سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۶ ماهگی
بعد یک ساعت دیدمش اخ فداش بشم دختر قشنگم کلی ازش ازمایش گرفتن چهاروز بستری شد منم کنارش بودم ولی من اون چهار روز مردم زنده شدم دنیا وحشتناکی رو میدیم پنج بچه بیگناه با مشکلات قلبی تو ای سی یو بودن تو اون چهارشب هرشب یکی فوت کرد من چشام دیدم گریه ها اشک ها شب اخر به یکی از مامانا گفتن بچه ات حالش بد تا صبح نمیمونه اون داشت جلو چشام زجه میزد و من فقط گریه ترس تنهای دلهره همه چی داشت خفم میکرد. فردا اون بچه فوت نکرد و من مرخص شدم با بچه خودم اونجا تشخیص دادن مشکل قلبیش تترالوژی فالوت است مشکل قلبی چهارگانه اولا جدی نگرفتمش نمیدونستم اومدیم خونه شب روزم مراقبت از اون بود کل خانواده بمیرم براش تو‌همون سن کم انقدر میخندید🖤🥀😭 تا 15 روزش شد دکتر هیچ داروی نداده بود که دوباره حالش بد شد بردیمش بیمارستان شش روز بستری شد. اخ قلبم میسوزه تعریف میکنم. اخ دخترم چه زجری کشید همش زیر سرم امپول سوزن هر روز خون میکرفتن چقدر گریه میکرد اونجا هم خیلی چیزای بدتری رو دیدم بازم گفتم خداروشکر بچم فقط قلبش مشکل داره. خوب میش❤️‍🔥🖤
مامان فندقم👶🏻💙 مامان فندقم👶🏻💙 ۱۲ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود
دوستان من اکانتم مسدود شد و برا یادگاری دوباره تو اکانت جدیدم خاطراتمو نوشتم