۸ پاسخ

مرسی که تجربه تون رو دراختیارمون گذاشتی عزیزم🌸
قدم نورسیده مبارک، انشاالله قدمش خیرباشه براتون❤️
من خیلی از عمل میترسم😅انشاالله که برای منم راحت باشه
از الان بهش فکرمیکنم خیلی استرسم میگیره..

خداروشکر عزیزم سزارین واقعا خوبه
من میخوام سز بشم اما نمیتونم برم شخصی
دارم تلاش میکنم دکتر رشوه بگیره تو دولتی عملم کنه من از طبیعی وحشت دارم

خداروشکرکه سخت تعریف نکردی

پارت ۶✨️

خلاصه سزارین هم سختی خودش رو داره و با اینکه الانم موقع راه رفتن و اینا اذیت میشم چون هنوز بخیه رو نکشیدم ولی برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه حتی دکتر به من گفت تو اتاق عمل نیازی به ماساژ رحمی نیست اینجا انجام دادم وضعیتت خوبه چون میدونست از ماساژ خیلی میترسم خدایی خیلی هوامو داشت
چون دست خودم نیست و وحشت طبیعی دارم
و اینکه این چند روز بخاطر بزرگ بودن سر سینم زخم شدن و به سختی شیر میدم
ان شاءالله اونم خوب بشه
در کل ان شاءالله همه ی باردارا به سلامتی زایمان کنن و نی نیشون رو بغل کنن✨️🤲🥰🫶

پارت ۵✨️

خون ریزیم تقریبا زیاد بود اولاش ولی بعد بهتر شد و کم کم درد پریودی اومد سراغم دردا هم قابل تحمل میشدن با شیاف
من به دکترم اعتماد کردم و پمپ درد نگرفتم دکتر گف هم مسکنت رو برات قوی میزنم هم شیاف نیازی به اون نمیمونه
بعد از ۶ ساعت حدودا بلند شدم راه برم اولش یکم سخت بود ولی رفته رفته بهتر میشدم

پارت ۴✨️

یهو دیدم دکترم بچمو نشونم داد و صدای گریشو شنیدم اونجا بود که اشکام بیشتر شد وااقعا حس عجیبیه ان شاءالله قسمت همه‌ی چشم انتظارا🤲
بعد تمیز کردنش و اینا منم بخیه میزدن که چشمم فقط به بچم بود و نگاش میکردم
از بچه تعریف میکردن سعی میکردن منو بخندونن و از این حرفا
بعدش که کارشون تموم شد رفتم ریکاوری و حدود یه ساعت اونجا بودم و بچه رو ماما گذاشته بودم رو سینم تا شیر بخوره
بعد ریکاوری رفتم بخش و همسرم و پرستارا گذاشتنم رو تخت و همسرم برام شیاف گذاشت

پارت ۳✨️

تقریبا همه چی خوب بود تا اینکه حس خفگی پیدا کردم بهشون به زور تونستم بگم نمیتونم نفس بکشم
زود اومدن اکسیژن اینا وصل کردن دو سه نفر بالا وایسادن و حرف میزدن باهام میگفتن الان خوب میشی و از این حرفا
من حتی جون نداشتم نفس عمیق بکشم چون میگفتن نفس بکش فقط تو همون حال دیگه نفهمیدم چی شد انگار ک به خواب رفتم و تو حال خودم نبودم تو اون حالمم از دعا غافل نبودم برای همه و برای بچم
خلاصه آخرای عمل گفتن چشاتو باز کن و الان نینیت به دنیا میاد ببینش و این حرفا ک من جونمو جمع کردم تا سر حال باشم

پارت ۲✨️

تو راهرو تا برسم اتاق عمل استرس داشتم و ذوق از همون لحظه شروع به دعا کردم برای همه
رسیدم اتاق عمل رفتم روی تخت صدای دستگاه ها یکم استرس میداد بهم
کادر هم همشون زود زود مشغول کار بودن تا همه چی رو آماده کنن دکترم از اول میدونست یکم استرس دارم هی میومد باهام حرف میزد شکممو ناز میکرد با نی نی حرف میزد که آروم بشم
بعد چند تا دستگاه و سرم وصل کردن بهم بلندم کردن که آمپول بی حسی بزنن و خداروشکر اونم برای اصلا دردی نداشت البته اینا به مهارت دکتر و ماما هم برمیگردنا(سوند و بی حسی منظورمه)
بعد فوری منو خوابوندن روی تخت و پرده کشیدن جلوی صورتم

سوال های مرتبط

مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۸ ماهگی
تجربه به دنیا اومدن پسر نازم🩵
بیمارستان اردی بهشت شیراز با دکتر شهلا شهریور
پارت ۱
تاریخ عمل که دکتر بهم دادن ۱۴۰۴/۰۹/۰۶ بود که میشدم ۳۸ هفته و ۳ روز
روز قبلش رفتیم تشکیل پرونده دادیم بیمارستان ازمایش خون،ویزیت پزشک عمومی و پزشک بیهوشی و کارهای پذیرش و حسابداری که چون زود رفته بودیم حدودای ساعت ۹ دوساعت بیشتر نشد کل کارها انجام شد
اول بهم گفتن صبح عمل ساعت ۶ بیمارستان باش ولی ممکنه دکتر دیرتر بیاد باهاتون تماس میگیریم و ساعت جدید بهتون میدیم که من اخر شب تماس گرفتم بیمارستان گفتم صبح ساعت ۹ بیمارستان باش
منم دوش گرفتم و شام هم فیله با یکم برنج خوردم ساعت های ۱۱ دیگه از ۱۲ به بعد حتی اب هم نخوردم
صبح ساعت ۹ بیمارستان بودم اتاق بهم تحویل دادن که من درخواست اتاق خصوصی داشتم ولی اتاق خصوصی ها پر بود دو تخته بهم دادن تا بقیه مرخص بشن
لباس عوض کردم گان اتاق عمل پوشیدم گفتن منتظر باش تا صدا کنیم من متظر بودم بیان انژیوکت و سوند وصل کنن ولی خبری نبود
حدودای ساعت ۱۰ و نیم صدام زدن و با ویلچر منو بردن اتاق عمل اونجا هم چندتا سوال پرسیدن و دوتا پرستار فوق العاده مهربون منو بردن تو اتاق عمل و چقدر ارامش بهم دادن و از استرسم کم کردن
من دراز کشیدم رو تخت و دوتا پرستار شروع کردن وسایل آماده کردن
مامان پناه💞 مامان پناه💞 ۶ ماهگی
سزارین پارت 1
دکترم گفته بود ۱۲ شب به بعد هیچی نخورم ۶ بیمارستان باشم و من از ساعت ۹ هیچی نخوردم شام جوجه با یکم برنج خوردم بعدش دیگه هیچی نخوردم حتی آب صبح ساعت ۴ نیم بیدار شدم آرایش کردم لباس هامو پوشیدم وسیله هارو برداشتیم راه افتادیم سمت بیمارستان دقیق ساعت ۶ بیمارستان بودم 😂🫣
رفتیم نامه سزارین رو دادم کارای پذیرش انجام دادیم شوهرم خودم یه چند تا برگه امضا کردیم منو فرستادن بلوک زایمان.رفتم اونجا گفت سونو آنتی آخرین آزمایشت و آخرین سونوگرافی تو بده دادم دید بچه سفالیک گفت با دکتر هماهنگی واسه سزارین گفتم آره گفت صبر کن زنگ بزنم به دکتر منم داشتم از ترس میمردم گفتم حتما مشکلی پیش اومده .دیگه زنگ زد به دکتر گفت آره هماهنگه کاراشو سوند سورم وصل کنید ببرید سمت اتاق عمل تا من بیام .دیگه گفتن من برم داخل اتاق شماره ۲ کل لباس هامو در بیارم و لباس اتاق عمل بپوشم رفتم لخت شدم لباس اتاق عمل پوشیدم ولی گفتن شلوارشو نپوش تا بد سوند خودمون تنت میکنیم به من سروم وصل کردم بعدش شلوار پام کردن چند تا سوالم ازم پرسیدن و تموم شد و دستگاهی که صدای قلب بچه رو گوش میدن و نوار میگیره رو وصل کردن به شکمم برام سوند زدن تا ۱ ساعت نیم اینا من روی تخت دراز کش داشتم صدای قلب بچه رو گوش میدادم و سروم وصل بود بهم و سوند..اینم بگم موقعی که دستگاه وصل بود به شکمم بچه داشت با لگد میزد به دستگاه 😂
خب بریم بگم سوند برای من چجوری بود راستش من اولین بارم بود سوند وصل میکردم اولش که گذاشت یه حس سوزش و یه حس بدی داشتم وقتی داشت فشار میداد بره داخل بعد ۳۰ ۴۰ ثانیه سوزشم قطع شد ولی یه حس خیلی گندیه همش احساس چندشی داشتم
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و