۵ پاسخ

خواهر من بچه ۶ ماهشه...چ انتظاری داری ازش.اره کاملا طبیعیه.من حتی ماکارونی مپختم و بهش میدادم ک چنگ بزنه.اینا باعث میشه مهاره های شناختیشون فعال بشه.دختر منم همه چیزو له میکرد و چنگ میزدو پرت میکرد.من سعی میکردم خودمو اروم کنم و ب این فکر کننمم ک اینم الان اولین بارشه و همه چیزو باید تجربه کنه..ولی اموزش بهش بده.مثلا چیزیو پرتاب میکنه بگو آ آ ما چیزیو ورتاپ نمیکنیم...یا غذا میزاری جلوش خودت با لذت بخور و بگو به به تا اینم باد بگیره.ببین باید هزارررر بار بگی.فک میکنی شاید متوجه نشه ولی کاملا تو ضمیر تاخوداگاهش میمونه.بچه های نسل جدید بینهااااایت باهوشن

و امان از وفتی که برسن به ۳سالگی دوباره افسردگی بر میگرده 😂😂😂

من خوابش خیلی اذیت میکنه و پوشک کردنش 😭

والا پسرمن درسته خیلی شیرین کاری میکنه ولی پدرمو دراورده انقد به همه چی کارداره شایدم مشکل منه جدیدا بی اعصاب شدم ولی واقعا اذیت میکنه همش باید دنبالش باشم که خرابکاری نکنه ی رگ لجبازیم داره که واویلاس

دخترمن ۱۵ ماهشه همه چیش خوبه فقط خوابش هنوز درست نشده چندبار بیدارمیشه تاصبح

سوال های مرتبط

مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 ۱ ماهگی
دیروز تولد پسرم بود، بردمش خونه بازی
ولی انقدر عصبی شدم ک حد نداره!🥺

به نظرم مادرایی ک احساس خطر میکنن راجب بچشون تنها زمانی باید به اون بچه بپرن ک مادر تودش توجهی نداشته باشه!


تو استخر توپ پسرم میخواست با یه بچه بازی کنه، شروع کرد توپ هارو انداختن سمت یه بچه دیگه، منم تذکر دادم ک مامان نکن ممکنه بخوره تو صورتش و دردش بیاد، یهویی مادر بچه بلند شد رفت تو استخر و دستشو گرفت جلو بچم انگار ک میخواد جلوشو بگیره شروع کرد جیغ جئع کردن ک نههه نکننننن
اروم باش😐😡
اصا مونده بودم چیکار کنم، میدونم کار بچم ممکن بود به بچش اسیب بزنه ولی من خودم داشتم سعی میکردم شرایط رو کنترل کنم!🙌
و اصلا ضرب دست بچم اونقدری نیست ک بخواد یه بچه رو به گریه بندازه!
خییییلی عصبی شدم‌....


وقتی بردمش تو اتاق شن بازی، بچه‌های دیگه هر وسیله‌ای ک میخواست بازی کنه باهاش رو میخواستن!
اینم چون تازه برداشته بود میگفت دارم بازی میکنم و نمیداد، و مامانشون میرفت ک ازش بگیره!
نمیدونم کار من اشتباهه ک دارم سعی میکنم بچم خودش بفهمه یا این مامانا کار درستی میکنن ک به یه بچه دیگه حمله میکنن تا به خواسته خودشون برسن!
هدفشون چیه واقعا!


از فکرش بیرون نمیام🥲
خیلی عصبی‌ام از دیروز🫠
مامان رادوین مامان رادوین ۱۰ ماهگی
سلام روزتون بخیر باشه
دقت کردین چقد روزا تند تند دارن از هم سبقت میگیرن و میرن چشم بهم میزنی هفته تموم میشه ماه تموم میشه سال تموم میشه و از همه مهمتر عمرمونه ک داره تموم میشه و این خیلی بده نمی‌دونیم چطوری داریم زندگی میکنیم چقد از زندگی لذت بردیم چقد کار مفید کردیم چقد آدم خوبی بودیم

دغدغه ی این روزات چیه رفیق ؟؟

از دغدغه خودم بخوام بگم فقط تربیت بچه ایه ک داره تو وجودم رشد می‌کنه
قبل از اقدام ب بارداری همیشه با خودم درگیر بودم من چقد توانایی دارم ک بخوام ی بچه رو بوجود بیاورم جوری تربیت کنم ک فردا نگران آینده و زندگی و خیلی چیزای نباشم بنظر خودم بچه دار شدن خیلی راحته اما بچه بزرگ کردن تربیت درست کردن سخت ترین کار دنیاست
من همیشه تلاش کردم آدم درستی باشم تا جایی ک بتونم خوب رفتار کنم اخلاقای بدمو کنار بذار و کمرنگشون کنم نقاط مثبتمو تقویت کنم
اما بازم میترسم از آینده بچه م دلم میخواد واقعا بچه خوب و صالحی تربیت کنم روزی نیست ک از خدا نخوام دست حمایتشو از سر منو خانوادم مخصوصا بچم برنداره بچه مو زیر سایه خودش نگه داره ب من قدرت و توانایی بده بتونم مادر خوبی باشم همسرم پدر خوبی باشه
دغدغه ها بعد مادر و پدر شدن خیلی بیشتر میشه 🥴
امیدوارم همه بتونن بهترین والدین باشن 🤲