۴ پاسخ

مگه همش شیره؟ پس این همه محبت و این همه بغل کردن تماس پوستی این همه دوست داشتن از ته وجود منم خیلی دوس داشتم بچه هام شیر خودمم بخورن اما نشد بدنم دیگه توان نداشت ولی بچه هام منو میشناسن ولی یه وقتایی بچه با بغل کردن آروم نمیشن ربطی به شیر نداره دیگه اخلاق بچه اینطوریه حساسه اصلا از این فکرا نکن دختر

نمیدونم این چه مرضیه مردم دارن اتفاقا چندشب پیش رفته بودم نوبهاردر بستنی نوبهاریه خانومه داشت شیرخشک درست میکرد میدادبه دخترش گفتم ماشالله چندوقتشه گفت۴۷روزشه بعدمنم شیردرست کردم بدم به پسرم گفت بقیه بهت حرف نمیزنن شیرخشک میدی؟گفتم نه چراحرف بزنن برامم مهم نیست حرف بزنن پسرمن الرژی پروتین گاوی شدید داره سه هفته رژیم گرفتم هیچی نمیخوردم خودم آب شدم بدنم ضعیف شد تازه بازم شیرم به پسرم نمیساخت میخورد اذیت میشد بعدازیمدتم هرکاری کردم سینمو نگرفت خیلی ازنظر روانی برام سخت بود وابسته نگاهش موقع شیرخوردن بودم ولی شیرخشکی شد الان کسی حرفیم بزنه خودم میدونم تاته تهش تلاشمو کردم هیچ عذاب وجدانی ندارم جوابشو باقاطعیت تمام میدم ناراحتم نمیشم
اون خانمه گفت من بچم رفلاکسیه شیرخشک میدم همه طعنه میزنن به اونم گفتم برات مهم نباشه مهم سلامت بچته شیرخودت بدی بخاطرحرف مردم بچه اذیت باشه خوبه

از این حرفا زیاد میزنن و اینکه هنوز پسر نازت خیلی کوچیکه از ۶ ماهگی چنان بهت بچسبه که خودت خسته شی اصلا دیگ با بقیه غریبی میکنن از ۶ ۷ ماهگی و فقط مادرشونو میخان اون بچه از وجود تو اومده تو رحم تو رشد کرده ماه ها صدای قلب تورو شنیده مگه میشه فقط بخاطر یک شیر نخوردن تورو نخواد؟ نگو از این حرفا دختر

منم بودم ناراحت میشدم عزیزم🥲 حق داری
ولی دهن مردمو که نمیشه بست
ایشالا خدا بهمون صبر بده
ولی اینو بدون برای بچه هیچکس جای مامان باباش نمیشه

سوال های مرتبط

مامان ماهور مامان ماهور ۱۰ ماهگی
دلم خیلی گرفته امشب مهمونی بودیم پسرم با پدر شوهرم گفت میاد ما زودتر رفتیم وقتی پسرم اومد نگاش کردم فهمیدم بغض کرده یهو ی چیزو بهونه کرد هی اشکشو از گوشه چشمش پاک میکرد هرچی صداش کردم گفتم چی شده هیچی نمی گفت بعد گفتم کسی چیزی گفته مادر شوهرم سریع گفت نه کسی چیزی نگفت ولی من فهمیده بودم کسی چیزی گفته پسرمو بردم داخل اتاق اینقدر التماسش کردم چیشده گفت آقا جون ،پدرشوهرم,چیز بهش گفته بخاطر دختر خواهر شوهرم گفت اومدم از ماشین پیاده شم پام خورد بهش گفت خیلی دعوام کرد مامان دلخواه نزدم منم ریختم بهم اومدیم خونه کلی گریه کردم براش دختر خواهر شوهرم با پسرم ی ماه فرقشونه ۱۰سالشونه مهمونی هم خونه خواهرم بود ولی اونا هرجا میرن اونو میندازن دنبالشون دوسال پیش هم بخاطرش ی پدر شوهرم ی سیلی زده بود به پسرم که پسرم گوش درد گرفته بود ولی اصلا بنا نگفت تا دوسال پسرم من اصلا بچه ای نیست که بخواد بچه ای رو اذیت کنه پدر شوهرم از پسر بدش میاد ازشون متنفرم متنفر