اعصاب و روانم بهم ریخته
خانواده خودم خیلی رو بچه حساسن
ولی خانواده شوهرم نه
مثلا بچه ای که خوابه رو میرن برمیدارن،بیدارش میکنن
بعدشم بچه خواب زده میشه گریه میکنه
منم خیلی رو خواب بچم حساسم
یا اینکه مدام مادرشوهرم جلو من میگه آخ چقد دلم میخواد بزنمش،دلم میخواد گازش بگیرم
فقط بخاطر اینکه لج منو دربیاره
یا اینکه میگه بزار یکم گریه کنه،سریع برندارش
پدرشوهرمم ازون بدتر،بچمو رو به تلویزیون گرفته بود،گفتم اینطرفی بگیرش، تلویزیون نبینه
یه طور مسخره بهم نگاه میکنه ، میگه تا کی میخوای نزاری ببینه
اینا کشکه یه ذره بزرگتر بشه همش پای گوشی و تلویزیونه
منم گفتم تا جایی که بتونم نمیزارم نگاه کنه
خواهرشوهرمم مریض بود، بچه رو گرفته دستش میگه من از شکمش بوس میکنم مریض نشه
آخه عزیزمن تو که مریضی نباید اصلا نزدیک نوزاد سه ماهه بشی
بچه های خواهر شوهرامم مدام میان دور و ورش
میگن بده ما بغلش کنیم
بغل من که هس نمیدم دستشون،
ولی پدرشوهرم فوری میده بچه رو دست نوه ها
بچمم گریه میکنه تو بغلشون😭😭
نمیدونم چیکار کنم
اصلا شما بگین من الکی حساسم یا کار اونا بده؟

خیلی خوب بودیم با هم
ولی از وقتی بچه اومده، بدم میاد ازشون
شایدم تاثیر زایمان و هورموناست

شمام برام دعا کنید یکم بیخیال تر باشم
چون اعصاب و روان نمونده برام 🤦🏻‍♀️
#زایمان
#فرزندپروری
#نوزاد

تصویر
۲۹ پاسخ

نه عزیزم حساس نیستی .میبینی مراعات نمیکنن سعی کن دیرتر بری خونشون .یا به همسرت بگو که اونجا حواسش به بچتون باشه اگه شما نمیتونید چیزی بهشون بگید همسرتون بگه

من بچه اولم همینجور بودم خیلی اذیت شدم برا دوتا بچه ی دیگم همه چیز برام عادی شد درحدی ک بچه سومم نارس بدنیا آمد ولی اصلا مراعات نکردم و حساسیت ب خرج ندادم تا الان برام راحت تر گذشته مهمونی رفتم زیاد و مهمان هم خونمون زیاد آمده و بغل همه هم دادمش چون واقعا خسته ام از خدامه یکی بغلش کنه چ بچه چ آدم بزرگ شماهم سعی کن خودت رو آروم کنی چون اطرافیانت تغییر نمیکنن بچت هم ب هر حال بزرگ میشه این وسط با حساسیت های زیاد فقط خودت داغون میشی

ن بابا حساس نیستی حق داری شوهرت باید مدیریتشون کنه تو کاری از دستت برنمیاد و اینک رفت و امدت خیلی کم کن بنظرم بچه خودت اذیت میشه دو روز دیگ پاییز بیاد فصل ویروساس یسره بغل و ماچ ک بچه داغون میش

مال منم بر عکسه از دست همسایه های مامانم اینا ذله شدم یا پدر خودم چون بیرونه نمیخوام زیاد بچم رو ببوسه یبار هم اینجا گفتم گفتن کهه آرع مثلاً من پدرم رو دوست ندارم یا پدر من بده

وای نوزاده گناه داره دیر به دیر بچه رو ببر با شوهرت صحبت کن بگو واقعا این کارا آسیب می‌زنه به بچه

منم حساسم ولی خانواده شوهر🤦

نه عزیزم حق داری من مثل توام🩷

ولی گاز بگیره و اینا ابراز محبت شونه
پدر شوهر من هی میگه کی میشه کتک ش زد🙄
منظوری نداره هااا واقعا ابراز محبت شه😂
به اینفکر کن اونا نوه شونه
بچه پسر شونه تو فکر شون نه بچه تو که بخوان حرص تورو در بیارن
عاشق شن از خون شون ه

نمیدونم چی بگم هر کسی یه نظری داره من کلا حساس نیستم .سه تا بچه بزرگ کردم و دست همه دادم .الانم به محض اینکه میرسم خونه مادر شوهرم بچمو میدم بغل پدر شوهرم

بعد برای مادرشوهرم خیلی رندوم گاهی تعریف می‌کردم که مثلا آره میگن تلوزیون اینجوری جدید ترین تحقیقات علمی فلان
یا مثلا ما همیشه حواسمون هست بچه رو یجور کنیم که فلان
یا آره ابراهیم رو خوابش خیلی حساسه و اون روز فلان کرد بیسار کرد
هی نا خودآگاه سعی کردم حرفامو بهشون بگم
دیگه خیلی وقتا پدرشوهرم یه کار بی مراعات میکنه مادرشوهرم بهش یچیز میگه
اون سری بهم میگفت تروخدا برش ندار بزار گریه شو بشنویم مادرشوهرم دعوا ش کرد گفت گناه داره بچه به این خوبی دلت میاد گریه کنه بزار مامانش بره برش داره
یا پسرعمه هاش براش کارتون گذاشته بودن خواهرشوهرم سریع رفت پسراشو دعوا کرد که کارتون نزارید برای بچه
(درصورتی که خواهر شوهرم خودش از بچگی برا بچه هاش میزاشته و اوائل هم رعایت نمیکردن . در اثر این کم کم اشاره کردن های غیر مستقیم گاه و بیگاه م .) آها و یچیز دیگه . خیلی وقتا به همسرم میگم بگه
مثلا یه روز همین جور رندوم بگه آره میدونستین دکترا تازگی فهمیدن تلوزیون چون تحریکاتش خیلی زیاده خیلی بچه ها رو میتونه روشون اثر بگذاره و...
یا مثلا بهشون بگه فلان کارو نکنین

البته کلا تلاش می‌کنیم زیاد بهشون گیر ندیم و سخت نگیریم

منم خیلیییی بدم میاد ینی دراین حد نفهم بودن دیگه نوبره بهشون میگم مثلا بچم مریضه ک کمتر تو دهنش و لپش و بوس کنن میگن طوری نی من خودم مریضم نمیگیرم ازش😐🫪گاو بیشتر میفهمه

هه هه چه بامزه خانواده همسر منم دقیقا همینه
من اوائل خیلی اذیت میشدم
بعد به این فکر کردم که
خب بچه اونام هست دیگه
تصور کن نینی داداشت
یا مامان بزرگ پدری ت
اینجوری بهش فکر کنی ، حس نمیکنی اونا غریبه ن و بچه ت فقط مال توئه
اونام دوستش دارن حواسشون هست
مثلا من بچه ها ی کوچیک پسرمو میخوان، با صدای بلند میگم با مامانت میتونی، مامانشون باید بشینه کنارشون مراقبتشون کنه
یا وقتی میگن گازش بگیریم یا گریه کنه فقط میخندم زیاد توجه نمیکنم
اما حد مرز و هم رعایت میکنم
سعی میکنم هیچوقت بهشون گیر ندم که این کارش نکن اون کارش نکن
ولی اون سری واسش تلوزیون گذاشته بودن محترمانه گفتم هنوز خیلی کوچیکه واسه مغزش خیلی ضرر لطفا نزارید ببینه

واای منم با اینکه کاراشون در حد کارای خانواده شوهرشما نیست نمیدونم چرا وقتی نزدیکشم میشن استرس میگیرم ،،حس میکنم بچم رو اذیت میکنن یا بلد نیستن مواظبت کنن
الان خونه مادرم هستم اصلا دوس ندارم برم خونه خودم چون با خانواده شوهر توی ساختمون هستیم

وای من هر جمله ای ک خوندم حرص خوردم😬😬😬😬😬حق داری واقعا حالا واسه من برعکسه اینوریا رعایت نمیکنن😒

منم رو بچه ام خیلی حساسم مخصوصا از بوس کردن همش فکر میکنم نکنه مریض بودن

خیلی خیلی درکت میکنم منم داغونم از این رفتارا... من اگه کاراشون تعریف کنم که تازه میگی تو چه دلی داری...
طبقه بالای خونه اوناییم

یکم از حساسیت مادرانمون هست منم گاها حساس میشم رو یسری از افراد
ولی خب یسری چیزا هم واقعا باید رعایت کنن مثه مریضی و …

تازه مادرشوهر من میاد بچمو ورمیداره میبره
وقتیم ک گریه میکنه میخاد خودش بخابونه یا ارومش کنخ

منم عالی بودم باهاشون از وقتی پسرم اومد کلا اخلاقم عوص شده باهاشون و دقیقا منم همین مشکلاتو دارم🥲🥲🥲🥲🥲۴ ماهه کارم شده فقط حرررص خوردن

کاراشون صددرصد اشتباهه، اما عصبی نشو و یکم شل بگیر، روان سالم خودت مهمتره چون بعدا زو بچت هم تاثیر میزاره
این کارا از رو دوست داشتنه، دوسش دارن دست خودشون نیست

حق داری عزیزم، خانواده همسر منم دقیقا همین شکلی‌ان

خدا کمکت کنه حق داری

طبیعی هست ما هم همینطوریم

اوفففف توهم ک مث من گیر ی خانواده گاو افتادی
هیچی بدترم میشه
سعی کن از اول رو حرفات قاطع بمونی
رفت و امدتو کمتر کن

چه قدر شبیه منی
البته من قبل زایمان و بارداری هم از دست رفتار هاشون حزص می خوردم

تو حساس شدی خوب اونا هم برادر زیادشون دوسش دارن بنظرم خیلی حسّاس شدی

اون که میگن بزنمش یا گازش بگیرم یک سبک از ابراز محبته مام اینجوری ابراز محبت میکنیم گاهی

سعی کن یه مدت ازشون دوری کنی اینطوری هم خودت آرامش داری هم بچت . تا یه ذره بزرگتر بشه لاقل

منم دوست ندارم كسي دست به بچم بزنه علي الخصوص جاريم

سوال های مرتبط