۱۵ پاسخ

امیدوارم هم خودت هم کوچولوت به سلامتی این راه سخت و پر خطر رو طی کنید و به سلامتی بغلش بگیری و با یه خاطره خوش برگردی خونه

خیلی سخته واقعا با تموووووم وجودم درک میکنم
یه زندگی عادی رو داری میگذرونی در صدم ثانیه یهو همه چی عوض میشه
توی که مورا دغدغه ات کرفتن فلان چیز برای بچته یا از کجا بگیری و...
یهو وارد یه مرحله دردناک میشی همش میخوای به خودت امیدواری بدی ولی در کنارش از خودت میپرسی یعنی میمونه؟یعنی میتونم تا اخرش نگهش دارم؟یعنی الان به دنیا میاد؟اگر بره دستگاه اتفاقی براش می افته یا نه؟
این حس گنگ‌و‌عجیب که بین زنده مونده یا نموندن بچت یهو وسط زندگی عادیت خییییلی بده خیلی شوک میده به ادم
تمومشو تجربه کردم گاهی تو بیمارستان اصلا دلت نمیخواد باور کنی همچین اتفاقی افتاده
یا گاهی خودتو سرزنش میکنی کاش بیشتر مواظب بودم و...ولی میدونی هیچی دست ما نیست
روزای اول از نظر من سخت ترین روز هاست
روزای که نمیدونی این مشکل کنترل میشه یا نه
میتونی بارداری رو ادامه بدی یا نه
من اینقد ذهنم درگیرش بود حتی نمیتونستم اونجا گریه کنم انگار گنگ و منگ‌بودم نمیتونستم شرایطمو باور کنم
ولی ان شاءالله که همه چی قابل کنترل باشه و بتونی تا اخرش ادامه بدی عزیزم❤️

وای من بیمارستان رفتنی پاهام سست میشه 😵‍💫 بیچاره اونای ک همش درگیرشن

😔😔واقعا عالی گفتی
انشالله ک خدا کمکت کنه این روزا رو بگذرونید شما ونینی هردو سلامت باشید گیلاس کوچولوت هم بوقتش بیاد 😍

انشالله ک بلا ب دوره کدوم بیمارستانی!🥲

انشالله باخبرای خوب برگردی عزیزم🥺🥺ازدیشب همش توفکرتم میگم چیشد حال نینیش چطوره انشالله این راهوسختو به سلامتی تموم کنی

نگران نباش انشالله خدا خودش کمکت میکنه توکل کن بر خدا، ما هم برات دعا میکنیم

عزیزم انشالله به سلامتی برگردین خونه خودت ونینی جونت😍

منم سه شب بیمارستان خوابیدما ولی الان پام و کمرم گرفته 😫

دکتراچی میگن

وضعیت ماها که خطریه رو فقط خودمون میتونیم درک کنین از نظر من فقط اونای که ترس از دست رفتن بچشون رو چشیدن
من چند روز پیش با همسرم صحبت میکردم کفتم موقعی که بستری بودم اصلا گریه نکردم ولی تا رسیدم خونه زار زدم انگار میخواستم پیش بقیه خودمو قووی جلوه بدم ولی رسیدم خونه و‌تنها شدم انگار تازه فهمیدم چی به چیه و شکستم
بعد همسرم میگه تاحالا بهت نگفتم نمیخواستم فکر کنی من ترسیدم یا باختم همش میومدم پیشت میخندیدم و بهت امیدواری میدادم که تو حالت بد نشه ولی شبای که بستری بودی من میرفتم تو محوطه بیمارستان یه گوشه میشستم گریه میکردم بعداش حالم که بهتر میشد با خنده میومدم پیشت🥲
سخته عزیزم خییییلی سخت ولی با تمام وجودم برات دعا میکنم بسلامتی بگیری بغلش
ان شاءالله خدا خودش به دل مهربونت میبخشه دختر نازتو❤️
یه زمانی رسیدن یه ۳۰هفته برام آرزو بود الان شدم ۳۸هفته توام میتونی عزیزم❤️

انشالا ب هفته های بالا مثل ما برسی و خدابهت سلامتی بده

ان شاالله خیلی زود خوب بشی با جوجت برگردی خونه

توکلت به خدا باشه
خیلی برات دعا میکنم عزیزم ♥️

عزیزم از ته دل برات آرزوی سلامتی میکنم
هم خودت و هم بچت
واقعا سخته واقعا واقعا

سلام عزیزدلم
حالت چطوره؟؟ از دیشب تو فکرتم میخواستم بهت پیام بدم حالتو بپرسم
چطوری الان؟ وضعیت خودت و بچه خوبه خداروشکر؟؟

سوال های مرتبط