جدیدا خیلی دارم از مادر همسرم دلخور میشم
من ۶ ساله عروسشون هستم تو این ۶ سال همیشه هوام و داشته و خیلی با هم خوب بودیم در حدی ک بت همسرم بحث میشد به مامانم نمیگفتم ب مادر همسرم میگفتم
اما از‌وقتی زایمان کردم همه چی انگار عوض شد
خیلی روی پسرم احساس مالکیت داره و حس میکنه همه چیو خودش باید کنترل کنه و من چیزی بلد نیستم
کارای زیادی کرده مثلا چون زبون پسرم از شیر سفید بود و خوب‌ نمیشد دور از چشم من دهن پسرم رو با جیش پاک کرد چون فمر میکرد کارش درست با اینک زن بروزی هست الان قرار برین مسافرت و پیله کرده بچه رو نبرین بچه اذیت مبشع آفتاب زده میشع ۱۰ روز بزارینش پیشم برین هر چی میگم نه با خودم میبرم گوش همسرم و پر میکنه امروز شوهرم اومد انگار از باغ وحش اومده و ی جوری حرف زد واقعا فهمیدم مادرش پرش کرده ختی ب بردار شوهرم گفته با من صحبت کنه بچه رو نبرم البته بردار شوهرم نگفت من از حرفاش فهمیدم
چیکار کنم با همچین رفتار های؟!!

۱۳ پاسخ

سفر نرید شما بدون بچتون.
اصلا ازش دور نشید.
به خاطر صمیمیت بی جا هست واقعا هیچ مادر شوهری حتی خوبش هم جای مادر آدم رو نمیگیره
کمی دوری کنید ازش و خیلی قاطعانه برخورد کنید

من بودم حتما مسافرت مو میرفتم بچمم می‌بردم با خودم

فقط برین بهش جنگ اول به از صلح اخر من اول تکلیفمو معلوم نکردم اخر شدم بده از اول بشونش سرجاش

ببین من نظرات رو خوندم بهترین راه اینه ک خودتو بزنی ب مریضی مثلا بگو اسهال شدی و این حرفا خودتم بزن ب بی حالی چون کارتم گیر مادر شوهرته بالاخره یه جایید دیگه

به نظر منم یا سفر نرو
یا حتما بچه تو با خودت ببر
حتی اگه شیر خودتو نخوره هم به اینکه حس کنه کنارشی نیاز داره مطمئن باش نباشی اذیت میخواد بشه

اصلا نرو بدون بچه چجوری میخاد بچه دو ماهه رو نگه داره مگه شیرش نمیدی

برین بهش عقب مانده

وا مگه میشه بچه کنار شما نباشه به شوهرت بگو تو طاقتت میگیره ۱۰ رو بچه رو نبینی حالا که گرم ۱ ماه دیگه میریم مسافرت تا هوا خوب بشه راست میگه مامانت ممکن الان بچه اذیت بشه همیشه سعی کن از جملات خودشون براشون استفاده کنی بذار همسرت فکر کنه حرف مامان اهمیت داشته🥴

دهن پسرتو با جیش پا ک کرد😳😳😳یا خدااا...سالمه بچه؟؟
تو رو خدا بچه اتو یه ثانیه هم با این ادما تنها نذار

یعنی چی با جیشششش پاک کرده تو چجوری تحمل کردی دختر

ببر بچتو حتما با خودت

منم دقیقا سر بچه اولم هیچی نگفتم ریدن تو تربیت بچم دومی که نذاشتم شدم بده داستان

همیشه حرف خوذتو سبز کن چیزی ک خودت میگی و میخوای رو انجام بده

سوال های مرتبط

مامان نون خامه ای🥯 مامان نون خامه ای🥯 ۶ ماهگی
میشه کمکم کنید به مشاورم دسترسی ندارم❌❌❌❌🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲من و همسرم یه مشکل خیلیییییی بزرگ داریم و من خیلی اذیت میشم بابتش😣😣😣😣😣😣
خانواده همسرم ذاتا آدمای بی احساس و بی ذوقی ان،اصلا قربون صدقه رفتن بلد نیستن،تشکر کردن سختشونه،خیلی درونگران،خیلی بی سر زبونن،بلد نیستن با محبت حرف بزنن،،بعدم میگن ما محبت و‌دوس داشتن رو‌ تو عمل نشون میدم🤒🤕🤕🤮خانواده من کاملا برعکس شایدم تو این زمینه افراطی،،روزی صد بار قربون صدقه هم میریم،هر بار میرم موقع خداحافظی باید همدیگرو ببوسیم،،کلی با بچم حرف میزنن بچم کلی بهشون می‌خنده و اغوو میگه ولی به خانواده همسرم نه،،کلا خانواده با محبتی هستیم البته از حق نگذریم بیشتر تو زبون 😂من چندین بار با همسرم دعوام شده سر این موضوع میگم سعی کن توام مثل من ذوقی باشی من دوس ندارم همسرم مثل خانوادش باشه ،دوس دارم محبتشو‌نشون بده،نمیخوام زندگیم خشک و خالی باشه...همسرم سعی می‌کنه ولی نمیتونه راضی نیستم خیلی مثلا بچه رو عاشقونه دوس داره همه چی میخره بغلش می‌کنه ولی نمیتونه بگه قربونت برم،،بهش میگم سعی کن محبتتو بیشتر نشون بدی میگه:( همه چی که زبون نیس ،،شما فقط بلدین با زبون همه کار کنین)😐نسبت به من هم اینجوریه ها
ولی من دوس دارم سر زبون داشته باشه که ندارههههه باید همه چیو بهش بگم اینطوری بگو اونطوری بگو می‌دونم کارم اشتباهه ولی میگم شاید یاد گرفت😔
رفلاکس،کولیک.شیشه شیر.شیردهی.شیرخشک.پریود.دختر.پسر.ماهگرد.اسهال.یبوست
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده
مامان لِنا جآن مامان لِنا جآن ۶ ماهگی
من تو عجیب ترین خانواده شوهری که فک میکنید دارم زندگی میکنم .. از خدا ممنونم بخاطر همسرم خعلی جاها واقعا فوق العادس ولی خانواده به شدت عجیبی داره مادرش خیلی کنترل گره ۵ پسر داره و همسرش فوت شده .. مادر همسرم همش دنبال خدمات گرفتن از پسراشه اونم به طرز وحشتناکه... از همه سختر بخش عاطفیه که قبل از ازدواج من با همسرم ، با اون پر میکرده و تقریبا میتونم بگم خیلی همسر منو دوست داره ... متاسفانه آنقدر دخالت میکنن که حدی نداره .. یکیش این ک میگن ما نباید تنها مسافرت بریم و همه برادرا باید همگی با هم باشن ..همیشه سر مسافرت رفتن داستان داریم . البته همسرم زیادم به حرفشون نیس و شکر خدا تنهایی زیاد برده منو مسافرت ولی تازگی ها ن .. ولی حالا که دخترم لنا هست من نمخوام از حق اون بگذرم .. عجیب ترین اتفاقی ک تازگیا برامون افتاده این ک دخترم با شیر من سیر نمیشه و کم کم شیر خشکی شده حالا همشون گیر میدن و کنایه میزنن ک چرا شیر خودتو نمیدی و من واقعا دچار عذاب وجدان میشم . میدونم تا ابد هر موضوعی پیش بیاد میخوان بگن که چون شیر خودشو نداد اینجوری شد مثلا گیر دادن که سیستم ایمنی بچم ضعیف میشه چون شیر خشکیه و تند تند قرارع مریض بشه ... یه جورایی دیگه دلم نمخواد برم بهشون سر بزنم آنقدر ک گیر الکی میدن بهم به همسرمم ک میگم میگه به زار بع حساب این ک مادرمه و نگرانه 😑چیکار کنم بچه ها .. بدتر از این میدونید چیه این ک این ک شیر نمیدم و به همه پسراش گفته یعنی تا یه چیز میشه به پسراش میگه و پسر کوچیکه چون زن نداره خیلی خیلی تو کار ما دخالت میکنه مطمعنم این بار ک برم خونشون میخواد بگه بچه رو شیر خشکی کردین نمیدونم اصلا چی جوابشو بدم چون خیلی خواهرشوهر بازی در میاره