دیگه گذشت و بچه دار شدیم ازبس می‌گفت بچه دوست دارم و بیاد فلان و بمان که حامله شدم اینقدر تو همون بارداری اذیتم کرد که چندبار میخواستم بچمو بندازم ولی نتونستم دلم نیومد تو زمستون بود که دخترم به دنیا اومد اصلا بخاری روشن نمیکرد همش دست میزدم به صورت و دستا بچم که یخ بودو گریه میکردم دو‌روز مامانم اومد خونمون بعد زایمان خدامیدونه چقدر بی احترامی و بداخلاقی کرد حتی نگفت الان زنم زایمان کرده اومده که از اونا مراقبت کنه دیگه مامانم وسایلامو جمع کرد مارو برد خونشون من تا ۴۰ روز اونجا بودم و گریه میکردم فقط دیگه بعدش اومدم خونه تا همین الان که بچم 1سال و ۷ ماهشه هیچ کمکی تو‌بزرگ شدن بچه بهم نکرده که حتی بگه یه ساعت بچه رو بده من استراحت کن یا بخواب دختر من شب تا صبح زیر سینس اگه سینمو در بیارم یعنی بیدار میشه جیغ و گریه روزا هم همینجور وصله بهم بخداقسم گاهی حتی نمیتونم دست صورتمو بشورم با به دستشویی برم اینم بگم شوهرم شب کاره روزا همش خونس دیگه صبح که ما بیدار میشیم اونم میاد تا میرسه شروع می‌کنه نق زدن چرا یه جارو نمی‌زنی یه تی نمیزنی یا برم غذا درست کنم چرا گاز کثیف شد آخه مگه میشه غذا درست کرد و گاز کثیف نشه بابا بعدش خودم تمیز میکنم ولی فقط غر میزنه حتی یه موقع سالی یه بار مهمون دارم جلو اونام دستمال بر میدارم به تمیزکاری آخه زشته بخدا من اگه صبح عکس بدم میگید خونت تمیزه که من خودم خیلی آدم تمیزیم ولی اون وسواس خستم کرده خودم که میگه نه من وسواس نیستم تو کثیفی

#نوزاد #شیرخشک#پوشک#پوشک #رفلاکس#پوشک #پوشک#شیرخشک #کودک

۵ پاسخ

عزیزم طلاق که حرف حسابی نشد میدونی چقد برا بچه ات گرون نموم مسشه اونم دختر میدونی تومدرسه چقد بچه سر کوفت میشه عزیزم صبرکن اما صبر عقلانه قرار نیس بشینی خودتو نابود کنی با اخلاق سرد شوهرت ریشه ی مشکل پیدا کن با مشاور از خدا کمک بخواه
یه چند وقت محلش نزار شاید احتیاج داره تنها بلشه بخدا مردا هم کمر خم کردن زیر بار گرونی
شاید مشکلی داره
نخام قضاوت کنم شاید خیلی به دخترت محبت میکنی یه جورایی داره جلب توجه میکنهد

باهاش در مورد خانوادت صحبت کن
بگو به چه دلیل نمیخوای مادرم بیاد .. پایین حرفش بشین و گوش کن
شاید مثلا خانوادت ندونسته حرفی یا رفتاری کردن که اون به دل گرفته و کینه کرده .. به مامانت بگو با همسرت مهربون تر باشه ..
بابت خسیسی هم واااقعا بدترین ویژگی انسانه .. اونم بهش بگو من خریدهایی دارم نیازهایی دارم .در ماه یه مبلغ کمی هم اگه شده لطفا برای من در نظر بگیر ..
عزیزم در نهایت هم بگم تو زندگی همه مشکل هست
یکی میبینی شوهرش معتاده ، یکی دزده، یکی هیزه، یکی بداخلاقه، یکی بد دهنه و ...
خلاصه بدون همه خوب نیستن
خودت رو زیاد ناراحت نکن

مردا کلا آدم نیستن خودت و اذیت نکن

عزیزم اگه بخوام بی طرف بگم باید بگم شما حفظ داری واقعا .زندگی با همچین آدمی واقعا خسته کنندست .مخصوصا مردی هم باشه که خستگی و زحمات آدمو نبینه دیگه سخت‌تر.
ما خانم ها به عنوان مادر واقعا درکت میکنیم که کم خوابی شبانه ، مسئولیت های خانه داری و خود همسرداری چقدر سخته واقعا چقدر بار ذهنی روی ما میگذاره ..
به نظرم بهتره با همسرت با آرامش صحبت کنی
گاهی صحبت نکردن و باز نکردن مسائل بیشتر رابطه رو خراب میکنه

😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
من امروز دیگه مطمئن شدم روزهایی که کاری دارم ومیخوام بچه رو بزارم پیش شوهرم برم همون روزها بچه میفهمه و تقریبا دوساعت نق و گریه میکنه قبل از خوابیدن ، ساعت ۴ وقت دندونپزشکی دارم از ساعت ۲ونیم دارم سعی میکنم بخوابونمش بااینکه از ۷ صبح بیدار شده فقط گریه میکنه ولی نمیخوابه ، یک سال و نیمه همش گیر خوابوندن بچم، اخه چقدر یه بچه میتونه بدخواب باشه چقدر خدایا کم آوردم کمکم کن دور چشمهاش قرمزه ها ولی مقاومت میکنه که نخوابه تو خیابون دخترها رو میبینم همه خوش تیپ ، تیپ های اروپایی موهای مش شده بافته شده بلند، اونوقت من چون بچه نمیزاشت برم یه ارایشگاه درست رفتم پیش دختر همسایه که تو ارایشگاه کار میکنه که موهام رو یه مدل خوب کوتاه کنه موهای تا کمرم رو کرد تا گردن افتضاح خرابش کرد مجبور شدم برم یه ارایشگاه دیگه همین موی تا گردن رو تا زیر چون مدل باب زد داخلش هم تونست تیغ کشید خالی کرد انقدر زشت شده موهام روم نمیشه شالم رو دارم به خدا میگم خدایا چرا واقعا چرا انقدر باید زجر بکشم شوهرمم دائم مسخره میکنه موهام رو میگه مثل عروس هلندی شده موهات دوتا نخ مو بیشتر نزاشته برات
مامان ماهورا🦋🌈 مامان ماهورا🦋🌈 ۱ سالگی
شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
داغون ترینم فقط خداروصدهزار مرتبه شکز میکنم که خودم خونه دارم ورگنه با بچه نمیتونستم یک روز خونه مامانم بمونم از دست این بردار کوچیک بیشعورم یعنی بخدا چقدر امروز اشک ریختم اون ۱۰سالشه دیگه بچه این سن که مغز توی سرش هست بعنی همش داره سر به سر بچم میزاره بچم گریه میکنه منم خیر سرم داشتم خونه مامانم سفارش داشتم درست میکردم همسرم سرکار بود ورگنه میزاشتمش پیش اون فقط همین یک بار بود برده بودمش خونه مامانم برادرم گوشی مامانم دستش بود فیلم میدید بچم گریه میکرد گوشیمو بسونه من بهش گفتم بیا این گوشی منو بگیر همون فیلم تو گوشی من ببیین گوشی مامانو بده بچم گوشی کنو نمیخواسنه همش دادو بیداد میکنه نمیده همش سر به سر بچم میزاره بخدا منم دیکه اعصابی ندارم از دست بچه اونم اذیت این میکنه دیگه با گریه داد از خونشون ا‌مدم در گفتم نمیام تو این خونخ ایقدر اعصابم خورد بود چون مامان بابام هیچی به این پسرشون نمیکن
من بدبخت همش باید بچم گریه کنه از دست اون