قرار بود امروز دلوینو ببرم
رفتم تحویل دادمش اومدم خدایا چطور میتونم آخه چطور تونستم
واقعا عذابه میبرم بچه رو می‌زارم اونجا میام و یه هفته منتظر می‌شینم تا اومدنش
دارم دق میکنم از خدا فقط مرگ خودمو می‌خوام منی که یه لحظه از بچم دور نبودم الان یه هفته چطور تحمل میکنم اصلا نمیتونم آخر از غصه زیاد میمردم
کارم فقط شده گریه
دلم میخواد بمیرم فقط یعنی انگار تو خود جهنمم دارم عذاب میکشم خدایا گناه من چی بود منی که آزارم به یه مورچه نرسیده از ۱۶ سالگی دارم عذاب میکشم
دوری از بچه چی بود دیگه
نیم ساعت دیر برده بودمش مامان بزرگش چند بار پیام داده که بچه کجاس پس می‌دونم زیر سر اون عفریته اس همش اگه اون نبود شاید باباش میآورد میداد به خودم چون کسی نیس نگهش داره
خدایا کاش مجبور نبودم بچمو بدم بهشون خیلی سخته
خدایا این روزای خودمو برا هیچکس حتی دشمنمم نمی‌خوام
خیلی سخته یه چیزیو در اوج خواستن ول کنی خود عذابعع
کاش یه بار خدا جونمو بگیره راحتم کنه
بچم خیلی دپرس بود همش میگف نمیرم همش میگف منو با خودت ببر قلبم داره از درد پاره میشه وای خدایا کاش من وقتی بچه رو میدم به اونا جونمو بگیری
آورده بودمش چقدر خوشحال بود همش بغلم بود
کاش باباش بیاره بده به خودم💔

تصویر
۱۲ پاسخ

سلاممممممن عزیزمممممم
الهی دورت بگردمممم😭😭😭😭😭😭
جدا شدی ؟
الهی قربون دلوین مظلومم انشالله همچی درست میشه 😭😭😭

به نظر من خونتو از خانوادت جدا کن مستقل شو اولش سخته ولی بخاطر بچت میتونی

الهی بمیرم حتی تصورش برای من واقعا سخته

نمیخوام سر زنشت کنم ولی تا روزی بشینی گریه کنی هیچی درست نمیشه بلند شو برا آیندت بجنگ

اینم منو دخترم قوی تر از همیشه🙃

تصویر

خواهر شوهره منم جدا شد شوهرش بچه رو بهش داد ولی خواهرشوهرم خودش بچه رو نخواست برد داد به باباش اونم آخر هفته ها میومد خونه مادرشوهرم خواهر شوهرم ماهی یکس دوبار میومد ۱ ساعت بهش سر میزد بچه همش گریه میکرد که نمیرم الان دیگه ۳ سال گذشته خواهر شوهرم ازدواج مجدد کرده بچه همچنان آخر هفته ها میاد مادرش دلش بخواد سر میزنه نخوادم هیچی بچه همچنان موقع رفتن اغلب غر میزنه
تو شوهرت بد بود اسن بچه مادرش زندگیشو خراب کرد
خدا بهت صبر بده دنبال کار باش به دست بابات نگاه نکن تهش اینه که دستت بره تو جیبت خونتو جدا میکنی بچتم میگیری میاری پیش خودت انشاءالله

من مثل شماها نیستم هر چی خوردم زمین بازم بلند شدم بچمو گرفتن یک ماهم تحمل کردم ولی بازم پسش گرفتم خیانت کرد کاریش کردم اومد حق طلاق داد الان داره التماس می‌کنه حضانت بچه و بگیر مهریت ببخش تا روزی بشینی زانو غم بغل کنی هیچی عوض نمیشه من هنوز اون مرد رو دوست دارم ولی اینقدر تخصم که دارم اینقدر تلاش میکنم که با موفقیت خودم و بچم بزنم تو دهنش کاری کردم با بچم محل سگ به خانواده پدرش نمیده میگه نمیخوام ببینمشون

عزیزم قربون اون دلت برم😥خیلی سخته تحمل کن ببین چی میشه شاید خدا برات خواست اورد بهت داد

مامان دلوین چقدر با تایپکت اشک ریختم😭خیلی سخته واقعا
منم شرایط زندگیم خوب نیست
الانم فقط وفقط بخاطر بچم دارم میسازم چون میدونم من تحمل وطاقت ندیدن بچم رو ندارم
از خدا میخام کمکت کنه وبه دلت صبر بده🙏🏻😔

گلم یادش میدادی که گریه کنه بگه مامانمو میخام.بمیرم برا دلت خیلی سختع بچم ۱ساعت خوابیدنی میرم بوش میکنم من امان از دلت کاس به بچت میگفتی برو بگو مامانمو میخام

خودت حضانتو دادی باباش؟

تا هفت سالگی بچه مال مادره برو شکایت کن بگیرش

سوال های مرتبط

مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
مامانای باتجربه دستم به دامنتون
دیگه نه اعصاب دارم نه روان باهمه مشکلاتش ساختم
الان احساس میکنم دیگه نمیتونم..از وقتی دنیا اومد پسرم خواب و خوراک از من پدرش گرفته شد تا الان که سه سالشه
غذا خوردنش با همه هم سن هاش فرق دارن
خیلی زیاد هم خجالتی بخدا میبرمش شهربازی فقط کنار من میشینه نگاه میکنه در حالی که بچه های کوچیک تر خیلی اجتماعی تر و مستقل ترن آخه خیلی دلم براش میسوزه میگم چطوری قراره بره تو اجتماع بره مدرسه
دیشب یه بچه یک ساله از راه رسید تو خیابون یه دفعه دیدم داره پسرمو میزنه خیلی رو اعصابم تاثیر بد گذاشت
پسرم دوید سمت من اینقدر خجالتیه حتی سعی نکرد از خودش دفاع کنه ترسیده بود
آخه چطور اون بچه اینقدر رو داشت حتی مادرش معلوم نبود کجاس از راه رسید پسر منو زد
بعد بچه من که سه سالشه ترسیده بود
الانم ده روزه اینقدر بی اعصاب شده همش جیغ و داد گریه
معلوم نیست چی میخواد
شبا تا نصف شب بیداره میگه نمیخوام بخوابم
نه تو بخواب نه بابا همش گریه گریه
ببرمش روان شناس یا مشاور بنظرتون؟؟