۱۳ پاسخ

امان از چشم😐😐😐

هر وقت همچین آدمی دیدی تا سوال اول رو پرسید سریع گوشیتو در بیار بگو ببخشید باید یه تماس بگیرم بلندشو و از پیشش دور شو همین خیلی راحت

من بچم تو دو ماهگی شیش کیلو بود همه میگفتن انگار شیش ماهشه چقدر درشته چقدر شیر میخوره الان یک سالشه بزور نه کیلو شده..شیر نخورد زیاد

وای متنفرم از این کار
بچت چند کیلوعه؟ بچت حرف میزنه؟ راه میره؟
که چی؟

لعنت ب چشم شور و دهانی ک نمیتونه کلمات مزه کنه 😒😒 چیکاربه زندگی یکی دیگه دارید اه

وقتی جایی میری برمیگردی اسفند دود کن یکم نمکم بذار چیبش

خودت تو جوابت بگو ماشالله..که اونم‌بگه یا بفهمه خوشت نیومده

از وقتی این بلاها سرم اومده منم سن دخترمو زیاد میگم مثلا یکی تو پارک ببینه بگه چند سالشه میگم ۵ سال ۴ سال بعد میگن آخه ریز مونده طفلی🤣

وای اینقدر بدم میاد ادما غریبه میان راجب بچه ازم میپرسن
ی بار این بلا سر من اومد حالا نگار بیان امار بچه ادم دربیارن بچه شون وزن میگیره
من که خیلی مستقیم تو چشماش نگاه کردم گفتم به تو چه که دیگه یاد بگیره سوال اضافه نپرسه
بچه منم کوچولوعه حالا اصلا تپل نیست

یه نصیحت بهت بکنم هر کی ازت پرسید بچت چند وقتشه اگه یکسال ۱ ماهه بگو ۲ سالشه همیشه یه یسال اضافه تر بگو کسی که نمیفهمه بعدم یه اسفند دود کن براش یا تخم مرغ براش بشکن

تازه میپرسن چند کیلوعه..من آنقدر بدم میاد. با اون چشمای شورشون

وای منم دخترم از دو ماهگی اعتصاب شیر کرده پدرم در اومد تا الان لاغرو زیر نمودار
الان بخدا براش سوپ درست میکنم با سرنگ و بزور بهس میدم چون دهنشو باز نمیکنه واسه قاشق، یه نفر دید ظرف غذاشو گفت خوشبحالت دخترت غذا میخوره من تو دلم مونده .
الان یه هفتس تا بهش میدم در جا بالا میاره😭😭😭 نمیدونن چه زحری میکشن تا دو قاشقو بهش میدم

اره واقعا من رفته بودم پارک اصلا معلدم بود دختره چقدر به بچم حسادت میکرد وای خدایا دیگه بعدش نرفتم پارک گفتم بشینم خونه بهتزه

سوال های مرتبط

مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۲ سالگی
سلام مامانا من دوروز پیش پسرم هی نا ارومی میکرد بدنش گرم شده بود گفتم حتما از دندونه خلاصه ما رفتیم خونه خواهر شوهرم یه دوروزی اونجا بودیم دیدم پسرم دیگه داره استفراغ میکنه همش بیحاله همش خوابش میاد بدنشم گرم استامینوفن دادم بهش حمامش دادم گفتم شاید سرحال بشه خواهر شوهر خنگولم هی میگفت سشوار نکش براش گفتم بچه تمام بدنشخیسه سرش خیسه چرا سشوار نکشم نه خوب نیست هی چرت پرت گفتن منم گفتم بچم مریض میشه اینجوری دیگه سشوار زدم موهاشو خشک کردم احساس کردم خواهر شوهرم از لج میگفت نکش سشوار خلاصه پسرم باز دیدم بیحاله گفتم بچمو ببرم دکتر هی میگفت نه واسه دندونشه تو چقدر ترسویی چرا زود بچه رو میخواین ببرید هی میگفت من دوتا بچه بزرگ کردم گفتم قرار نیست چون دوتا بزرگ کردی همه چی بارت باشه خلاصه گفتم من میدونم از دندون نیست اخه بقیه دندوناشم که در اومد این جوری بد حال استفراغ نداشت .بدن بچم داغ .منم صبح ساعت ۶صبح اماده شدم ماشبن گرفتم اومدم خونه خودم گفتم اگر اونجا باشم با حرفای خواهرشوهرم یه کاری دستش میدم زنیکه گاوتا ظهر دیدم چند بار باز بالا اورد زنگ زدم شوهرم پاشو بیا پسرم یه چیزیش هست نیای خودم میبرمش بیمارستان خلاصه اومد بردیم گفت بچه ویروس گرفته امپول بتامتازون زدشربت ضد استفراغ داد با استامینوفن تو دلم فوش خواهر شوهرم میدادم که گوخوری زیادی میکرد خلاصه اصلا به حرف کسی نباشید .خودتون تو مریضی بچهاتون دست یه کار بشید نزارید کسی تجویز الکی بده
مامان روشنا مامان روشنا ۲ سالگی
خانما یه چالش همگی بیاین از تجربه زایمانتون بگین چقدر دلم تنگ اون روزه

خب ب نام خدا من 36 هفته بودم خداروشکر ک امپول ریه زده بودم و سونو وزن گفت بچت دوهفته جلو تره من یه شب عصر زدم بیرون رفتم خونه مامانم اینا خیلی حالم خوب نبود شکمم انقدر سفت شوده بود خودمم دیگ خسته شوده بودم ما تو روستا زندگی میکنم بعد جاریمم باردار بود اون میخاست بره تو شهر دکتر زنان منم گفت ک ماشین ک خالیه منم برن یه نوار قلب بگیرم چی میشه بعد داشتم نیرفتم بابام گفت کجا گفتم دارم میرم زایمان کنم گفت برو بشین سر جات چرت نگو بعد خلاصه ک رفتم شهر پیشه دکتر گفت باید معاینه بشی وای معاینه ک وحشناک بود مردمو زنده شودم تازه اینم بگم من تنها رفته بودم با جاریم بعد ک معاینه کرد گفت یه سانت بازی هنوز وقت داری برو خونه استراحت کن منم خودسر رفتم بیمارستان برا نوار قلب بعد ماماازم نوار قلب گرفت یه ساعت بود ک هی ازم نوار قلب میگرفتن هی در گوش هم پچ‌پچ میکرن بعد معاینه یکم دردم شروع شوده بود فشارم رفته بود رو 16 نوار قلب بچه هی بد میشو جاریم هی بهم دل داری میداد میگفت چیزی نیس یهو یه پرستار امد گفت زنگ بزن ب شوهرت بیاد وقته زایمانته زود باش باید سریع بری اصفهان زایمان کنی چون مکنه بچه بره تو دستگاه بعد زنگ زدم شوهرم مغازه بود فکر کرد الکی میگم منم گریه میکردم ک بچه م نمیدونم چیش شوده اونم هی میگفتن زود باش دیر میشه زنگ زدم مامانم گفتم برو ساک بچه را اماده کن بیارین انقدر گریه میکردم 😂
مامان نورا و پارسا مامان نورا و پارسا ۱ سالگی
خانمای که شیر خودتونو میدید
بیاین یه کم درد و دل کنیم☹️😔😔😔😔
بعضی وقتا بچه ام بی قرارایش بابت دندون درآوردن که زیاد میشه برای آروم گرفتن خیلی بیشتر از قبل وابسته به شیر میشه همش تو طول روز مک میزنه، منم نمیتونم به کارام برسم همه کارامو نصفه نصفه انجام میدم.
شوهر همش قر میزنه زیاد درک درستی نداره منم براش توضیح میدم ولی هی میگه مگه چی کار میکنی خسته میشی این چیزا !😡😠
امروز پسرم خیلی بیشتر از قبل بهانه می‌گرفت منم خسته افتاده بودم
بچه‌ها رو خوابوندم( دو تا بچه پشت سرهم دارم )
خودمم حدودا یک بود خوابم برد یه کم بی جون شدم یدفعه از هوش میرم ناهار برای بچه ها سوپ ساده گذاشته بودم تا بشه.
شوهرم من که تو خواب بودم بیدارم کرد با حالت عصبانیت 😔 گفت میدونی ساعت چنده؟ منم یدفعه حالم خداب شد گفتم من خيلی خسته بودم کاشکی بیدارم نمیکردی انگاری یه کمم مریض حالم 😔😔
بهش توضیح دادم بچه ها بی قراری پیکردن امروز نتونستم چیزی بزارم یه چیز بگیر برای ناهار منم خیلی شیر دادم 😔🙁 گرسنه مه.
یدفعه 😡گفت چه شیری میدادی اصلا نمیخوام از این به بد شیر بدی خودم چند قوطی شیر خشک میدادم بهتر بود توام منو با این شیر خودم شیر خودم مسخره کردی........ با این گرونی چه غذای از بیرون بگیرم پرسی ۴۰۰
منم نگو دلم یهویی ریخت خیلی دلم شکست انگاری خستگی این دو تا بچه رو جونم موند، بعدش گفت بچه خودته چه منتی میزاری که شیر بهش میدی مگه به من شیر میدی هی میگی ،
کاشکی از اول خرج سر دست شوهرم میزاشتم راست میگن زنی که خرج داره ارج داره.
حالا دلم خیلی گرفته چی جوابشو بدم آدم بشه، این بار اولش نیست ناراحتم میکنه. 💔😭😭😭😭😭😭😭😭😭🥱😭