پارت اول زایمان طبیعی 🙂
از 31 هفتگی با ماما همراه خانم عادله حسینی قرارداد بستم. بعد از اون تقریبا هرهفته باهام حرف می‌زد و میگف برای نزول سرجنین داخل لگن حتما ورزش کن
ولی من زیاد جدی نمیگرفتم😂 تقریبا تا تا هفته 38 هیچ خبری از زایمان و درد نبود. گرمای هوا خیلی روم فشار آورده بود. و خیلی سنگین بودم. تصمیم قطعی گرفتن از 38هفته و 2روز شروع کردم داخل خونه روزی 40 دقیقه ورزش‌های خانم حسینی برای نزول سرجنین داخل لگن رو انجام دادم. و واقعا داشت جواب میداد. همه گفتن شکمت خیلی افتاده پایین. اما هنوزم تا 39 و یکروز هیچ خبری از درد و زایمان نبود
حتی ماه دردم من نداشتم. با گریه رفتم پیش ماما همراهم چون میترسیدم واقعا که تا 40 یا 41 هفتگی زایمان نکنم
که ماما گف هفته 39 و دوروز برم سونوگرافی که سونوگف آب دور جنین کم شده
خیلی ترسیدم
رفتم بیمارستان 17 شهریور از بچه 3بار نوار قلب گرفتن گفتن خوبه
ولی مجدد هفته 39 و 3روز رفتم سونو
که دکتر گف آب دور جنین شده 5
خیلی ترسیدم. و رفتم بیمارستان که بدون نوار قلب من معاینه کرد
و ختم بارداری داد. گف باید بستری بشی و با آمپول و قرص زایمان میکنی. چون آب دورجنین کم شده🥲🥲🥲

۲ پاسخ

از بیمارستان ۱۷ شهریور راضی هستی!؟

دوستان سونوگرافی گف وزن جنین در 39 هفتگی و 3500 بود. خداروشکر

و اینم بگم دوستان معاینه برای من اصلا و اصلا دردی نداشت
و فک میکنم باعث میشه دهانه رحم تحریک بشه
و واقعا موثره

سوال های مرتبط

مامان نازی مامان نازی ۴ ماهگی
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۱۰ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۲ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن