۵ پاسخ

معاینه ساده بوده
معتینه تحریکی درد داره

خداروشکر که همه چی‌ خوب بوده گلم😍😍
ما رو هم دعا کن🥲

من دکترم معاینه نکرد

ینی با دوتا انگشت میشه فهمید ؟
و اینکه از چند هفته میشه معاینه کرد

فقط واسه طبیعی معاینه میکنن؟

سوال های مرتبط

مامان آقا پسرم🥲🤍 مامان آقا پسرم🥲🤍 ۱ ماهگی
خب طبق تاپیک قبلی گفتین از تجربه معاینه تحریکی زایمان بگم براتون🫠🫡؛
اول بگم که اصلا اونجوری که میگفتن نیست خیلی درد نداره و دستشم تا آرنج نمیکنه داخل🤌🏻(به من اینجوری گفته بودن🥴)
فرقش با معاینه ساده اینه که به جای یه انگشت دو انگشت رو داخل میبره و کمی میچرخونه تا ببینه دهانه رحم سفته یا نرمه و چقدر بازه
برای دردش فقط کافیه خودتو شل بگیری و نفس عمیق بکشی واقعا دردش خیلی نیست🥲
بعدش امکان داره روی لکه بینی یا خونریزی بیوفتین که کاملا طبیعیه ولی اگه خیلی زیاد بود به پزشک یا ماماتون بگید
(من این دفعه نه روی لکه بینی افتادم نه خونریزی فقط بعدش کمی درد پریودی داشتم)
مامام چه توصیه هایی کرد؟
گفت امروز فعالیت زیادی نکن
رابطه نداشته باش
و شیاف گل مغربی هم استفاده نکن
(چون احتمال پارگی کیسه آب هست به علت تحریک زایمان)
اما از فردا فعالیتتو کاملا انجام بده هم پیاده روی هم ورزش🥲🫡
دیگههه همیننن دیگه مامانای خوشگلللل
هر جا خیلی اذیت شدین بگید میگذره تموم میشه🥹🫂
واقعا دیدن نینیامون و ضعف رفتن دلمون برا یه لبخندش ارزششو داره😍🥹🤌🏻
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی | پارت ۳

ساعت ۶ صبح رسیدیم بیمارستان و قرار بود مامای همراهم ساعت ۷:۳۰ بیاد.

تا اون موقع ازم NST گرفتن و بعد هم معاینه واژینال انجام شد.

منم با کلی امید و ذوق منتظر بودم بشنوم که مثلاً ۷ یا ۸ سانت باز شدم و الان دیگه وقت زایمانه! 😂

اما بعد از معاینه، ماما خیلی خونسرد گفت:

«دهانه رحمت فقط دو فینگر باز شده.»

فقط... دو فینگر!!! 😐

منو میگی؟!

همون لحظه احساس کردم قلبم سقوط آزاد کرد! 😂

توی ذهنم فقط یه جمله تکرار می‌شد:

«یا حسین! من این همه درد کشیدم، این همه شب بیدار موندم، تازه فقط دو سانتم؟! پس تا ۱۰ سانت قراره چه بلایی سرم بیاد؟!»

واقعاً تمام روحیه‌ای که از دیشب جمع کرده بودم، توی چند ثانیه دود شد رفت هوا.

انقدر ناامید شده بودم که رفتم توی حیاط بیمارستان، یه گوشه نشستم و زار زار گریه کردم. 😭

نه از درد...

بیشتر از این شوکه شده بودم که فکر می‌کردم نصف راه رو رفتم، ولی فهمیدم تازه اول مسیرم!

اون لحظه واقعاً دلم می‌خواست از بیمارستان فرار کنم و برگردم خونه! 🤦🏻‍♀️😂

البته نمی‌دونستم چند ساعت بعد، همون دختری که توی حیاط بیمارستان نشسته بود و گریه می‌کرد، قراره قوی‌ترین نسخه‌ی خودش رو ببینه... 🤍✨

ادامه دارد... 👶🏻🩵🍼