سزارین پارت 1
دکترم گفته بود ۱۲ شب به بعد هیچی نخورم ۶ بیمارستان باشم و من از ساعت ۹ هیچی نخوردم شام جوجه با یکم برنج خوردم بعدش دیگه هیچی نخوردم حتی آب صبح ساعت ۴ نیم بیدار شدم آرایش کردم لباس هامو پوشیدم وسیله هارو برداشتیم راه افتادیم سمت بیمارستان دقیق ساعت ۶ بیمارستان بودم 😂🫣
رفتیم نامه سزارین رو دادم کارای پذیرش انجام دادیم شوهرم خودم یه چند تا برگه امضا کردیم منو فرستادن بلوک زایمان.رفتم اونجا گفت سونو آنتی آخرین آزمایشت و آخرین سونوگرافی تو بده دادم دید بچه سفالیک گفت با دکتر هماهنگی واسه سزارین گفتم آره گفت صبر کن زنگ بزنم به دکتر منم داشتم از ترس میمردم گفتم حتما مشکلی پیش اومده .دیگه زنگ زد به دکتر گفت آره هماهنگه کاراشو سوند سورم وصل کنید ببرید سمت اتاق عمل تا من بیام .دیگه گفتن من برم داخل اتاق شماره ۲ کل لباس هامو در بیارم و لباس اتاق عمل بپوشم رفتم لخت شدم لباس اتاق عمل پوشیدم ولی گفتن شلوارشو نپوش تا بد سوند خودمون تنت میکنیم به من سروم وصل کردم بعدش شلوار پام کردن چند تا سوالم ازم پرسیدن و تموم شد و دستگاهی که صدای قلب بچه رو گوش میدن و نوار میگیره رو وصل کردن به شکمم برام سوند زدن تا ۱ ساعت نیم اینا من روی تخت دراز کش داشتم صدای قلب بچه رو گوش میدادم و سروم وصل بود بهم و سوند..اینم بگم موقعی که دستگاه وصل بود به شکمم بچه داشت با لگد میزد به دستگاه 😂
خب بریم بگم سوند برای من چجوری بود راستش من اولین بارم بود سوند وصل میکردم اولش که گذاشت یه حس سوزش و یه حس بدی داشتم وقتی داشت فشار میداد بره داخل بعد ۳۰ ۴۰ ثانیه سوزشم قطع شد ولی یه حس خیلی گندیه همش احساس چندشی داشتم

۱۰ پاسخ

احتیاج داشتم به تجربیات سزارینت افرین ک نوشتی

خیلی درد داشت

وای سوند گذاشتن خیلی درد داره

...پیام گذاشتم که گمت نکنم🤣

من از سوند بدم میاد🥲😣

مبارکخ

سزارین اختیاری بودی ؟

چند هفته و چند روز سزارین شدی وزن نینی چند بود؟

سزارین اختیاری بودی

ای جانم😁

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان لیــــــا💗 مامان لیــــــا💗 ۲ ماهگی
#تجربه‌سزارین #پارت ۱
۲۹ مرداد تاریخ سزارین اختیاریم بود از شب قبلش هیچی نخوردم تا صبح که قرص تیروئیدمو خوردم ۸ ساعت ناشتایی داشتم ساعت ۵ صبح حرکت کردیم سمت بیمارستان فلسفی رفتیم زایشگاه منو بردن تو به همسرم گفتن بره پرونده تشکیل بده بهم لباس دادن گفتن بخواب روی تخت نوار قلب و ازمایش و فشارو اینارو گرفتن از خودم سوال پرسیدن حساسیت دارویی و .. گفت دراز بکش سوند وصل بشه من تو گهواره خونده بودم که سوند اصلا درد نداره برای همین خیالم راحت بود اما وقتی سوندو گذاشت تا چند ساعت فقط حس سوزش داشتم خیلی اذیت شدم راه میرفتم دلم میخواست درش بیارم 😂 همش حس میکردم مثانه پر پره اما فقط تصور خودم بود خلاصه یه چند ساعتی بودم با سرم میچرخیدم برای خودم با بقیه حرف میزدم که اسممو صدا زدن منو نشوندن روی ویلچرو راهی اتاق عمل شدیم توی اتاق عمل یکم منتظر موندم دکترم اومد دستمو گرفت باهم وارد اتاق عمل شدیم همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد منو خوابوندن روی تخت چند تا سرم و دستگاه بهم وصل کردن بعدش کمک کردن بشینم تو گهواره گفته بودن امپول بی حسی هیج دردی نداره🙃