۱۲ پاسخ

بسلامتی زایمان کنی عزیزم‌

بسلامتی و به راحتی زایمان کنی عزیزم برامنم دعا کن سر زایمانت زندگیم روال بشه

بسلامتی به دنیا بیاری کوچولو رو عزیزم🧿

ای جان انشالله بسلامتی بیاد جوجه مون🥹❤️

خداروشکر گلی💕انشاالله زایمان راحتی داشته باشی عزیزم 💚

به سلامتی زایمان کنی عزیزم😍

واااای منم دیشب تو موقعیت تو بودم ❤️ یه حس خیلی عجیبیه نگار

عزیزم به سلامتی بغل بگیریش.سزارینی هستی؟

بسلامتی مبارک عزیزم زایمان راحتی داشته باشید

انشالله به سلامتی... دعا کن واسه همه به سلامت بگذره این روزها

به سلامتی انشالله واسه ماهم دعا کن

منم ببر زایشگاهههه 😂😂دیگه خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان عاقا هامین🐣🦋 مامان عاقا هامین🐣🦋 روزهای ابتدایی تولد
پایان نه ماه انتظار، آغاز یک عمر عاشقی... 🤍🕊️
نه ماه گذشت، پسرم...
نه ماه تو در وجود من رشد کردی و من با عشق تو، هر روز بیشتر مادر شدم.
روزهایی با ذوقِ تکان‌هایت، شب‌هایی با خیال دیدنت و لحظه‌هایی پر از دعا برای سلامتی‌ات گذشت.
تو هنوز نیامده، تمام دنیایم شده بودی؛ هنوز صورتت را ندیده بودم، اما قلبم با عشق تو می‌تپید.
حالا فقط چند روز مانده تا این انتظار شیرین به پایان برسد؛ تا برای اولین بار چشم در چشم تو شوم و با اشک شوق بگویم: «خدایا شکرت، بالاخره پسرم را دیدم...» 🥹
شاید دلم برای روزهایی که تو را زیر قلبم داشتم تنگ شود؛ برای حس قشنگِ حضور تو در وجودم، برای تکان‌هایت و برای تمام رازهای کوچکی که فقط من و تو از آن‌ها خبر داشتیم.
هامین جانم، تو پایان بارداری منی، اما آغاز قشنگ‌ترین فصل زندگی‌ام... 💙
خدایا شکرت که مرا لایق دونستی وحالا قرار است تمام آن عشق را در آغوشم بگیرم.
پسرم، بیا که مامان برای دیدنت لحظه‌شماری می‌کند...
از امروز تا همیشه، تو قشنگ‌ترین دلیلِ «خدایا شکرت» گفتن منی. 🤍🥹😍
انشالله قسمت همه چشم انتظارا
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 ۲ ماهگی
امشب، آخرین شبِ توست در آغوشِ امنِ دلم…
آخرین شبی که میان من و تو، تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هر تکونت، قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
با هر لگدت لبخند زدم،
با هر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم، اینجایی… نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته…
دلم برای همین لگدهای کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من با ذوق دنبالت می‌گشتم، تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر، دخترکم…
راحت بخواب، که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم.» 🤍

تابانِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
و فردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب، آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا، اولین شبِ تو در آغوش من.

بخواب دخترکم…
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست. 🥹🩷🌙


به وقت ۳۷ هفتگی
دوشنبه 2بامداد
1405/6/16
مامان افرا❤️ مامان افرا❤️ ۱ ماهگی
امشب،آخرین شبِ توست در آغوش امنِ دلم...
آخرین شبی که میان من و تو،تنها دیواره‌ای به نازکیِ پوست فاصله است.

نه ماهه که با هرتکونت،قلبم جور دیگه‌ای می‌تپه
باهرلگدت لبخند زدم،
باهر غلت زدنت دستمو روی شکمم گذاشتم
و با خودم گفتم:دخترکم،اینجایی...نزدیکِ من.

امشب اما دلم عجیب گرفته...
دلم برای همیت لگد های کوچیکت
برای کش و قوس اومدنت،
برای اون لحظه‌هایی که یک سمت شکمم را سفت می‌کردی
و من باذوق دنبالت میکشتم،تنگ میشه🥹

فردا دیگه صدای قلبت را از دستگاه نمیشنوم
صدای گریه‌ات را از نزدیک میشنوم
دیگر دستم را روی شکمم نمیذارم تا پیدات کنم؛
دستامو دور تنت حلقه می‌کنم.

امشب برای آخرین بار میگم:شب بخیر،دخترکم...
راحت بخواب،که فردا می‌خوام برای اولین بار
تمامِ دنیام رو در آغوش بگیرم..))🤍

اَفرایِ من،
تو نه ماه مهمانِ قلبم بودی،
وفردا صاحبِ تمامِ قلبم می‌شوی.

امشب،آخرین شبِ تو در دلم است؛
فردا،اولین شبِ تو در آغوشِ من.

بخواب دخترکم...
فردا دنیا منتظرِ آمدنِ توست.🥹🫀🌙


به وقتِ چهل هفتگی
سه شنبه 2و40دقیقه بامداد
1405/07/14