۱۱ پاسخ

آره خواهر گلم هیچ کس ما رو درک نمیکنه نمیدونه تو مون چی میگذره ،حس های درونمون چیه،کارمون زیاد میشه،مسئولیت ها مون بیشتر شده،رابطه با شوهرمون مثل قبل نیست ،اطرافیان هم که مخصوصا تو زایمان اول فقط میخوان یه نظری بدن و یه دخالتی بکنن ،زمان میگذره تا آدم به خودش بیاد و یکم روبراه بشه،انشاالله خدا پسر گلت رو بهت ببخشه ،به امید دیدن خوشبختی و موفقیت هاش خواهر گلم

اره دقیقا منم خیلی بد بود حالم اما الان به این روال عادت کردم و قشنگتر شده و یه روزم نمیتونم به نبود شاهان فکر کنم شده تمام وجود من یک ساعت نبینمش دلم پر میکشه واسش واقعا خداروشکر میکنم بخاطر وجودش توی زندگیم

چقد حرف دل منو زدی واقعا اوایلش خیلی سخته
یکم تازه بزرگتر بشه دلت ضعف میره براش دوست داری یه تافت بزنی همونطوری همه چیز ثابت بمونه بزار یه ۴-۵ ماهش بشه میفهمی مادر بودن یعنی چی😍

عزیزم🥺
ممنونم از روحیه ای که بهم دادی چون دارم لحظه شماری میکنم دخترم زود جون بگیره و یکم بزرگ بشه

خیلی روزای بدی بودن .. واس من یکی سخت ترین روزای زندگیم بود
خداروشکر ک گذشت

من سر پسر اولیم سنم‌کم بود بی تجربه بودم و افسردگی شدید گرفتم سر این پسرم اگاهی لازم رو داشتم دست تنها هم بودم ولی بحدی باهاش عاشقی میکنم ک دلم نمیخواد حتی این شبایی ک ده دقیقه خواب پیوسته ندارمم تموم بشه دینمو دنیام شده این بچه

اره افسردگی بعد از زایمان منم میگفتم خدایا یعنی منم شبا میشه بخوابم

تازه صبر کن ۶ ماهش بشه.. شیرین کاریاش شروع بشه... دوس نداری هیچ وقت بزرگ بشه از بسسسسس شیرینه و دلت ضعف میره😍😍🥹

دقیقا خداروشکر اون روزا گذشت کامل خوب نشدم ولی حالم خیلی بهتر شده نسبت به روزای اول

من هنوزم بی اختیار گریم میگیره ولی از همون اول عاشقانه دوسش داشتم
اما همین الانم زودی ناراحت میشم دلخور میشم

دقیقا منم افسرده بودم الان خداروشکر میکنم اون روزها گذشت و دختر نازمو بفل میکنم

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۷ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد
مامان 🥰السا🥰 مامان 🥰السا🥰 ۱۳ ماهگی
از همان لحظه‌ای که صدای نفس‌های کوچک را شنیدم، قلبم دیگر برای خودم نبود.
با هر لبخندت، جان تازه میگیرم و با هر اشکت، دلم می‌میرد.
دخترم، تو دلیل آرامش منی، نوری هستی که در تاریکی زندگی‌ام می‌درخشی.
هر روز که بزرگ‌تر می‌شوی، میفهمم عشق واقعی یعنی چه؛ عشقی که نه کم می‌شود، نه شرط دارد، فقط بیشتر و بیشتر می‌شود.
خدا تو را به من سپرد تا دوباره معنای مادر بودن را بفهمم…
و من با تمام وجودم عاشقانه در کنارت نفس می‌کشم ❤️
مادر بودن هرچقدر هم سخت باشه،خسته باشی،بیخواب باشی،کارهای خونه بمونه،غذا نداشته باشی ،خودتت بهم ریخته باشی،حتی یه بچه بزرگ مدرسه‌ای هم داشته باشی که به اونم برسی😅😅،،،خالصه خیلی چیزای دیگه ولی درکنار اینا این عشق مادرانه هس که آدمو سرپا نگه میداره که هر روز از اول همه کارهارو انجام بدی میدونم روزی می‌خوام حسرت این روزها رو بخورم بگم کاش دوباره برگردم به اون روزا🥲🥲🥲 از خدا می‌خوام این حس دست نیافتنی رو به به همه چشم انتظارا هم نصیب کنه 🤲🏼🤲🏼🥰🥰🥰🥰
(و اینم بگم دخملی هر چی مامان تیشرت کارتونی میپوشه میگه بیار جلو تا باهاش بازی کنم خالصه جونم براتون بگه شدم اسباب بازی چراغ خونه 😂😂)
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۷ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...