۲۱ پاسخ

برا این دست بزنش یه اقدامی بکن،به خدا مریضت می‌کنه،بابچه هم طلاق و قهر رفتن بدترین راه ولی جلوش سفت برو،اخلاقشو بردار و باهاش دهن به دهن نشو

شوهرم همین بود خیلی تلاش کردم درستش کنم نشد جدا شدم اینا هیچوقت درست نمیشن

آدم مار بشه مادر نشه اما همین رابطه اشتباه تماما تربیت و روان بچه رو تخریب میکنه
طلاق خیلی جاها نسبت به داشتن رابطه غلط بهتره مادری که زیر بار ظلم قرار میگیره بچه های پرخاشگر تربیت میکنه این بچه رابطه درستو نمیبینه و دختر تو ناخودآگاهش دنبال کسی میره که شبیه پدره اگه پسرم باشه شبیه پدر میشه پس عزیزم تو باید بگی من بخاطر بچه هام و عزت نفس خودم میزنم زیر میز این رابطه و میرم... مردی هم که نتونسته زن و زندگیشو نگه داره تو اطرافیا دچار سرشکستگی میشه

خدانگذره ازخواهرشوهرهای دخالت کن گرگهای میش نما

مگه چند بار متولد میشی خواهر من ته زندگی مرگه تا زنده ای به خوشی زندگی کن اینجور مردی ارزش پاش باشی رو نداره بندازش دور

عزیزم شوهرت کجاییه؟

عزیزم تو مشکلی نداری از نظر حامی وخانوادت ..برو حداقل بترسونش وطلاق بگیر بزار به غلط کردن بیفته ..خداپشتته❤️

عزیزم تو چقد منی بخدا منم همینم😔

ی مشت بد بخت دور هم جمع شدیم ک پشتوانه نداریم نمیتونیم طلاق بگیریم باید با این آشغالا بسوزیمو بسازیم

شوهر خواهر منم همینه دست بزن داره فحش میده بد دهن و .... تازگیا همش به خواهرم میگه ازت بدم میاد دوست ندارم غذاهاتو دوست ندارم هیچیتو دوست ندارم ... خواهرم کلی افسرده شده چندوقت پیش خواست جدا شه موقع امتحانای بچه ها بود شرایط روحیشون وحشتناک بود بخاطر بچه ها باز موند .. شوهره داره کاری میکنه که آبجیم بگه طلاق میخوام اینم طلاق بده ولی مهریه اینارو نده! آبجیم زمین داره گفته بمیری هم هیچی بهت نمیدم ۴۰ میلیون دادم دندوناتو درست کردم!!!! حالا ۱۵ ۱۶ ساله ازدواج کردن ... از اون جانماز آبکشاست خودشو مومن و با خدا میدونه اره جون خودش یه آدم کثیف و عوضیه که حد نداره از اونا که نگاه آدم میکنن آدم حس میکنه لخت جلوشون وایستاده یعنی متنفرم ازش .. ان شاءالله به امید خدا، خدا خودش از زندگی خواهرم و بچه هاش نیستش کنه

ببین اگه بری گواهی بگیری ، بعد ازجدا شدن واسه حضانت بچه هایه کمکه، هربار زد برو گواهی بگیر

به چه قیمت وایسادی؟؟ عزت نفس میدونی چیه برو که ببینه رفتن بلدی موندی مث بدبختا میگه بذار بزنمش بدبخته دیگه

فیلم بگیر ازش شکایت کن یبار ببینه بلدی یک بار شکایت کنی دومین بار میان میبرنش،حداقل ی شکایت ازش داشته باشی تو کلانتری،با ی نفر صحبت کن با اون برو دنبال کارات،پیاماشو نگه دار

کبودی زخمم شدی برو پزشک قانونی نشون بده شکایت کن مدرک باشه دستت چ طلاق بگیری چ نگیری مدرکت اونجا هس

قبول میکنه برید مشاوره خانواده
باورکن خیلی مشاوره خوبه ،‌منم شوهرم ی مدت شدیدا عصبی شده بود جوری ک واقعا بفکر جدا شدن افتاده بودم چون خیلی بچم داشت اذیت میشد ، ی لحظه کاملا از خود بی خود میشد چنان بچمو دعوا میکرد ک نگو دیگه بچمم شدیدا عصبی شده بود ،‌گفتم باید بریم مشاوره تو مشاوره همه چیو گفتم یکم بهتر شده

دستش بشکنه الاهی کاری کن این جور مردا عقل ندارن خدای نکرده یه باربزنه چیزت بشه چی برو بچهات ببر برو باخودت بدونه پدربزرگ بشن بهتره تا خودت چیزیت بشه بدونه مادر

شوهرت بنظرم داره بهونه میاره عذاب بهت بده

خدا بهش عقل بده ، مریضه بنده خدا

مرض داشت خب براچی بزنه

سرچی زدت ،چش بود؟؟

برا چی بهت زد؟

سوال های مرتبط

مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
تا حالا شده به سلامت روانتون شک کنید من امروزشک کردم تصمیم گرفتم که در حتما پیش روانپزشک. من دوتا بچه کوچیک دارم دخترم چهار سال ونیم پسرم دوسالشه. پسرم شیطونه البته مقتضی سنشه از اون زیاد ناراحت نمیشم اما دخترم متاسفانه تاخیر داره درکش خیلی پایینه حتی از پسرم که دوسالشه خیلی پایین‌تره بماند که برا سلامتیش همه کاری کردیم از انواع دکتر گرفته تا کاردرمانی و گفتار درمانی. بازی درمانی. نورو تراپی. خدارو شکر خیلیم پیشرفت کرده بلاخره با اینم کنار اومدم سپردمش دست خدا متاسفانه چون درکش پایینه خیلی خیلیییییی گریه میکنه خیلی سختم آروم میشه ولی این گریه کردنا منو دیونه کردن به مرز جنون میرسم گاهی حس میکنم پتانسیل اینو دارم که اون لحظه یه آدم بکشم در این حد روانی میشم. امروز یه چرت زد از خواب پا شد بی مقدمه شرو به گریه کرد هر چی خواستم آرومش کنم نشد گفت غذا میخورم هر چی خواست براش آوردم. گفتم فقط آروم شه اما نشد. عدسی خیلی دوس داره بخاطر اون اکثرا درست میکنم از دیروز یه مقدار مونده بود گفت اونو میخوام براش گذاشتم اما باز جیغ و گریه که نمیخورم. گفت نیمرو میخورم خواستم براش درست کنم انقد گریه کرد جیغ زد تخم مرغا از دستم افتاد شکست با تابه تو دستم انقد خودمو زدم انقد به سر و کلم زدم که الان همه بدنم درد میکنه بعدش زود رفتم تو اتاق در و بستم گوشام گرفتم تا صدای دخترم رو نشنوم انقد گریه کردم آروم شدم بعدش زنگ زدم مادرشوهرم که طبقه پایینه که ببرتش بلکه یکم آروم شه اونم اومد تا حال و روز منو دید یه لیوان آب سرد داد دستم دخترمم برد خداروشکر تا اون بردش آروم شد. اما من با اینکه آروم شدم اما هنوزم دستام میلرزه تپش،قلب دارم برا حالم نگرانم