۸ پاسخ

شما هم دختران تنبیه کن مثلا باهاشون حالت قهر بگیر که دیگه نخوان علیه مادرشون دروغ بگن چون عادت میکنن یاد میگرن که با درود گفتن کارشون راه بندازن

ماشاالله به همتون😍
ولی به دخترا بگو کارشون اشتباه بوده، دوباره تکرار نکنن.

خوشبحالت عزیزم دیگه بچه ها جایی واسه فکرو خیال نمیزارن واست روناک جون واسم دعا کن خدا یه نی نی بهم بده خیلی دلم گرفته 😔😔

عزیزم سه تا بچه داری ماشاالله اختلاف سنی شون چقده

خب تو وقتی دیدی پسرت دخترتو زد نیاید میکمدی طرفداری پسرتو میکردی آخه بچه ها همه چیو میفهمن

🤣🤣🤣🤣موش و گربه زنده

آخی🥹🤣

خوشبحالت 🤣🤣

سوال های مرتبط

ستاره ستاره قصد بارداری
بعد از عمل پولیپ بهش گفتم بیا اقدام کنیم حتما میگیره ..من یه شبایی را مشخص میکردم که خوبه بیا اقدام کنیم ..یه شبش با من ناراحتی کرد و محلم نداد آخرش هم با بی توجهی امد سراغم و گفت ریختم بعدا فهمیدم که حتی تو این زمینه هم دروغ میگه ..شبای بعدی بعد از یه ساعت رابطه که منو اذیت کرد گفت پاشم برم دستشویی و من اونجا فهمیدم که اصلا از من بچه نمیخواد ..بعد نامرد دفعه های قبلی به دروغ میگفت انجام دادم و می آمد دست می‌کشید روی شکم من و می‌گفت بچه ام چه طوره ..و یه روز باهاش صحبت کردم حالا که داریم میریم مرکز ناباروری بیا کارهامون را برای بچه اونجا انجام بدیم مثلا فریز تخمک ..یا گفتم بیا پول جمع کنیم اگه باردار شدم خواستم برم غربالگری پول داشته باشیم ...گفت از این خبرا نیست ..سونوگرافی نمیری ...دکتر استراحت هم بهت بده از این خبرا نیست ..خلاصه یه روز که رفتیم مرکز ناباروری برای همون عمل بعد از پولیپ گفتم بیا ازمایش اسپرم بده ..به من که دکتر قرص های تقویت تخمک داده تو هم ازمایش بده ...خلاصه رفتیم برای ازمایش اونجا جلوی بقیه کلی با من دعوا کرد که تو فقط برای یه عمل آمده بودی چرا منو اینجا آوردی بعد که منو جلوی بقیه ضایع کرد رفتیم تو اتاق ازمایش اسپرم منک کلی کتک زد ...زد توی سرم ....با مشت میرد توی سرم ..بعدا فهمیدم اون همه زندگیش همون بچه اش بوده و هرگز از من بچه نمی‌خواست...هیچ وقت به بچه اش یاد نداد مثلا به من بگه مامان ..اول هم توی گوشی بچه اش منو مادر سیو کرده بود بعد تغییر داد و یه روز هم بهم گفت مادر کلمه مقدسی هست و تو لياقت مادر شدن نداری
پریسا جنابی پریسا جنابی قصد بارداری
رویدادهای مهم تولدتا یک‌سالگی🌱

تا اینجا براتون گفته بودم که انگاری دارم سر و ته میشم و تا به خودم اومدم دیدم وارد یه جای جدید شدم که بهش میگن دنیا،🌏

راستش اولش ترسیدم ولی وقتی دیدم عاشقانه دارن بهم نگاه می‌کنن، نوازشم می‌کنن،‌(مخصوصا وقتایی که‌ دارم شیر میخورم)،👩🏻‍🍼
به خودم گفتم چقدر دلچسبه این دلبستن و اونجا بود که منم گفتم بیرون اومدن از خونه امنم ارزششو داشت.
اون اولا وقتی بهم لبخند میزدن و برام شعر میخوندن منم حسابی کیف می‌کردم و با لبخند زدنم جوابشونو میدادم.

بعد یاد گرفتم وقتی صدایی می‌شنوم به سمتش برگردم و شروع کنم به غان و غون کردن.
تازه یه روز که بابا داشت باهام دالی موشه بازی میکرد فهمیدم وقتی چیزیو نمی‌بینم دلیل نمی‌شه که نباشه و درسته که من نمی‌بینمش ولی هست.🙋🏻‍♂️
اینم بگم که دارم یاد می‌گیرم غلت بزنم، وقتی اسباب بازی هامو جلوم میذارن بگیرمشون و کم کم تعادلمو حفظ کنم تا قشنگ بشینم و بعدشم شروع کنم به چهار دست و پا رفتنم و ته تهشم که تاتی کردنو یاد بگیرم و حسابی
دلشونو ببرم.

🌱👶🏻🌱👶🏼🌱👶🏽🌱👶🏾🌱👶🏿🌱