من خیلی خیلی مادر بدی شدم 😢😢😢😢😭😭😭😭
همش سر بچم غر میزنم
همش میگم گریه نکن ، داد نزن
نمیتونم وقت بزارم باهاش بازی کنم
نمیتونم آرومش کنم
همش کلافه ام
دلم براش پر میزنه اما بچم چند وقته هم جیغ میزنه و گریه میکنه و لج میکنه
میدونم بچه اس
اما من قاطی مردم انگار
شدم مثل مامانای قدیمی
همش پیش پدرش و بقیه غر میزنم و اونم میشنوه و میدونم متوجه میشه و هر لحظه با اینکه بهم ریخته ام‌ دلم کبابه برای بچم چون میدونم اونم دست خودش نیس و بخاطر سنشه
همسرم میگه نکن بچه ازت فراری میشه
از صبح بیدار میشه همش میگه بابا
چون میتونه باهاش بازی کنه
شبا تا صبح بخاطر شرایط من تختشو گذاشتیم سمت پدرش که راحت بهش آب یا چیزی میخواد بده
کلا همه چیز دست به دست هم داده از من بدش بیاد و پدرش رو بیشتر دوست داشته باشه
بخدا از صبح تا شب مثل چی به خودم میپیچم
با همه ی دردام سعی میکنم بهش غذا و میان وعده خوب بدم اما اخر شب باز میبینم کم گذاشتم و بچم خپب غذا نخورده و کل صبح تا شب رو جیغ زده و کلافه بوده
خلاصه من مادر بدیم

۴ پاسخ

مادر بدی نیستی ، توانایی هات کمتر شده ، بزار کوچولوت بدنیا بیاد حداقل خودت سالم تر میشی به پسر کوچولوت بهتر میتونی رسیدگی کنی

مادر بدی نیستی اینو به خودت نگو
شرایطتت تغییر کرده به همین خاطر یه سری رفتارات میتونه طبیعی باشع انشاءلله که به سلامت زایمان کنی و اوضاع خوب شه اگه نشد از مشاور کمک بگیر خیلی خوبه

منم همینطور اصلا دست خودم نی

عزیزم شما مادر بدی نیستی شما مادری هستی که بارداره کم طاقت تر شده هورموناش میزون نیست یه عالمه مسئولیت داره
این روزام میگذره و دوباره به شرایط عادی زندگیت برمیگردی

سوال های مرتبط