پارت 2
تجربه زایمان طبیعی
من همون کارای هرروز انجام دادم تا نزدیک به اذان مغرب که دیدم ترشح های سفید ژله ای مانند زیاد و گاهی رگ های قهوه ای هم داره ازم میاد
دیگه مطمعن شدم که امشب تا صبح زایمان میکنم
گوشیم برداشتم که با ماما هماهنگ کنم که موقع بیمارستان رفتن آلاف نشم و این حرفا که دیدم ای دل غافل ماما همراه من اصلا اینجا نیست
خاله اش فوت کرده اینم رفته و تا دو روز دیگه هم ممکنه نیاد دیگه به معنای واقعی کلمه سکته کردم که حالا من چکار کنم این موقع چجوری یک ماما دیگه پیدا کنم که باهاش قرارداد ببندم
دیگه به ماما هیچی نگفتم و فقط ازم عذرخواهی کرد که نمیتونه کنارم باشه و چون تمام هزینه رو هم یکجا گرفته ازمن فردا بهم برمیگردونه که من گفتم مهم پول که نیست
دیگه سرتون درد نیارم خواهرای گل من تصمیم گرفتم که بسپارم به خدا و شاید قسمت من نبوده که ماما داشته باشم گفتم خدا هوای منو بچم داره
خدا رو شکر که همسرم خونه بود و فرداش میخاست بره سرکارش که باز تا یک هفته بعد بیاد برای زایمانم چون من تاریخ هام برای 9 شهریور بع بعد بود و اصلا تاریخ 1 شهریور من نداشتم توی سونو هام
من با همون دردهای گاه و بی گاه شام آوردم بچه ها شام خوردن زود آشپزخونه رو جمع کردم و رفتم ببینم ساک خودم و بچه کم و کسری نداره
توی این تایم هم درد می‌گرفت ول میکرد که من ساعت و دقیقه درد هام رو یادداشت میکردم که هرموقع به سه دقیقه رسید برم بیمارستان

۴ پاسخ

اها اوکی

من تایم درد هارو نمیدونم چجوری ریتیمش میتونی توضیح بدی؟

ادامه

مشتاق ادامه

سوال های مرتبط

مامان 💙 اهورا💙 مامان 💙 اهورا💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت 5
تجربه زایمان طبیعی
ادامه 👇👇
همینکه اینو گفتم همسرم از ترس اینکه توی ماشین نزام زود راه افتاد طرف بیمارستان
بعد هی توی راه بهم میگه به ماما زنگ بزن دگه بگو داری میری که بیاد پیشت تنها نباشی و این حرفا خبر نداشت که من اصلا ماما قرار نیست داشته باشم
توی راه خونه تا بیمارستان من سه تا درد خوب گرفت که نمیشد روی صندلی بشینم ولی خب هنوزم با خودم میگفتم این یکی رو پشت سر بزارم کو تا درد بعدی
چون واقعا درد زایمان طبیعی اینجوری نیست که بگیره و ول نکنه اتفاقا همون تایم درد هست که درد داری بعدش که ول کنه انگار اصلا از اول درد نداشتی
منم همون سه تا دردی که توی ماشین نسبت به دردای قبلی محکم تر بود رو که پشت سر گذاشتم
خودم فهمیدم که چندتا درد دیگه بیاد بچه هم با دردا اومده و این حس که چیزی توی واژنم هست رو هم سر بچه هست که اومده تو کانال
بعد از اینکه رسیدم بیمارستان و از ماشین پیاده شدیم و خاستم برم داخل زایشگاه یک خانومه بود که همون لحظه که رسیده بوده زایمان کرده بوده هم روی تخت معاینه من که دیدم با خودم گفتم نکنه منم مثل همین خانومه شده باشم و به اتاق زایمان ترسم توی راهرو بزام
همسرم ساک رو برداشت و باهام اومد داخل که مامایی که جلوی در بود گفت باید معاینه بشی ببینم چه جوری هستی
منم به همسرم گفتم بیرون منتظر باش و همراه اون ماما رفتم داخل باز یک درد دیگه منو عین همون دردای داخل ماشین گرفت که ماما گفت چی شدی چرا رنگت رفت نکنه دردات زیادن نمیتونی بیشینی روی تخت تا معاینه ات کنم که گفتم آره زیاده اونم گفت باشه تا ول کنه که کمکت کنم بری روی تخت تا معاینه ات کنم
مامان 💙 اهورا💙 مامان 💙 اهورا💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت 3
تجربه زایمان طبیعی
دیگه موقع خواب شد و من بازم به همسرم هیچی نگفتم که از عصر درد دارم و الان هم ماما همراهی که میخواسته باهام بیاد اینجا نیست و من توی زایشگاه قراره تنها باشم 😔🥹
همه خوابیدیم ولی من که خواب نداشتم از درد
بنده خدا همسرم که از شدت خستگی اصلا به دقیقه نرسید خوابش برد بچه ها هم که توی اتاق خودشون خواب بودن من هم رفتم توی آشپزخونه و برای خودم چای گذاشتم و شروع کردم به راه رفتن توی خونه و ورزش چرخش کمر و لگن و حالت پروانه و اسکوات یک ساعت و نیم همین روال گذشت که من بازم دوبار رفتم سرویس دیدم هی ترشح هات من بیشتر از قبل میشه که اصلا لخته لخته شده ولی رنگ شون یا سفید سفیده یا هم رگ های قهوه ای داره ولی اینقدر زیاده که من لباس زیرم رو تکون میدادم ترشح ها از روش میوفتاد پایین توی دسشویی در این حد بودن
هی خواستم همسرم صدا کنم باز گفتم گناه داره باشه ببینم چند دقیقه دیگه چجوری میشه هی من این قدر این حرف با خودم تکرار کردم که سه ساعت همینجوری گذشت و دیگه رفتم یک دوش گرفتم ولی آب گرم تر بود توی حمام هم همون چرخش کمر و بشین پاشو چندتایی رفتم و بیرون شدم
اومدم شکمم رو با روغن چرب کردم و ماساژ دادم
هی دیدم دیگه دردام خیلی زیاد شدن و دیگه میگیره تا صدای آخ و ناله منو در نیاره ول نمیکنه
رفتم همسرم صدا زدم گفتم که من درد هام زیاد شده دیگه بریم یک معاینه کنن ببینن چه جوریه و دهانه رحم چند سانت باز شده بعد اگه زیاد بود دوباره میام خونه اگه کم بود که بیمارستان میمونم
از اونجایی که خودم آدمی هستم که صبرو تحمل بالایی دارم هی به همسرم میگفتم اشکال نداره چیزی نیست هنوز زوده وقت دارم
مامان شایان و شهرزاد مامان شایان و شهرزاد ۳ ماهگی
پارت دوم
خلاصه من دیگه خسته شده بودم و ول کردم همه چیزو گفتم هر موقع خودش بخواد میاد دیگه
تا اینکه دیشب به همسرم گفتم بیا رابطه داشته باشیم تا پسرمو خوابوندم و اماده شدیم و تموم شد
ساعت ۴ صبح شد
دیگه خوابیدم تو خواب احساس کردم کمرم میگیره و ول میکنه
ساعت ۶ صبح بیدار شدم دیدم درد دارم
منظمم بود هر ۵ دقیقه میگرفت اما میتونستم تحمل کنم
دیگه رفتم حموم و آب داغ گرفتم به کمرم
بعدش اومدم یکم راه رفتم و وسایلمو آماده کردم
ساعت ۷ همسرمو بیدار کردم که بلندشو درد دارم و اماده شو که بریم بیمارستان
دیگه تا همسرم آماده شد ساعت ۸ شد تا اومدیم بیمارستان ۸ و نیم نزدیک ۹ بود
اومدم بخش زایشگاه ماما معاینه ام کرد گفت دو سانتی بستری باید بشی
زنگ زد به دکترم که بیا
به ماما هم گفتم که من تحمل درد ندارم و می خوام اپیدورال بزنم گفت باشه
وارد فاز فعال که شدی میان میزنن برات
دیگه به این هوا بودن که من کم کم باز میشم رفتن بهم سرم زدن و ضربان بچه رو چک میکردن
دیگه من دستشوییم گرفت گفتم می خوام برم سرویس
گفتن جیش داری یا مدفوع


بقیشو پارت بعد میزارم
مامان پسرم مامان پسرم روزهای ابتدایی تولد
پارت بعدی زایمان
البته یادم رفت بگم که ماما شیفت میگفت بستری باید بشی حتما ولی دکتر قبول نکرد
ماما ازم ان اس تی گرفت انقباض ۵دقیقه ای رو نشون میداد خیلی ماما خوبی بود بهم گفت درسته دکتر گفته برو خونتون فعلا زوده موقع زایمانت نییت ولی اگه رفتی ۱۰ دقیقه دیگه هم درد بیشتر یا با فشار شد سریع برگرد گفت چون بچه سوم هستی تا ۴ساعت درد داری از ۴سانت به بعد سریع زایمان میکنی نمونی توی خونه خیلی خیلی بهم تاکید کرد قبلش هم میگفت که باید بستری بشی حتما از ساعت ۷و نیم تا ۱۱شب من رو نگه داشت چند بار معاینه انجام داد ولی دکتر شیفت گفت فعلا موقع زایملنش نیست بره خونه چون فهمیده بود خونمون نزدیکه من بخاطر این رفتم این بیمارستان خصوصی چون هم نزدیک خونمون بود هم که بیحسی اپیدورال داشت که همون شب متوجه شدم بیحسی اپیدورال رو تا چند روز اینده مسولش نیستش گفت گاز انتونکس انجام بده اونم خیلی خوبه همون قیمت اپیدورال ۵تومن هم هست اینم یکی دیگه از استرسهام شد که من زایمان بدون درد میخواستم الان چکار کنم الان که افتادم به زایمان هم فهمیدم که قانون جدید هم گیر میدن برای سز اختیاری توی شهرمون و این چیزا .... ادامه تاپیک بعدی
مامان 💙 اهورا💙 مامان 💙 اهورا💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت 7
زایمان طبیعی
خلاصه منو با همون لباسا و تخت بردن برای زایمان
خودشون لباسام درآوردن و کارای اولیه رو انجام دادن و بهم گفتن هرموقع که گفتیم فقط زور بزن دیگه بچه اومده
من که چند هفته قبل هموروئید هم در آورده بودم هنوز خوب خوب نشده بودم گفتم موقع زایمان و زور زدن اتفاقی نمیوفته ماما گفت نه خیالت راحت باشه
بعد از اینکه فهمیدن من ماما گرفته بودم ولی نتونسته بیاد خیلی هم هوام رو داشتن
دیگه 5 نفر بودن بالای سرم از دکتر شیفت گرفته تا ماما و چندتا دیگه
دکتر گفت دوتا زور قشنگ بدی کافیه
زور اول که زدم خودم فهمیدم کم بود ولی زور دوم که زدم دیگه سر بچه کمی در اومده بود ولی کیسه آب هم نترکیده بود و ماما گفت الان برات کیسه آب میزنم که راحت تر بچه بیاد همون موقع کیسه آبم پاره کرد که ماما گفت آفرین همین زور ادامه بده و ول نکن ولی من نتونستم گفتم با زور بعدی گفت اشکالی نداره بعد که نفس گرفتم و دوباره احساس زور داشتم گفتم الان زور بزنم گفت اگه داری آره که من با همون زور سوم پسرم دنیا اومد 😍😍
اون لحظه گذاشتن روی شکمم و گفتن اینم از نی‌نی شما
من که دیگه دردی نداشتم فقط منتظر بودن جفت بیاد که بخیه کنن جفت هم که اومد دکتر گفت چندتا بخیه هم باید بزنم برات ولی درد نداره
که همون حرف دکترم شد اصلا درد نداشت چندبار هم پرسید که بخیه میزنم درد داری که من نداشتم
آخرم کلی خندیدیم که من و اون خانومه چقدر دیر رفته بودیم بیمارستان 😍😂❤️
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۱ ماهگی
پارت ۴

ساعت ۱۱و ۵ دیقه بود که گل پسرم بدنیا اومد یعنی کل پروسه ی زایمان من واس دکترا ۱۰ دیقه اینا شد،بعد شروع کرد به بخیه زدن و بخاطر ریز بودن بچه و آماده بودن خودم بخاطر تنفس ها و همکاری هام‌ زیاد بخیه نخوردم یادم رفت بپرسم ولی چیزی که شنیدم با همکارش صحبت می‌کرد فک کنم ۵تا بخیه اینا بود بعدش دو سه بار شکمم رو فشار دادن تا لخته هارو خارج کنن که این مرحله از زایمان دردناکتر بود برام. آها راستی ماما همراه هم سر زایمان بود که رسید گفت وای دختر تو چه زود فول شدی یعنی عملا هیچ زحمتی برای من نکشید و کاری نکرد😐😂من خودم خودم رو آماده کردم،بعد دیگه آوردن ریکاوری و بعدش هم بخش و فرداش هم که مرخص شدم.
خلاصه که من درد هام رو تو خونه کشیدم و رفتم بیمارستان بنظرم اینجور خیلی بهتره چون کنار همسرم بودم و بهم دلگرمی میداد تا اینکه بیمارستان باشم و هی انگشتم کنن🥲در نهایت هم طبیعی هم سز درد داره و در کل زایمان بی درد وجود نداره بستگی به بدن طرف داره که کشش رو داشته باشه یا نه.
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۲ ماهگی
تا حدود ۴ سانت دردها برای من قابل تحمل بود، میومدن چک میکردن انقباض های خیلی خوبی هم داشتم، پیشرفت زایمان خوب بود، فقط یه مشکلی داشتم که بچه خیلی بالا بود، پایین نمیومد اینو همون روز معاینه تحریکی هم دکتر گفته بود بهم بچه بالاست! دکتر اومد برای معاینه و دیگه درد ها شدید شده بود ولی پیشرفت کند اینجا معاینه هم خیلی درد داشت، به ماما گفتم تو رو خدا یا منو سزارین کنید یا اپیدورال بزنید برام! تخت کنار منم به ۴ سانت رسیده بود ، بهم گفتن مامای همراه نمیخوای گفتم نه، من بیمارستان خصوصی به نظرم وظیفه ی خود مامای اونجا بود به من برسه که اونم لج کرده بود چون مامای همراه نمیخواستم و محل نمیداد بهم ولی من خودم ورزش ها رو بلد بودم چرا باید می گرفتم، اون عوضی هم نمیذاشت من ورزش کنم، می رفت بیرون به چای خوردن میگفت ماما بگیر تا من خیالم راحت بشه بذارم ورزش کنی! تخت کناری که از شدت درد ماما گرفت ولی چه فایده فقط چند تا ورزش داد بهش که به نظرم زمانی که درد داری هیچ فایده ای نداره، نوع بی حسی اون هم اصلا به درد زایمان نمیخورد در حد ۵ دقیقه فقط گیجش میکرد و خوابش میبرد کلا هم سه تا دوز داشت!
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۲ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .