قربون این عشق‌بازی‌های دلوین و خاله‌اش برم که دیگه شورش رو درآوردن! 😅💕

داستان ما اینه که صبح به محض اینکه چشم‌های خوشگلش رو باز می‌کنه، اولین کلمه‌ای که میگه آجی 🥺👧🏻

یا باید سریع به خاله زنگ بزنیم که دلوین خانم باهاش کلی حرف بزنه که البته مشخص نیست چی میگه ولی کلی ذوق می‌کنه
یا اگه حضوری ببینتش که دیگه هیچی دنیا رو بهش میدن. 😍✨

راستش رو بخوای یکم نگرانم آخه یک ماه دیگه مدارس باز میشه و خاله میره مدرسه، اونوقت من باید بشینم و با بهونه‌گیری‌های این خانم کوچولو سر و کله بزنم

واسه همین تصمیم گرفتم آروم‌ آروم از وابستگی درش بیارم تا یهو تو ذوقش نخوره. امروز هم دارم باهاش راه میام و سعی می‌کنم آروم‌ آروم سرگرمش کنم تا بهونه‌گیریاش کمتر بشه. 👣🌱

خلاصه که داریم مرحله به مرحله تمرین می‌کنیم که دلوینِ مامان یاد بگیره یه کم هم با خودش و اسباب‌بازی‌هاش رفیق باشه نه فقط با آجی! 🧸🎈

ان‌شاءالله که تا اون موقع یاد می‌گیره دوریِ دوری هم آنقدرها بد نیست و میشه بدون خاله هم خوش گذروند. 🌸🤞🏻

تصویر
۳ پاسخ

وای دختر منم شدیدا ب خالش بچع هاس وابستس در حد اینکه ب آجیم میگه مامان😂

دختر منم عاشق عمشه هم چپ میره راست میره کیف منو برمیداره بریم عمه😅

ای ننه😍😍
پسر منم عاشق داییشه
البته که دایی هم همسر داره و سرش شلوغه
ولی خب هرروز باید یا عکساشو ببینه
یا تلفنی باهاش حرف بزنه
میدونی بچه‌ها محبت واقعی رو خیلی خوب میفهمن و درک میکنن🫶🏻
خواستی گل دخترتو بردار بیار با پسرگلی من بازی کنه🩷🩵

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱ سالگی
سلام مامانای گل
الان بیشتر از یک هفته س که کارتون آراد رو کامل قطع کردم
قبلا هم چندین بار سعی کرده بودم اعتیادش به تلویزیون رو کم کنم از خدام بود باهاش بازی کنم ولی اون اینقدر نق میزد که اخر مجبور میشدم روشن کنم که هم اون آروم بشه هم اعصاب من
ولی این سری راحت تر از سری های قبل پذیرفت
علاقه ش به کتاب بیشتر شد
خودش بازی هاشو میاره که باهاش بازی کنم
کتاب میاره که بخونم
موقع غذا درست کردن اذیت میشم که دیگه زدم به بی‌خیالی اگه نتونم درست کنم حاضری میخوریم
درسته که دهنم سرویس شده
ولی حداقل خیالم راحت شد
خیلی نگرانش بودم هم بخاطر حرف نزدنش
هم چشماش
هم اینکه میترسیدم تاثیر منفی رو هوشش بذاره
گوشی رو هم سعی میکنم دست نگیرم
که نبینه دستم و نخواد ولی خب وقتی کسی زنگ میزنه کاریش نمیشه کرد بیشتر سعی میکنم اگه خیلی بهونه گرفت فیلم هایی که از خودش گرفتم رو نشونش بدم .فیلم هایی که توش حرف میزنم باهاش
این مدت حس میکنم آواسازی هاش بیشتر شده
کلمه ی جدید نگفته ولی مثلا همون دو تایی که قبلاً می‌گفت رو چسبوند به هم چند روز پیش گفت« بابا دد »
خوشحالم که تلاشمو کردم
درسته که اشتباه کردم
ولی حداقل سعی خودمو کردم به مسیر درست برگردم
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه فرزندپروری(چطوری با همدلی کودک را آرام کنیم)(ادامه تاپیک قبل)
در واقع این یک نوع همدلی که به کودک کمک میکنه احساس کنه تنها نیست و فقط اون نیست که این میل رو داره در نهایت ما آرام کنار کودک میشینیم تا وقتی که کودک آرام بشه
حالا آیا همش باید حرف بزنیم؟یا همش باید احساسش رو بهش انعکاس بدیم؟همش باید بگیم آره منم همین جورم اون بچه هم همینطوره؟
نه ما یکی دوتا جمله میگیم در نهایت میشینیم کنارش در واقع همدلی خیلی وقت ها به اون حضور فیزیکی ما وابسته هست به اون نگاهی که به کودک داریم به اون دستی که روی شانه اش میزاریم یعنی فکر نکنید برای همدلی وقتی کودک آشفته هست باید هی بشینید توضیح بدید
اتفاقا حرف زدن زیاد و توضیح دادن زیاد توی این موقعیت ها کودک رو آشفته تر می‌کند میتونیم به کودک بگیم اگر دلت میخواد میتونی بیای بغل من
من اینجا کنارت هستم .اگر فرزندتون دوست نداره و الان آمادگی این همدلی رو نداره میتونی بگی من اینجا هستم نزدیکت وقتی که خودت دوست داشته باشی بیای پیشم
و اما چیزهایی مثل اینکه برو تو اتاق تا آروم بشی این هارو هیچوقت به بچه ها نگید
قراره ما کنار بچه ها باشیم تا آرام بشن تا بتونن خودشون کم کم یاد بگیرن هیجاناتاشون رو مدیریت کنن
خب حالا بعد همدلی چه اتفاقی میوفته؟
ما کنار کودک موندیم احساسش رو بهش انعکاس دادیم و بهش گفتیم میتونه بیاد تو آغوشمون تا آروم بشه بعد از اون میتونیم به کودک گوش کنیم و بشنویم چی میگه
مثلا ببینید دعواشون شده شما سر رسیدید اون اونو زده اون وسیله اون یکی رو برداشته
اونجا میتونید بشینید و بگید تو عصبانی هستی که دوستت وسیلت رو برداشته و ازت گرفته؟تو هم عصبانی هستی که نتونستی با اون وسیله بازی کنی
مامان آقا
هیرمان مامان آقا هیرمان ۱ سالگی
یه توصیه برا مامانایی که بچشون تازه بدنیا اومده یا کوچیکه هنوز تا وقتی خودش بهتون نیاز نداره نرید کنارش نازش ندید باهاش صحبت نکنید بزارید آروم بمونه تو خودش باشه خودش بازی کنه من چون تنها بودم و پسرم رو خیلی دوست داشتم نمی‌خواستم یلحظه هم تنهاش بزارم حتی ساکت بود من میزاشتمش رو پام قربون صدقه اش میرفتم و الان انتظار دارم بچه خود به خود یاد بگیره که دیگه نمیتونم کل روز با اون باشم قربون صدقه اش برم و کار نکنم کلا با اون باشم من این مسیر رو با یک باور که بچم خجالتی نشه بچه ساکتی نباشه اشتباه رفتم و الان یکسالو نمیشه هرروز بهم چسبیده تقریبا هیچ بازی به تنهایی نمیکنه و من همش باید کنارش باشم یه آشپزی برا خودش رو با عذاب انجام میدم چون همش گریه که من برم پیش اون با اون باشم کاش من میدونستم که نباید انقدر بهش بچسبم که الان اون بهم چسبیده آرزومه بچم یکم با اسباب بازی هاش سرگرم شه بازی کنه فک میکردم کار من درسته الان بهش رسیدم که باید ولش میکردم برا خودش صدا دربیاره و دست و پا بندازه و ..... کاش من هم یه پیام اینجوری می‌دیدم...