تجربه ی زایمان سزارین😁

شنبه ۲۴ مرداد ویزیت دکترم نوبت داشتم، از اونجایی که از تهران نقل مکان کردیم دماوند، ساعت ۵ صبح از دماوند زدیم بیرون. نه دردی داشتم نه علائم خاصی!
تازه ۴ روز بود که سرکلاژمم باز کرده بودم چون انقباض داشتم و به رحمم فشار میومد. ۲ روز قبلِ باز کردن سرکلاژ هم بخاطر کم شدن اب دور جنین بیمارستان بستری بودم😅.رسیدم بیمارستان و دکترم ازم سونو گرفت دیدیم متاسفانه ابش زیر ۶ اومد فوری نامه بستری برام نوشت و رفتم بیمارستان نجمیه تهران. اونجا ازم nst گرفتن و متاسفانه ضربان قلب پسرم افت شدید داشت. خلاصه که سرتون رو درد نیارم منی که نه ساک بارداریم همراهم بود نه امادگی زایمان داشتم برام ختم بارداری نوشتن و من تو ۳۵ هفته و ۳ روز سزارین اجباری شدم.

ساعت ۱۱:۳۰ ظهر رفتم بیمارستان زایشگاه اجازه ندادن چیزی بخورم خیلی هم ضعف کرده بودم ولی گفتن چون احتمال زیاد امروز سز میشی باید ناشتا باشی. هیچی دیگه تا ساعت ۳:۳۰ داشتن nst میگرفتن که دکتر مهربونم خودشو رسوند و با ناراحتی گفت من میخواستم بچه رو تا اخر هفته نگه دارم اما خواست خدا چیز دیگه ایه ، باید ختم بارداری بدم چون بچت افت شدید ضربان داره🥺

۱ پاسخ

عزیزم الان بچه چطوره خوبه

سوال های مرتبط

مامان 🍒𝑨𝒓𝒚𝒂🍒 مامان 🍒𝑨𝒓𝒚𝒂🍒 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
خب یه سری از دوستام درجریان وضعیت من بودن(کیسه آبم سوراخ بود از ۳۱ هفته ۱۲ روز بستری بودم ۳۴ هفته ام ختم بارداری داشتم که رضایت شخصی دادم و اومدم خونه)هر هفته دوبار سونو و آزمایش خون میدادم که عفونتم بیشتر نشه و اب دور بچه کم نباشه هر علائم خطری که داشتم باید فوری میرفتم بیمارستان
که ۳۰ شهریور ساعت ۱۲ شب معده درد شدید گرفتم و ببخشید بالا اوردم هرچی خورده بودم خلاصه به زور و با درد معده خوابیدم تا ساعت ۳ صب که شدید لرز کردم نمیتونستم از شدت لرز دهنم رو باز کنم فوری با یه پتو راه افتادیم سمت بیمارستان هیچی ام وسیله برنداشتم خلاصه رفتیم اورژانس گفتم علائمم رو گفتن باید بستری بشی تا ساعت ۸ صب کارای بستری طول کشید رفتم زایشگاه واسه زایمان طبیعی ان اس تی وصل بود بهم تو اورژانسم ضربان قلب بچه خیلی بالا بود تو زایشگاهم وضعیت بچه همچنان همون بود یا افت ضربان یا ضربان بالا خلاصه معاینه کردن گفتن یه سانتی منم داشتم شدید انقباض می‌گرفتم دیگه پرستار و ماما اومد گفتن وضعیت خوب نیست دکتر بیاد میفرستیم سزارین
همون موقع سوند وصل کردن حس بدی داشتم انگار یه عالمه ادرار داشتم که نمیومد همش میگفتم کاش قبلش میرفتم دست‌شویی
یه ساعت اینا گذشت دکتر اومد گفت ببرین اتاق عمل امادم کردن فرستادن اتاق عمل
بارداری
زایمان
بارداری
مامان قندعسلا مامان قندعسلا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان آوا و ایلیا مامان آوا و ایلیا ۱۶ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
خب از اونجایی که من هیچگونه دردی تا 40 هفته نداشتم با مشورت دکترم خودم رفتم زایشگاه و بستری شدم... اول از همه یک nst ازم گرفتن.. بعد بهم 1/8 قرص زیر زبانی دادند... من که پکیج زایمان طبیعی گرفته بودم خودمو آماده کرده بودم کلی ورزش انجام بدم.
هنوز زیر دستگاه nst بودم که یهو ضربان قلب بچه یکم افت کرد. با اولین انقباض ضربان اومد پایین. سریع زنگ زد دکترم...
گفت اگر یکبار دیگه این اتفاق بیفته باید سزارین بشی... راستش یکم از طبیعی می ترسیدم. با اینکه این بچه دومم بود اما خب ترس داره دیگه... توی دلم نه خوشحال شدم نه ناراحت. سزارین هم بعدش دوره نقاهت داره آخه... خلاصه مگه گذاشتند من بلند شم ورزش انجام بدم. نه بابا... گفتند فقط زیر دستگاه باید باشی...
شروع کردم نقاط طب فشاری انجام دادم. بهم گفت نههههههه اونم انجام نده. دارو خوردی ضربان قلب رو افت نده...🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
فقط من موندم و هی نوار قلب و هی استرس که چی میشه از آخر...
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۵ ماهگی
سلام می‌خوام تجربه زایمان طبیعی رو بگم براتون
من ۶ اردیبهشت بعد از پیاده روی اومدم خونه احساس کردم تکونای بچه زیادی زیاد شده تا ۱۱ شب که دیگه واقعا نگران شدیم رفتیم بیمارستان نوار قلب گرفتن گفتن خوبه معاینه هم کردن گفتن فعلا باز نشده بچه هم اصلا داخل لگن نیومده در حالی که دکترم تا ۳ روز بعدش بهم ختم بارداری داده بود برام سونو هم نوشتن تا خیالم راحت بشه انجام دادم همچین خوب بود اومدیم خونه به بیمارستان گفتم دکترم ختم بارداری داده گفتن در صورتی که شرایطت خوب باشه باید تا ۴۱ هفته صبر کنی بیمارستان قبول نمیکنه زایمان کنی حالا بماند اومدیم خونه فرداش دوباره رفتم پیاده روی اومدم غروب احساس کردم ازم قطره قطره آب می‌ره زیاد حساس نشدم چون کم بود رفتیم بیرون اومدیم دیدم وقتی سرپام بیشتر می‌ریزه دیگه شام خوردم نشستم که نریزه به دکترم پیام دادم گفت برو بیمارستان ولی من چون شبش تا ساعت ۳ بیمارستان بودم خیلی خسته بودم گفتم بخوابم صبح برم پاشدم برم سرویس یه دفعه ازم کلی آب ریخت فهمیدم کیسه آب ترکیده به نظر خودم بچه زیاد تکون خورده بود باعث ترکیدگی شده بود
مامان ماهان مامان ماهان ۱۵ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل