مامانم شیراز هستیم چون خونه خودمون آمل هست. تا باردار شدم خونه مون رو از تهران فروختیم و آمل خونه خریدم مدتی بود شوهرم کارش رفته بود آمل من کلی مقاومت کردم که خونه تهران رو نفروشیم سه سال آمل تو خونه اجاره ای بودم تا اینکه باردار شدم و به خاطر اینکه زندگیم ثبات به هم بزنه حاضرشدم خونه تهران رو فروختم و آمل خریدم با کلی بدبختی دوتا اسباب کشی موند رو دستم خونه تهران و خونه اجاره آمل
اسباب کشی که کردیم ۱ ماه درگیر پهن کردن بودم چون هم ماه های آخر بارداریم بود و همین که یه پروژه طراحی دستم بود شبا تا ۳ و ۴ پای لپ تاپ بودم تا تموم بشه ،روزها هم درگیر کار خونه
بعد دوماه به زایمانم اومدم شیراز پیش خانواده باشم همه وسایل دخترم رو نیاوردم که وقتی دخترم دوماهش شد برگردم ولی من درگیر زایمان و بیمارستان و هزارتا سختی بودم که خانواده شوهرم بهش گفتن تو باید بیای شیراز و کنار خانواده باشین در همین حین شوهرم یه شرایط خوب بهش پیشنهاد شد برا کار و بدون مشورت با من حتی من خبر هم نداشتم خودش قبول کرد .خلاصه هزار تا بحث و ناراحتی بینمون به وجود اومد.
پارت بعدی رو بخونید