مرسی که تجربه تون رو دراختیارمون گذاشتی عزیزم🌸
قدم نورسیده مبارک، انشاالله قدمش خیرباشه براتون❤️
من خیلی از عمل میترسم😅انشاالله که برای منم راحت باشه
از الان بهش فکرمیکنم خیلی استرسم میگیره..
خداروشکر عزیزم سزارین واقعا خوبه
من میخوام سز بشم اما نمیتونم برم شخصی
دارم تلاش میکنم دکتر رشوه بگیره تو دولتی عملم کنه من از طبیعی وحشت دارم
خداروشکرکه سخت تعریف نکردی
پارت ۶✨️
خلاصه سزارین هم سختی خودش رو داره و با اینکه الانم موقع راه رفتن و اینا اذیت میشم چون هنوز بخیه رو نکشیدم ولی برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه حتی دکتر به من گفت تو اتاق عمل نیازی به ماساژ رحمی نیست اینجا انجام دادم وضعیتت خوبه چون میدونست از ماساژ خیلی میترسم خدایی خیلی هوامو داشت
چون دست خودم نیست و وحشت طبیعی دارم
و اینکه این چند روز بخاطر بزرگ بودن سر سینم زخم شدن و به سختی شیر میدم
ان شاءالله اونم خوب بشه
در کل ان شاءالله همه ی باردارا به سلامتی زایمان کنن و نی نیشون رو بغل کنن✨️🤲🥰🫶
پارت ۵✨️
خون ریزیم تقریبا زیاد بود اولاش ولی بعد بهتر شد و کم کم درد پریودی اومد سراغم دردا هم قابل تحمل میشدن با شیاف
من به دکترم اعتماد کردم و پمپ درد نگرفتم دکتر گف هم مسکنت رو برات قوی میزنم هم شیاف نیازی به اون نمیمونه
بعد از ۶ ساعت حدودا بلند شدم راه برم اولش یکم سخت بود ولی رفته رفته بهتر میشدم
پارت ۴✨️
یهو دیدم دکترم بچمو نشونم داد و صدای گریشو شنیدم اونجا بود که اشکام بیشتر شد وااقعا حس عجیبیه ان شاءالله قسمت همهی چشم انتظارا🤲
بعد تمیز کردنش و اینا منم بخیه میزدن که چشمم فقط به بچم بود و نگاش میکردم
از بچه تعریف میکردن سعی میکردن منو بخندونن و از این حرفا
بعدش که کارشون تموم شد رفتم ریکاوری و حدود یه ساعت اونجا بودم و بچه رو ماما گذاشته بودم رو سینم تا شیر بخوره
بعد ریکاوری رفتم بخش و همسرم و پرستارا گذاشتنم رو تخت و همسرم برام شیاف گذاشت
پارت ۳✨️
تقریبا همه چی خوب بود تا اینکه حس خفگی پیدا کردم بهشون به زور تونستم بگم نمیتونم نفس بکشم
زود اومدن اکسیژن اینا وصل کردن دو سه نفر بالا وایسادن و حرف میزدن باهام میگفتن الان خوب میشی و از این حرفا
من حتی جون نداشتم نفس عمیق بکشم چون میگفتن نفس بکش فقط تو همون حال دیگه نفهمیدم چی شد انگار ک به خواب رفتم و تو حال خودم نبودم تو اون حالمم از دعا غافل نبودم برای همه و برای بچم
خلاصه آخرای عمل گفتن چشاتو باز کن و الان نینیت به دنیا میاد ببینش و این حرفا ک من جونمو جمع کردم تا سر حال باشم
پارت ۲✨️
تو راهرو تا برسم اتاق عمل استرس داشتم و ذوق از همون لحظه شروع به دعا کردم برای همه
رسیدم اتاق عمل رفتم روی تخت صدای دستگاه ها یکم استرس میداد بهم
کادر هم همشون زود زود مشغول کار بودن تا همه چی رو آماده کنن دکترم از اول میدونست یکم استرس دارم هی میومد باهام حرف میزد شکممو ناز میکرد با نی نی حرف میزد که آروم بشم
بعد چند تا دستگاه و سرم وصل کردن بهم بلندم کردن که آمپول بی حسی بزنن و خداروشکر اونم برای اصلا دردی نداشت البته اینا به مهارت دکتر و ماما هم برمیگردنا(سوند و بی حسی منظورمه)
بعد فوری منو خوابوندن روی تخت و پرده کشیدن جلوی صورتم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.