سوال های مرتبط

مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۵ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 ۲ ماهگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت چهار
بعد دیدم دردا داره ممتد میشه اصلا تقریبا فاصله نداشتن دیگه به مامانم گفتم برن بگن لااقل اجازه بدن من برم اونجا روی یه تخت دراز بکشم بلکه بتونم حداقل یکم ناله کنم
مامانم رفتن اونام گفتن باشه بیاد با کلی غر غر
با یه سختی خیلی زیادی رفتم دوباره تا زایشگاه معاینه ام کرد گفت دو سانتی تازه
گریه میکردم میگفتم ولی من درد دارم
دردا دیگه فاصله هاش خیلی خیلی کم شده بود و غیر قابل تحمل بعد گفت ما اصلا تخت خالی نداریم بستریت کنیم 😐😑
برو بیمارستان شهدا اونجا بستری شو
گفتم من با این حال چجوری تا اونجا برم
گفت اگه از اتوبان بری پنج دقیقه راهه همینم بود واقعا
ازم رضایت گرفت که من میرم بیمارستان شهدا 😑
خلاصه رفتم بیمارستان شهدا اونجا تا حالمو دیدن سریع بستری کردن حدود ساعت دو و ده دقیقه رسیدم دم بیمارستان شهدا دو ربع بستری شدم
معاینه ام کرد گفت سه سانتی ولی دهانه رحمت عااالیه نرم نرمه رفتم دراز کشیدم و هی درد میکشیدمرهی دردا شدید تر میشد شش هفت دقیقه بعد احساس کردم یهو خیس شدم بلند گفتم من خیس شدم ، اومدن معاینه کردن گفتن کیسه آبت پاره شده الآنم پنج سانتی دوباره رفتن ، ده دقیقه گذشت احساس کردم انگار حس زور میاد ، دردا طوری شده بود واقعا دیگه داد میزدم