سلام از ظهر جمعه🩷
حالتون چطوره؟ چیکارا میکنید؟
من که از دیروز دارم به این فکر میکنم واقعا چیزی به اسم(( بد اوردن ))داریم یا نه!؟
مثلا سه روز پیش اول گوشکوب برقیمون خراب شد خیلی ناگهانی ! روز بعدش اومدم لباس اتو کنم که دیدم اتومون اب پاشش کار نمیکنه، و دیروزم اومدم جارو برقی رو روشن کنم که دیدم روشن نمیشه🤨
حالا از چهارشنبه ام اراد حالش نا به سامانه دقیقا روزی یکبار تب میکنه و تبش هم بالاست نمیدونم ممکنه گرما زده شده باشه یا چه ویروسیه که علائمش فقط روزی یکبار تب کردنه🫤
ماشینمم یک ماه پیش یه قطعشو عوض کردیم و دقیقا شنبه همون قطعه که نو هم بود خراب شد😂
خداااااااااااا😂😂😂میخوام نصف شم از وسط
چیکار کنیم بنظرتون این ماجراها تموم شه؟
( خودمم از دیشب کلیه هام درد میکنه🤣🤣)
الانم یکم اشپزخونه رو دارم جمع میکنم ناهارم هنوز نذاشتم میخوام یکم دال عدس و جو بپزم

تب اسهال مریضی نوزاد شیرخشک مای بیبی پوشک زایمان فرزندپروری سلامتی

تصویر
۷ پاسخ

حتما صدقه بده و اسفند دود کن

من که اعتقادی به ارتباط این وقایع بهم ندارم. ولی وقتی چند تا اتفاق پشت سر هم میوفته مغز دوست داره که بهم ربطشون بده چون اینجوری از آشفتگی اوضاع به یه نظمی پناه می‌بره. اصلا قرار نیست اتفاق دیگه ای بیوفته. آرامش داشته باشه و فعلا برای اونا که واجب تره هزینه کن برای تعمیر. توی این شرایط تعمیر وسایل از خریدشون توی ده سال قبل سخت‌تر شده😔
خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه.
جمعت قشنگ و رنگی رنگی باشه مامان خوشگل❤️

من اعتقاد هم ک نداشته باشم یه صدقه از خونه در میکنم

چقدر خوب که همه این اتفاقات رو با استیکر خنده تعریف کردی

اگه اعتقاد داری بده کسی که بلده یه تخم مرغ برا چشم زخم برات بشکنن

ما پارسال اول ماشینمون چپ شد بعد چند روز تلوزیون سوخت بعد دوباره چند روز بعدش یخچال سوخت بعد چند روز دیگه سیم پیچی خونه اتیش گرفت دیگه اعتقادم نداشتم اعتقاد پیدا کردم😑

چقد حس زندگی داد ابن یه دونه عکست دختررر،ایشالا همش خوش شانسی بیاری و بس

سوال های مرتبط

مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
دیشب بدترین روز زندگیم بود الهی که چیزی که من تجربه کردم هیچ مادری تجربه نکنه دیشب داشتم تدارکات شب یلدا رو میدیدم دخترم از صبش یه ذره بی‌حال بود اما چیزی نبود که نگران کننده باشه عصر تو آشپزخونه بودم اومدم بهش دست زدم دیدم یکم تب داره تبسنج آوردم تبشو گرفتم نزدیک 38 بود منم رفتم فورا پاشویه کردم بعد ایبوپروفن دادم که تبش بیاد پایین. کم کم بهتر شد بدنش سرد شد دیگه پیش همسرم نشسته بود داشت کارتون میدید یکم که گذشت یهو شوهرم داد زد دیدم دخترم چشاش چرخیده همه بدنش مث قیر سیاه شده تا حالا همچین چیزی ندیده بودم گفتم دور از جونش دیگه دخترم مرد بهم حمله عصبی دست داد نفهمیدم چیشد وقتی به خودم اومدم دیدم دخترم خداروشکر به حالت عادی برگشته بود شوهرمم برا هردومون اورژانس خبر کرده بود داشتیم میرفتیم بیمارستان. اومدیم گفتن تشنج کرده واقعا نمیدونم چرا اینطوری شد هیچ وقت سابقه نداشته اما من مردم و زنده شدم. بمیرم دخترم این مدت فقط تو دکتر و بیمارستان بود تو روخدا برا سلامتیه همه بچه ها دعا کنید یکیشم دختر من. بمیرم شب یلداش تو ای سی یو بود😔