۱۳ پاسخ

خدایا هزاربار شکرت

دقیقا من هشت ماه از عروسیم گذشته بود همش مادرشوهرم میومد برام کاچی اینا میآورد می‌گفت بخور رحمت پاک بشه حامله شی برام ریشه درخت خرما آور. می‌گفت بیا دنبه ببند زیر شکمت اصلا خیلی بد بود آخر فهمیدم شوهرم واریکوسل داره ولی خدارو شکر با وجود واریکوسل و یک سقط این یکی سالمه تا الان خدا رو شکر میکنم که برام معجزه کرد واقعا فکر گذشته میکنم میگم چقد بد بوده همش استرس ناراحتی اعصاب خوردی

منم دقیقا مثل تو بودم میگفتم نکنه دیگ نشه ینی من نازام همسرم ضعیف بود همش بهم میگف ببخشید ک نمیشه انقد ناراحت میشدما میگفتم نه بابا دست توعه مگ آخه

هعی آره یادش بخیر چه دورانی بود یادش بخیر🥲🙃

دعا کنید واسه تونا که منتظرن

منم چون سنم داشت بالا می‌رفت همه میترسوندنم و سرزنشم میکردن
ولی خدا خیلی مهربون و بزرگه
روزای سختی دارم میگذرونم ولی همش خداروشکر میکنم و ازش صبر و تحمل میخوام

منم دیر حامله شدم فکر میکردم نازام

من یه فیلم میدیدم دختره نازابود تاصبح براش گریه کردم فرداش فک میکردم نکنه خودم بچه دارنشم دوباره گریه کردم بعدگفتم ک خب من اصلا اقدام نکردم ک دوباره گریه کردم🤣 البته همون موقع نینی داشتم ونمیدونستم دیرفهمیدم🥹⚘️

دقیقا منم اینجور بودم

هعی یادش بخیر من اقدام نمیکردم ولی همش فکر میکردم نازام گفتم اقدام کنم تا یسال دیگ نمیگیره همون بار اول گرف🤣🤣🤣🤣

منم چ بد بود برا هیچ کس نمیخوام

دقیقا منم این حسای مزخرف رو تجربه کردم خداروشکرکه گذشتن اون روزا

منم همینطور بودم ک نکنه نازا ام

سوال های مرتبط