کاش آدما ححدو درک و شعورسون برسه که مامان و مامانی،و بابا و بابایی فقط به پدر و مادر بچه گفته میشه.ماش اینو بفهمن که وقتی میان مهمونی و می‌خوام برم،موقع رفتن بچه گریه میوفته هی بغلش نکنن و نکن تو بیا با ما پیش اینا بمونی برا چی،اینا همیشه هستن دیگه(راجبع پدر و مادر بچه).کاش اینو بفهمن وقتی مادر بچه میگه اینو به بچم نمیدم بخوره یا اینو نمیپوشم تنش حالا به هر دلیلی،نباید خلاف اون کارو بکنن.کاش اینو بفهن تو تربیت و موقع تذکر دادن بچه و نحوه بزرگ کردنش دخالت نکنن.کاش اینو بفهمم حق بردن بچه بدون پدر و مادرش رو به جایی ندارن.کتش اینو بفهمن هرکلمه ای رو و راجبع هر موضوعی نباید واضح و صریح جلو بچه حرف بزنن و بگن.کاش حالیشون بشه نباید بچه رو حالتی که شیر میخوره بگیرن تو بدنشون و بگن بیا بهت ممه بدیم،ییی اخییی ما نداریم.کاش شعورشون برسه هی بچه و مادرش رو و شرتیطشون رو با بچه های دیگه و خودشون مقایسه نکنن و .........
واقعا از این حجم اذیت کردن خسته شدم.اه

۱۰ پاسخ

تذکر بده بعدش یا همون موقع
کمتر رفت آمد کن بهانه جور کن
خودمون مشخص میکنیم ک بقیه چطو رفتار کنن
من بچم چهارپنح ماهه بود پدرمادرخودم هی اصرار ک فلان چیزو بدیم بخوره هی میگفتم ن میپره گلوش ضرر داره میگفتن نترس
اخر جلو چشمم پرید تو گلوی بچه مردم زنده شدم بیسکوییت با جاش جلو چشمشون پرت کردم اونطرف خونه
گفتم وقتی میگم ن ینی ندید
همین شد ک شل کنم و تو رودروایسی بمونم بگم بزرگترن
حتی خانواده همسرمم بیچارم کرده بودن بس هرروز زنگ هرروز میگفتن بیایید بچه رو بببینیم یا میومدن خونم قدمشون رو چشمم بود ولی خونه هرروز شلوووووغ
یه روز زدم سیم اخر ن تلفن جواب دادم ن زنگ در اخرشب جواب دادم بعدم گفتم دیگ هروقت خودمون بتونیم بیایم پیشتون خبر میدم اوکی بودید خدمت میرسیم

همه از این ادما و فامیلا دارن عزیزم عوض بشو هم نیستن

خانواده شوهره منم گ ا و ن متاسفانه ،، هرچی هم میگم بدتر میکنند ، نمیدونم چرا لج میکنند

اخ اخ گفتی
مادرشوهر من که یه 🐄 به تمام معناس
دخترم میوفته دنبالم فوری میگه نهه نگفتم دنبال اون نیوفت ولش کن اون چی داره ( مثلا شوخی میکنه) منم میگم چیه حسودیت میشه؟
یا میگه مامانو بزن... منم میگم نه با ادبه مامانشو ناز میکنه
یا مثلا گندکاری میکنه دعواش میکنم فوری میگه عههه بچمو دعوا نکن خوب کاری میکنه بذار خراب کنه( خونه اونا البته)
یا حتی دهنی میدن منم هربار برخورد میکنم باهاشون باز دفعه بعد همون کارو میکنن

کاش ........
آدمو زده میکنن از بچه داری
به اندازه یه کوه خستگی روحی و روانی میزارن رو دوش آدم
منم خستم به اندازه تمام ای کاش هات خواهر

کاش بچه رو بزور بغل نکن و گریه بچه دربیاد
وجالب تر اینکه فک میکنن میتونن آروم ش کنن😒
کاش انقد نگن بچه ت رو بغلی کردی وابسته خودته

چقد دلت پره اخی عزیزم همه ابنجوری هستیم تنهانیستی

کاششششش دقیقا حرف دل منو زدی

من داغونم از همه ایناااا

من از اینکه وقتی میان بچه رو بغل میکنن تا وقتی میرن. ب خدا فرداش بچم کل روز خوابه از بدن درد و خستگی. الانم ک بد عادت شدن فقط میگن بغل کن یا بیا بشین پیشمون. فعلا گفتم یک هفته نه کسی بیاد نه جایی میرم ببینم بهتر میشه یا نه

سوال های مرتبط

مامان ✨🎀🐣 مامان ✨🎀🐣 ۱۲ ماهگی
من آدم بدجنسی نیستم ولی دیروز از یه چیزی قندددد تو دلم آب شد.
یکی از بچه‌های فامیل هست، چهار سالشه. هروقت ما کنار همیم من و شوهرم باید یکسره بگیم دست بچه رو نگیر، ولش کن، آزادش بذار، از دستش نگیر و .... هزااااربار باید بگیم نکن نکن نکنننن. با مهربونی با دعوا با بی محلی با هرروشی شما بگید جلو رفتیم. هی میاد تو دست و پای بچم میپیچه، بچه منم فقط نمیتونه حرف بزنه وگرنه از رفتار و جیغهاش مشخصه اصلاااا دلش نمیخواد این آدم دور و برش باشه انکار رو اعصابشه.یه چیزی تو دست بچم باشه میاد می‌کشه که اینو شوهرم محکم دعوا می‌کنه. جالبه پدر و مادر این بچه هم راضی هستن من بچشونو دعوا کنم ولی حرفی نمیزنن، منم گفتم به جهنم نمیتونم که اعصاب و روان بچمو به خاطر یکی دیگه هدر بدم.
خلاصه
دیروز طبق معمول این اوضاع ما بود و منم سایه به سایه دنبال بچم. (بچم راه می‌ره اون بچه فامیل هم هی میخواد دستشو بگیره باهم برن که خب دختر من اصلااااا خوشش نمیاد ) دیگه دخترم میخواست بره رو مبل بشینه من خودم زیر پاهاشو گرفتم رفت بالا نشست، یهویی اون هم هی میومد جلو می‌گفت می‌خورمت و از این چرت و پرتا و بچه منم جیغ. هرچی میگفتم برو اونظزف بازی کن، نکن، انگار نه انگار. یهو دختر منم محکم چرخید و پاشو با ضرب زد به دماغ این بچه. 🫴🏻🦖
بچه یه نگاهی به من کرد من به روی خودم نیاوردم مشغول دخترم شدم.
و رفت
رفتتتتتتت
دیگه آخر مهمونی ندیدمش🙂‍↔️
می‌دونم تا مهمونی بعد یادش می‌ره اوضاع همینه ولیییییییی دلم یخخخخخخ ❄️🧊 شد.
(حالا مادرش بشینه رو تربیت بچش کار کنه)
مامان نورا مامان نورا ۱۳ ماهگی