دیشب رفتم بازار برای دخترم لباس بگیرم شوهرم زنگ زد به مامانش که اونم بیاد بعدش من معمولا اینترنتی برای دخترم خرید میکنم چون تو فضای شلوغ گریه میکنه نمی‌برمش، از تمام لباس هایی که تا الان براش سفارش دادم راضی بودم به جز یکیشون که اصلا به دخترم نمیاد و مثل عکسش نبود دیشب گفتم این همه هزینه کردم اینو خریدم بزار حداقل یه بار تنش کنم خلاصه که دیشب تا دخترم و دید نشست تو مامانش گفت چه لباس زشتی اینو کی برات خریده به من گفت دیگه اینو تن بچه نکنی زشته فلانه فکر کن پولت و ریختی دور دیگه تنش نکن، باز توی بازار که لباسا و نگا میکردیم دوباره گفت نگا چه لباسای قشنگی پولات و حروم میکنی هی سفارشی میدی هر وقت لباس میخوای بیا از همینجا بخری دیگه لباس سفارش ندی برا بچه بدرد نمیخوره 😑
آخه یکی نیست بگه به توچه من دوست دارم دخترم تیپ اسپرت بزنه تو فضولی هرچی سفارش میدم یه ایرادی روش میزاره با اینکه برعکس اون هرکی لباساش و میبینه میگه چه قشنگه چقدر بهش میاد

۴ پاسخ

ازمادرشوهرچه انتظاری داری😂
توقع داشتی بیادبگه به به چه خوشگله چه باسلیقه خریدکردی😄

معذرت میخام ولی همسرت مقصره..
اگر براش مهمه تنها بازار نری و بچه اذیت نشه خودش بیاد باهات برای چی مادرش رو میفرسته؟!

ولش کن بابا یبار جوابشو بدی میشینه سرجاش

خودت ناراحت نکن نظرش داده وای به قولی کار خودت بکن
بعدش هم از طرفی از شانس هم اون لباسی رو پوشوندی که خودت هم خوشت نیومده 😀🙂
پس ایشون هم تقصیر نداره

سوال های مرتبط

🌸🌷houria 🌸🌷houria قصد بارداری
دیروز خیلی حالم گرفته بود و همسرمم برای اولین بار بعد از 2سال و نیم اقدام برای بارداری حرف دلشو به زبون آورد و با صدای بلند و با خنده گفت که خدایا قربون کریمیت ۳۱ سالم شد پس کی میخوای بهم بچه بدی ، چون همسرم آدم معتقدیه و همیشه هم وقتی من ناراحتم بهم امیدواری میده و هیچ وقت تاحالا نشنیدم که گله کنه از خدا ولی دیشب فهمیدم که کم کم این خلوتی خونه و دونفری بودن تا یه جایی آدم دوست داره بعدش دیگه اینا به چشمت میان و خسته کننده میشن
خلاصه که گذشتو فردا صبحش من خواب دیدم که انگار لخت بودم و رفتم جلوی آیینه دیدم سینه هام چنان دردی گرفتن و بزرگ شدن که خدا میدونه قشنگ مثل این خانومای باردار که تعریف میکنن میگن سینه هاشون تغییر کرده، مال منم همینجور بود و حالت تهوع هم داشتم حالم یه جوری بود انگار توی خواب می‌فهمیدم که یه خبرهایی هست و بیدار شدم و این خوابه از تو ذهنم بیرون نمی‌رفت هی از موقعی که بیدار شدم تا وقتی که همسرم ظهر اومد توی فکرش بودم یعنی تعبیرش چیه تا اینکه ظهر رفتم بالکنو بشورم و لباس آویز کنم یهو جلو روم دیدم یه چیزی تکون خورد ترسیدم یه لحظه به دقت نگاه کردم دیدم بله نینی کبوتره توی بالکنمون همسرمو صدا زدم اومد نگاه کرد گفت اصلا بهشون دست نزن تا مامانش بیاد گناه داره
میخواستم در بالکنو ببندم دیدم ی نینی دیگه هم روی زمینه ،دوتا بچه داشت
خلاصه که اینارو دیدم گفتم حتما اینا نشانه میتونه باشه با اون خواب و این دوتا نینی کبوتر
یا از این میتونه باشه که دیروز خیلی به بچه فکر کردم
نظر شما چیه😎😶‍🌫️
مامان شدم مامان شدم ۶ ماهگی