سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


دوباره من اومدم با مشکلات تموم نشدنی


خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چکار کنم یه بار میگم یه سمی چیزی هم خودم بخورم هم به دخترم بدم همه چی تموم بشه



دیروز رفتم همراه شوهرم به دخترم دمپایی خریدم شوهرم برای دخترم یه جوجه اردک هم خرید اومدیم خونه ساعت ۸‌ شب دخترم نمیترسه اردک میگرفت تو دستش برادر شوهرم ۱۸ سالشه یه جور دست دخترم فشار میداد دست دخترم رو محکم گرفته بود که اردک رو از دستش بگیره بخدا دخترم غش کرده بود از گریه شوهرمم صداش در نیامد به داداش بگه نکن من خودم دستش ول کردم گفتم تو چکار داره باباش براش خریده که بازی کنه برادر شوهرم سرم داد زد بهم عوضی ل ا ش ی جلو شوهرم منم هر چی از دهنم اومد بهش گفتم همه شون یه حرفی بهم زدن شوهرم راهش گرفت رفت خونه عمش الان هم شوهرم از من ناراحته هم خانوادش مگه من کاری بدی کردم همین برادر شوهرم دو روز پیش یه ته گوشی زد دخترمو هیچی نگفتم







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری