ببخشید این مدت نبودم اومدم داستان تلخ ولی شیرین زایمانم رو بگم…

متاسفانه من ۲۷ خرداد کیسه آبم پاره شد و نی نی دنیا اومد اقا دیار گلم
ولی متاسفانه رفتن داخل دستگاه چون اب خورده بودن تا من مرخص شدم و نینی شد۳۰ خرداد که اومدیم خونه نگم که چقدر حس مادر شدن قشنگه و لذت بخشه🥹👶🏻😍
حسی که وقتی میارمش خونه و کنارش رو تخت میخوابی..
ولی متاسفانه ۳۱ خرداد ماه من صبح رفتم دیدن پدرم تو ای سی یو با گریه خبر اولین نوه رو بهش دادم چشم هاش بسته بود ولی من میفهمیدم که خوشحال شد از اونجاراهی خونه شدم و متاسفانه دوساعت بعدش خبر از دست دادن پدرم رو شنیدم 🫠🫠🫠
خیلی بهم سخت گذشت هنوزم برام سخته چون بهترین اتفاق زندگیم و تلخ ترین اتفاق زندگیم تو یک ماه برام افتاد نگم که چی کشیدم …
ولی خداروشکر می‌کنم که آنقدر منو دوس داشت که دیار رو وارد زندگیم کرد که بشه شیرینی روز های تلخ ما🥹👶🏻
من به خاطر پدرم غم رو گذاشتم کنار چون خیلی پدر خوبی بود وجودشو هنوز کنار خودم حس می‌کنم. میدونم از اون بالا نوه قشنگشو میبینه و برای ارامش دلمون دعا میکنه🖤🤍🖤🤍

تصویر
۱۲ پاسخ

میدونی من ۶ سال بابامو از دست دادم و خیلی دلم تنگشه‌ هرکسی که پدرشو از دست داده باشه حالتو میفهمه من میفهممت میدونم بدون بابا شدن واسه ی دختر چقد سخته ولی چاره ای نیست جز صبوری اگه مادرت هست خییییلیییی حواستون بهش باشه اون از همه تون غمش بیشتر خدا مادران و پسر گلتو واست نگه داره عزیزم روح پدر عزیزتم‌ شاد
واستون صبر میخوام از خدا♥️

خدا پدرت بیامرزه گلم غم آخرت باشه
منم دوماهگی پسرم پدرم خاک کردن
درکت میکنم🥀💔صبر بزرگی خدا بهت بده
و بهت تبریک میگم خدا آقا دیار حفظ کنه زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه🙂

مبارک قدمش خدا بیامرزه پدرت خیلی سخت بوده برات واقعا ایشالله ازاین به بعد شاد باشی

خداپدرعزیزتون رو بیامرزد .

الهی بگردم عزیزدلم 🥺♥️
خدا رحمتش کنه روحش شاد عزیزم
مطمعن باش از اون بالا میبینه و کلی خوشحال میشه
و تبریک برای وجود گل پسری😍

چقد سخت روح پدرتون شاد🥹.. تبریک میگم ب خاطر نی نی🤩

عزیززم خدا رحمتشون کنه واقعا سخته
وخدا نی نیتو حفظ کنه

اول تبریک میگم بابت پسر گلت انشاالله که پاقدمش خیر باشه براتون و فوت پدرتون رو تسلیت میگم با تمام وجود حالت رو درک میکنم انشاالله خداصبر بده بهتون

روحشون شاد

عزیزم چقدر سخت🥲💔 تو مامانِ خیلی قوی هستی به خودت افتخار کن🌸
روح پدر عزیزتونم در آرامش باشه ان شاالله🙏

غم اخرت باشه عزیزم غم از دست دادن پدر خیلی سخته منم از دست دادم الان ۳ ساله ک غمش باهامه💔

و بهت تبریک میگم بابت فرزند دلبندت خدا برات نگهش داره سایتون مستدام😍😘

عزیزممم🥺 روح پدرتون در آرامش گلم
قدم نو رسیده هم مبارک

سوال های مرتبط

مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین
وقتی دیدمش فقط خداروشکر میکردم
بهترین و زیباترین لحظه تمام عمرم رو تجربه کردم و قشنگترین روز زندگیم شد
بعد منو بردن تو ریکاوری،پاهام رو حس نمیکردم ،میگفتن پاهات رو باید تکون بدی تا ببریمت تو بخش ،پسرم رو آوردن و بهش شیر دادم ،بعد که تونستم پاهام رو تکون بدم منو بردن تو بخش ،من بیمارستان عرفان سعادت اباد زایمان کردم ولی اصلا راضی نبودم از خدمات بیمارستان با اون همه هزینه ای که از ما گرفتن ،لباسی که تن من کردن جنسش پلاستیکی بود و ادم بو می‌گرفت، چون اتاق هم گرم بود ،تختی که داشتن تشک و رو اندازی که داشت پشم شیشه بود ،اصلا یه وضعی، ادم خیس عرق می‌شد با اون حالش،‌تخت همراه از این صندلی های تاشو بود که قراضه بود و طفلک مامانم که همراهم بود کمر درد گرفت روی اون خوابید چون تخته لق میزد، لباسی که به نوزاد دادن هم افتضاح بود،پرستارها هم که باید ۴،۵ بار صدا میکردی تا بیان به دادت برسن،دمپایی که به من دادن سایز ۳۷ بود ،فکر کن پای من سایزش ۴۰ عه ، با اون همه ورم باید ۴۵ میدادن 😄 ولی به همه ۳۷ دادن ،بنجل بازار رو برای پک بیمارستان جمع کرده بودن ،غذا هم که نگم براتون...
بخاطر همین میگم اصلا بیمارستان خوبی نبود ،تازه خصوصیه و کلی پول گرفتن،اگه برگردم عقب هرگز این بیمارستان نمیرم ،البته تخت کناری من هم همین نظر رو داشت و واقعا عصبی کرده بودن ما رو
ولی دکترم رو واقعا دوست داشتم و خیلی راضی بودم از کارش،
ادامه پارت بعد...
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین پارت ۳
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم ولی تمام دردی که کشیدم فدای یه تار موی پسرم 🥰
چون واقعا هیچ لذتی برای من بالاتر از داشتن پسرم نبوده و نخواهد بود 🥰💞
امیدوارم همه کسانی که دلشون بچه میخواد به زودی قسمتشون بشه و این احساس زیبارو تجربه کنند😍
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱۷ ماهگی
من خیلی پسرمو دوست دارم 🥲🥹
یکی دوبار که خیلی گریه کرده اینو فهمیدم
دلش درد میکرد بچم و خیلی بی قراری میکرد وباعث شده بود گریه زیادی بکنه
دیدم اشکام باهاش سرازیر شد...
قلبم درد گرفت از دیدن گریه هاش
اونجا فهمیدم خودمو درگیر چه عشقی کردم با به دنیا آوردنش
اونجا بود که فهمیدم دیگه راه برگشتی نیست
تا همیشه یه تیکه از قلبم میمونه بیرون تنم❤
الان تو بغلمه
چهار روز دیگه تو بغلم جا نمیشه
چند سال دیگه میره و قلبش رو هدیه میده به دختری
من میمونم و همسرم
چقد فکر کردن به آینده عجیبه
همیشه نگاش میکنم
میگم ببین قدرت خدا رو
از هیچی همچین موجودی به وجود میاد
که انقد خواستنی و لذت بخشه
کوچیکه ولی .دست داره
پا داره . قلب و ریه و کلیه داره
و چقدر دیدن تکاملش برام لذت بخشه 🥹
خدایا شکرت
شاید کسی که بچه نخواد درک نکنه اینا رو
ولی من همیشه حس میکردم با داشتن بچه خودم و زندگیم کامل میشه . حس مادری رو دوست دارم
و چقدر شاکرم خداوند رو برای اینکه لایق دونست من رو ❤️
انشاالله هر کی بچه دار نمیشه و از خدا میخواد قسمتش بشه 🤲
و در آخر شاید زیبا ترین اتفاق زندگیمون باشن بچه ها
ولی در عین ها پر چالش ترین و سخت ترین روزهامون رو میگذرونیم وقتی بزرگشون میکنیم
واسه همین خسته نباشید به خودم و شما که کم نمیاری
داد نمیزنی سرش
دست روش بلند نمیکنی
و میدونی که باید صبر و تحملت رو زیاد کنی
هر چی بچه بزرگ تر میشه
صبرت باید بیشتر بشه باهاش🙃❤️
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
سلام دوستان
منم میخوام بعد تقریبا ۵۰ روز تجربه خودم از سزارین رو بگم براتون
۱۲ اردیبهشت روز زایمانم بود ، ساعت ۷ و نیم رسیدیم بیمارستان ،تا کارهای پذیرش و آزمایشات اولیه از من گرفته بشه ساعت حدودا ۹ شد که به من گفتن روی تخت دراز بکش برای وصل کردن سوند
،بر عکس چیزهایی که شنیده بودم از سوند ،اصلا درد نداشت برای من و خیلی راحت بود ،بعد دکترم اومد بالای سرم و کلی بهم دلگرمی داد که عمل راحتیه و دردناک ترین چیزی که حس کردی همین آنژیوکتی که به دستت زدن ،دکتر من خانم میترا بحرینی بود و واقعا عالی بود ،من از روز اول تحت نظرشون بودم و از همه چیز راضی ترینم،بعد سوند من چون فیلم اتاق عمل هم میخواستم ،فیلمبردارم اومد و ازم خواست از حس و حالم بگم برای نی نی ،بعد اون دیگه اومدن دنبالم و منو با همون تخت دو تا آقا بردن تو اتاق عمل ،دکتر بی حسی اومد و امپول رو به کمرم زد ،اونم درد نداشت واقعا ،ولی من پر از حس استرس و اشتیاق و ذوق دیدن پسرم بودم ،یه حس عجیبی داشتم اون لحظه که قابل توصیف نیست فقط باید تجربه کرد،قلبم تند میزد و همه وجودم قلب بود که بالاخره روز دیدار رسید و قراره بعد ۹ ماه انتظار ببینمش🥰😍 بعد که امپول رو بهم زدن پاهام داغ شد و احساس کردم خیلی سنگینه،بعد عمل شروع شد و چند دقیقه نگذشته بود که صدای گریه پسرم رو شنیدم ،فقط اشک میریختم ،از شوق از شادی ،اولین چیزی که پرسیدم این بود که سالمه؟ گفتن هم سالمه هم زیبا😍☺️ ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه بود پسرم به دنیا اومد و آوردن گذاشتنش رو صورتم و من فقط میگفتم خوش اومدی پسرم ،خوش اومدی ...
دکترم اون لحظه که داشتن از شکمم درش میاوردن اذان میگفت و حس خیلی خوبی میداد
ادامه پارت بعد...🤗
مامان پسرم مامان پسرم ۲ ماهگی