۵ پاسخ

عزیزم تو ک بچه داری نازا نیستی ک.. هروقت وقتش باشه میشه اهمیتی نداره

انشالله هرچی خیره برات اتفاق بیافته
من سر بچه دومم اقدام کردم تواولین اقدام گرفت الان انقد خسته میشم میگم کاش نمی گرفت سریع
ازطرفی می ترسم ناشکری باشه
چون پسر میخواستم شد
ولی باشوهرم خیلی اختلاف داریم میگم کاش همون دخترمو برمیداشتم می رفتم الان بادوتا چیکار کنم😔

به جای اینکه دنیا رو به کام خودتو بچت و اطرفیانت تلخ کنی بیا از وجود همون بچه ای ک داری لذت ببر گاهی و خدارو شکر کن ، نگران نباش استرس نداشته باش بسپر دست خدا هر وقت وقتش باشه بهت میده ، من خیلی زوری بچه میخواستم دومی رو سال ۱۴۰۳ و باردار شدم و میگفتم حتما باید دومی رو بیارم امسال ۴ ماهم ک بود ایست قلبی مرده بود تو ۴ ماهگی ، نگم‌براد چقدر بد بود چقدر وحشتناک بود ، چقدر سقطش سخت بود و بدنم داغون بود افسردگی گرفتم بعدش و با قرص خوب شدم ، عجله نکردم گفتم ولش کن ۷ ماه بعدش اقدام کردم ، منم یسری مشکلات دارم ک بارداری فوق العاده سختی داشتم الان خداروشکر دنیا اومده. عجله نکن ب جای ناراحتی از چیزی ک نداری از چیزایی ک داری لذت ببر

ناشکری نکن
خدابهت بچه داده
خیلیها آرزوشونه خدا فقط یک بچه بهشون بده
تو رو خدا قدر داشته ها و چیزهایی که دارین رو بدونید

عزیزم خدا رو شکر بچه داری که
چرا زندگی رو برا خودت سخت میکنی
زندگیت و بکن و خوش باش الان اکثرا یدونه میارن

سوال های مرتبط

مامان پسرم و تو دلی مامان پسرم و تو دلی هفته پانزدهم بارداری
پسرم از نوزادی همش گریه میکرد بیش از حد یعنی با بقیه بچه ها فرق داشت هنه میدونستن ک چقد ازیت میکنه یعنی بزور و بدبختی بزرگ کردم اعصاب نمیزاشت برام که....هی گفتم بزرگ بشه خوب میشه الانم همش گریه میکنه برای هر چیز الکی دو ساعت گریه میکنه هر چی اهمیت نمیدم بدتر میاد جلوی گوشم هی گریه میکنه اونم یه گریه های واقعی که انگار ببین مادرش نرده چیشده اینجوری گریه میکنه بخدا...مثلا بگه تلوزیون خاموش کن دو ساعت گریه میکنه حتی بحرفم گوش بدی یا ندی کلا برای همه خواسته هااااش....بخدا دیگه اصلا اعصاب نمونده برام خودشم ضعیف و لاغر انقد گریه میکنه جون نمیگیره ک...یماهه ک هی دیگ نمیتونم کنترل کنم خودمو وقتی گریه میکنه ازش دور میشم ک اعصابم خرد نشه یا حواسم پرت میکنم بدتر میاد سمتم صداش میره تو مغزم میگم نیا اعصابم خرد نشه میاد باز منم کتکش میزنم دیگه نمیتونم خودم کنترل کنم بخدااا خودمم دلم میسوزه نمیخام اینجوری بشه ولی خب چیکار کنم همش تو مغزم صدای گریس...شما باشین چیکار میکنین...پاره تنمه بچه نمیخام بزنمش ولی خب دیگ هیچ جوره آروم نمیشههه دیونه شدم از دستش