مامانا بیاید مشورت بدید بهم
ما خونمون آپارتمانیه ما مستعجریم طبقه بالا صاحبخونمونه و پسر و عروسش هم تو ساختمون ما زندگی میکنن بعد نوه شون همسن های دخترمه چون پدر و مادرش میرن سرکار بچشون خونه ی مادربزرگس
بعد هرروز میاد خونمون که با دخترم بازی کنه آخه هرروز که نمیشه حالا دختر منم می‌ره گاهی اوقات خونشون ولی من زیاد نمی‌ذارم
کلا وقتی میاد دیگه تا هر موقع که بخواد میمونه کسی نمیاد دنبالش
دختر خوبیه ولی یکم پروعه دخترمم اخلاقش شبیه اون شده حتی صحبت کردنش من دوست ندارم
الان چیکار کنم دیروز دیگه تصمیم گرفتم که هفته ای نهایت دوبار باهاش بازی کنه اونم یک یا دو سه ساعت
امروز از صبح تا الان 4 بار اومده هرسری به یه بهانه ای نذاشتم که بیاد یه بار گفتم میخواد بخوابه ببار گفتم حمامه دیگه خود دخترمم یاد گرفته وقتی در میانه می‌ره جلو در میگه می‌خوام استراحت کنم یا نمیام اون ولی به یه بهونه میخواد یا بیاد خونمون یا دخترم رو ببره خونشون
عذاب وجدان گرفتم با خودم میگم خب اونم گناه داره آنهاست آخه چیکار کنم به نظرتون

۸ پاسخ

شما مسول تنهایی اون بچه نیستی
مسول تربیت بچه خودتی
چون فامیل هم هست بنظرم نذار زیاد بیاد
بعدا شر دنبالش هست

اگه خراب کاری خونگی نمیکنه منظورم اشغال بریزن یا به وسایل ها دست بزنن
چه اشکالی داره اونم بچه تنها هست هم برا دختر خودت خوبه هم برا اون با هم بازی
میکنند هر دوتا از تنهایی درمیان

منم پسرم یه همبازی داره دقیقا همین پسرمه.... من پسرمو گاهی خیلی کم در حد ۱۰ دقیقه می‌ره ... ولی اون هر روز روزی چند بار میاد و می‌ره.... من بد نمیدونم..... خوبی که داره اینه که کلا تلویزیون و‌گوشی برا دوتاشون حذف شده... فقط بازی می‌کنن.... چون نیاد پسرم پسرم همش میگه تنهام کسی بام بازی نمیکنه... گاهی که نخوام بیاد بهش میگم مامانش نمیفرستش... ولی خب با توجه ب اینکه توی خوزستان و هوای گرم زندگی میکنیم... و بیرون نمیشه بریم با وجود گرما زیاد وویسروس ترجیح میدم بیاد خونمون..... پسرم وابستگی زیاد ب من داره همش میچسبیده بهم.. الان بهتر شده... من راضی ام
اگه موردی نداره و تمیزه و معدل بزار بیاد ایرادی نداره

بگو دوشنبه ها مثلا بیا بازی تموم

الکی بگو به خانوادش میبرمش کلاس خونه خالش یا داییش اینا که کلا نفرستنش برااین میگم خونه فامیل بگو که نخوان بفرستنش با دخترت

هفته ای یکبار طوری نیست
ولی مدام نه نذار
بگو میخاد بره خونه مادربزرگش
یا به قول خودت بهونه بیار

تنهاست منظورمه

منم نمونه اشو دارم...درو باز نکن...بازم دی بگو می‌خوایم بریم حمام...نیستیم...و فلان

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۴ سالگی
وای مامانا خیلی عصبیم ینی اوف
پسر خواهر شوهرم ۶ سالشه ما خونهامون یک کوچه فرقشه
گاهی پسر خواهر شوهرم تنها میاد اینجا ۶/۷ ساعت میمونه بازی میکنن با دخترم
منم هر دوهفته یکبار میفرستم خونه ی عمش نهایت دوساعت بعد میرم میارمش
پسر عمش که میاد خونه ی ما انقد بدو بدو میکنن که همسایه طبقه پایینیمون همیشه میاد دعوا می‌کنه باهامون دخترم خدایی آرومه ولی اون نه ،یا لحافت ها رو میریزن تو اتاق انقد اسباب بازی و بهم میریزن خونه رو که حد نداره دخترم دوسال کوچیکتر اگه اسباب بازیاشو نده بهش قهر می‌کنه میگه میرم خونمون یا باهات بازی نمیکنم این بچمم مجبور میشه بهش بده یا همش تهدید می‌کنه میرم دخترم خیلی گریه می‌کنه چندبارم دعواش کردم ولی حالی نمیشه
حالا دختر من چند ساعت که خونه ی اوناس خواهر شوهرم یه گوشی میده دست پسرش از صب که بیدار میشه تا بوق شب دخترم منم پیشش گوشی عمشو میبینه من روزی دوتا نیم ساعت گوشی میدم دست دخترم دوست ندارم گوشی ببینه اونجا میفرستم بازی کنه همش بخواد گوشی ببینه خب همین خونه گوشی میدم دستش
نه خونشونو بهم میریزن نه اسباب بازیاشو میاره وسط منم وقتی پسرش میاد مثل خر بعدش باید کار کنم و اعصابم خورد بشه
اوف چیکار کنم دیوونه شدم انقد حرص خوردم
مامان یاسین مامان یاسین ۳ سالگی
سلام دوستان خوبید .خانمایی که تک فرزند دارن .پدر یا مادر همسرتون میاد بچتونو از پیش شما ببره بگه میبرمش بیرون یا خونه خودمون چند ساعت باهاش بازی کنیم بعد بیارمش؟ پدر و مادر همسر من اینجورین خونه ما سر بلوار هست دقیقا اونا اونور بلوار هستن هر از گاهی میان بچه رو میبرن منم اگر بخوام مخالفت کنم فایده نداره بچمم خودش دوس داره بره یا حتی امکان داره بحث و دعوام پیش بیاد با اینکه میدونن من خوشم نمیاد از این رفتارا ولی بازم تکرار میکنن منم نمیخوام باهاشون بحث کنم و اینکه نمیخوام متوجه ناراحتی من بشن با وجود اینکه هنوز کار خونم مونده مجبور میشم یا همون موقع یا با فاصله ۱۰ دیقه برم خونشون که پیش بچم باشم .یه بار پدر همسرم گفت چرا بچه رو نمیارید اینجا بذارید خودتون برید به کاراتون برسید .منم گفتم من همچین اخلاقی ندارم و طاقت نمیارم بچم ازم دور باشه بعد گفت بالاخره چی وقتی شما کار براتون پیش بیاد یا خودش بخواد بره مدرسه اگر ازتون دور باشه بهونه میگیره هم شما اذیت میشید هم خودش منم گفتم تا اون موقع خدا بزرگه با محیط آموزشی و مدرسه هم آشناش میکنم .نمیدونم چیکار کنم آخه یه مواقعی رفتاراشونم مناسب نیست حرفای زشت میزنن بچه ام همونو تکرار میکنه .البته همسرمم اصلا موافق نیست که بچه تنها خونه مادرش باشه میگه هر موقع اومدن ببرن خودتم باهاشون برو .مام همیشه با بچم میریم بیرون تفریح .اونجور نیست که همش تو خونه باشه به نظرتون من حساسم یا این رفتارا طبیعیه ؟ شما طاقت دارید بچتونو ( هر چند به بهانه بازی ) ۲ . ۳ ساعت ازتون دور کنن ؟
مامان زیبا مامان زیبا ۳ سالگی
خانوما ی سوال دارم من ی همسایه دارم که بچه هامون چند روز باهم فرق دارن ی سنن .این خانوم خیلی خانوم خوب مهربون گرچه عقایدامون فرق می‌کنه ولی باهم خیلی جوریم.اما بچه هامون باهم نمیسازن این دوتا بچه وقتی باهم بازی میکنن همش دختر همسایه به ی نحوی میخواد بیاد بهم بگه دخترت با من بازی نمیکنه یا حرف نمیزنه همش منو دخالت میده دختر منم این اخلاقش خوشش نمیاد همش حرصو جیغ می‌کشه و اینکه من زیاد دوست ندارم چون دخترم همش اعصبانی میشه بخاطر کارای اون دختره برم باهاشون بیرون یا خونشون ولی مادر این دختره منو خیلی دوست داره و میگه بچه هستن ول کن من نمی‌دونم چیکار کنم.امروز مثلاً اومدن پیشم دختر همسایمون همش با ناراحتی گریه که دخترت باهام بازی نمیکنه یا چیزای دیگه بعد آخرم ی گلدونم زد شکوند من ولی اصلا به روم نیووردم که ناراحت شدم باخنذه رد کردم ولی خیلی رومخ من هست این بچه گرچه خودم می‌دونم بچه اونم مثل دختر منه ولی همش بهانه جو لجباز هست نمی‌دونم چه برخوردی داشته باشم لطفاً راهنماییم کنین؟...
مامان ریحانه و تودلی مامان ریحانه و تودلی هفته ششم بارداری
امروز آمپرم بالا رفت نمیدونم حق با منه یا نه
یا اینکه نزدیک پریودیمه و روزه بهم میگیرم خیلی بهم فشار اومده
سر بارداریم فهمیدم بچه م دختره کلی عروسک براش گرفتم
ولی دخترم تا الان اصصصصصلا علاقه به عروسک نداره
حتی نشده پنج دقیقه خاله بازی کنه و باهاشون بازی کنه
ولی فقط به وسیله های ریزه و پیزه علاقه داره
ببری اسباب بازی فروشی دقیقا دست میذاره روی اون اسباب بازی ک هزار تیکه میشه
همه اسباب بازی هاش اینجوریه
از وقتی هم بیدار میشه تا لحظه آخر ک میخواد بخوابه یعنی تا ی ثانیه آخر همه رو میریزه
کاش بازی کنه
نمیکنه دو دقیقه بعد میره ی سری دیگه میریزه
در حد پنج دقیقه کل پذیرایی پر شده
اتاق خودش پر شده
هی باید از زیر مبل
روی میز ناهارخوری
جاهایی ک فکرشو نمیکنی جمع کنم
امروز باز همسرم رفت براش خرید
منم عصبانی شدم
میگه کاریت نباشه
آره من نباید کاری داشته باشم چون فقط باید جمع کنم
کاری ک خودشون نمیکنن
یکی میگه میخوام بیام خونتون قلبم درد میگیره بخدا
چون دو روز فقط باید اسباب بازی جمع کنم البته باز پشت سرم میریزه
جالبه تا جمع کنم گیر میده باز کن تازه دوباره یادش میفته بازی کنه
بعد دو دقیقه دوباره به امان خدا رها میشه
فردا تعمیر کار میخواد بیاد خونمون
گفتم طرف بیاد سکته کرد
چقدر جمع کنم آخه
قهر کرد باهام
خدایی شما بودید چیکار میکردید؟؟؟
مامان 🩵کیادل🩷 مامان 🩵کیادل🩷 ۴ سالگی
میگم ابجیا
من تو گهواره راستش زیاد میبینم دلبندهاتون یا میرن مهد یا زیاد اسباب بازی دارن و خونه رو کردن مهد و خونه بازی خب
حالا منم دلم میخواد برا کیان کاری کنم حس میکنم یه کوچولو اولی داره اونم پرخاشگر میشه و بی حوصله
هی میگه حوصلم سررفته چیکار کنم منم ک داغووووون میگم برو بازی کن میگه الان با چی بازی کنم؟ اسباب بازی یکم داره هاااا ولی مثلا میگه من‌ک فلان ماشین رو ندارم چطوری بازی کنم و من از این خوشم نمیاد😐
بنظر شما تو فکر اسباب بازی جدید براش باشم یا ببرمش مهد
راستش حس میکنم یچه هام از بقیه بچه خیلی پایین تر هستن دلم میخواد تا میتونم بچه های منم مخصوصا کیان با هم سن هاش یجورایی یکی باشه
امروز کنار من خوابیده بود یچیزی تو گهواره دید(عکس یه اتاق بود و دخترونه)با این حال میگفت ماهم کاش از اینا داشتیم
حالا چیکار کنم یخورده اسباب بازی بگیرم ک با دلسا بازی کنن یا ببرمش مهد یا چمیدونم خمیر بازی اینا بگیرم؟
البته الان ن فقط میخوام تو ذهنم و اولویتام باشه
مامان فندق مامان فندق ۴ سالگی
سلام عصرتون بخیر باشه خانما
خواستم موضوعی بگم من تو شهر غریب زندگی میکنم و یه دختر دارم و هیچ کدوم از خونواده هامون پیشمون نیستن فقط چندتایی آشنا و فامیل هستن که اونا هم از ما دورن و ماهی دوماهی همو ببینیم، زمانی که دخترم نوزاد بود بچه های همسایه هی میومدن به بهانه بازی با دخترم اذیتم میکردن و هیچ کدوم مامانشون دنبالشون نمیومد من چندباری چیزی نگفتم ولی دیدم دارن پرو میشن به مامانشون گفتم و دیگه نیومدن الانم دخترم بزرگ شده و عادت به خونه داره اگر رو بدم بهشون بازم میان یعنی جوری هستن که پیله کنن ول کن نیستن منم رابطه م رو باهاشون محدود کردم در حد سلام و علیک تا نیان شوهرم میگه انگار دوس نداری کسی باهات رفت و آمد کنه گفتم من رفت و آمد اصولی دوس دارم اونا مثل من نیستن که یه روز اومدن خونه من فردا نذارن بچشون بیاد بی خیالن میفرستن خونه من میرن دور کارشون بچشون مدیریت نمیکنن بگن امروز رفتی بسه دیگه چند روز بعد برو دیگه بیان ول کنم نیستن او روز باز یکیشون اومد مامانش به زور بردش بعد زنه جلو خودم میگه بیا بریم بریم باز عصر بیا مگه خونه من مهد کودک منم آسایش میخوام یعنی کارم اشتباهه باید اجازه بدم بیان شوهرم میگه خیلی سخت میگیری
مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه