۸ پاسخ

ببین کم کم از شیر بگیرش هفته اول کمتر بهش شیر بده به نظرم شرایط خوبیه که بری روستا چون بچه ها سرگرم باشن شیر نمیخوان
هفته ی بعد بگیر از شیر
یهو بگیریش هم خودت اذیت میشی هم بچه

باید کم کم قطع کنی نه یهو من نزدیک به سه هفته میشه دیگه نمیدم
ولی اول شیر صبح قطع کردم بعد شیر بعد از ظهر یه مدت شب قبل خواب میدادم دیگه اونم از یه شب ندادم ولی خوب با غذایی که دوست داشت سیرش کردم الانم شیر پاستوریزه میدم هرروز بهش ولی با لیوان

من خیلی تلاش کردم تدریجی بگیرم ولی نشد یعنی یکم اوکی میشد ولی یا مریض میشد مجبور بودم دوباره بدم یا دندون در می آورد یا...
دیگه شروع کردم بنی ی یهفته ای میشه
عادت داشت با شیر بخوابه همین کار رو سخت میکرد دو سه بار بدون شیر خوابید ولی بعد از اون گیج گیج بود و قشنگ چشماش میرف ولی ی دفعه جیغ گریه جی جی می‌خوام
دیگه مجبوری می دادم ی چند روزی سرم شلوغ بود حوصله نداشتم ول کردم
سر یکی از سینه هامو چسب برق زدم بهش گفتم اوف شده اون یکی هم اگه خیلی نیاز بود میدادم احتمالا فردا سر هر دو رو چسب برنم
دیگه آخر پرسیدم گفتن هرچی گریه کرد تو کار خودتو بکن
برا همین امشب تو بغل و رو پا خوابید جیغ و گریه بود ولی وقتی دید مصممم دیگه آروم شد بدون شیر خوابید

من تجربه زیادی ندارم اما یه روش دیدم خودمم دارم با همون جلو میرم. فعلا که جواب داده.
شیر باید کم کم قطع بشه اول هم شیری که وابستگی کمتری داره. مثلا اول شیر بین روز رو قطع کنین بعد شیر اول صبح بعد شیر قبل خواب در آخر هم شیر بین خواب. هر کدوم هم باید ۳ تا ۷ روز فاصله داشته باشه

عزیزم من دوتا بچه رو از شیر گرفتم کم کم هم خودت اذیت میشی هم بچه بهترین کار ابنه بری روستا خسته میشه بازی میکنه وقتی هم بهونه شیر گرفت ابش بده غذا بده اینقدر بده بخوره ک سیر بشه تخم مرغ بپز بده بخور هرچی دوست داره بده بعد با ی برنامه کودکی بازی چیزی بخوابونش دوسه روز اینکارکنی عادت میکنه

سلام عزیزم، به نظرم برو. سرش شلوغ باشه بهتره بقیه هم کمکت هستن ، فک نکنم ربطی داشته باشه من تا حالا نشنیدم

منکه یهو گرفتم
راحتم بود
با خانوادم و خانواده شوهرم سرگرمش کردیم تا شب
براش کلی خوراکی و ابمیوه گرفتم
موقع خابم ی پتو پهن میکردم تو ماشینش تو خونه دورش دادم تا خابش برد با همون پتو هم میزاشتمش سر جاش
قبل خابم غذا میدادمش
درکل راحت بود
البته از این بچع هایی بود ک وابسته شیر بود شدیدا تا صبح هزار بار بیدار میشد برا شیر
دورش شلوغ باشه خیلی خوبه ک ب خودت نچسبه

کمکی نداری
مادری مادرشوهری ک صب بزاری پیشش شب بری دنبالش

سوال های مرتبط

مامان Helen👶🏻 مامان Helen👶🏻 ۲ سالگی
خانوما من تو شرایط بدی تو زندگی هستم با شوهرم مدام دعوامون میشه سر اینکه من و اون اهل یه شهر نیستیم شهرامون یک ساعت از هم فاصله داره ولی اون اهل روستاس، ۶ ساله ازدواج کردیم وقتی اومد خاستگاریم من گفتم نمیام اونجا باید اینجا زندگی کنیم اونم گفت باشه اوایل مشکل نداشت الان مدتیه همش بهونه میگیره دعوا راه میندازه که من اینجارو دوس ندارم نمیتونم اینجا زندگی کنم باید باهام بیای روستا من نباید خانوادمو تنها میزاشتم دنبال تو راه میفتادم اشتباه کردم نمیدونم چش شده اینجوری نبود، خسته م کرده من نمیتونم برم اونجا زندگی کنم سختمه نمیتونم تو روستا باشم میگم بهش که چرا از اول قبول کردی میگه اشتباه کردم، یه دخترم دارم گفتم مگه جنازمو ببری اونجا، چیکار کنم؟ نمیتونم جدا بشم ازش به خاطر دخترم، تو روستاهم نمیتونم زندگی کنم اونجا ازاد نیستی بعدم برم اونجا نزدیک خانواده شوهرم میشم تو زندگیم دخالت کنن من اعصاب این چیزارو ندارم😭
بگین چیکار کنم توروخدا شما بودین چیکار می کردین؟
همش تو فکر اینم یه دعا بگیرم فکر اونجارو از سرش بندازم ولی میترسم اینکارو بکنم زندگیم داره سر یه چیز الکی خراب میشه😔





#فرزندپروری#بارداری#شیردهی#زایمان