رویدادهای مهم تولدتا یک‌سالگی🌱

تا اینجا براتون گفته بودم که انگاری دارم سر و ته میشم و تا به خودم اومدم دیدم وارد یه جای جدید شدم که بهش میگن دنیا،🌏

راستش اولش ترسیدم ولی وقتی دیدم عاشقانه دارن بهم نگاه می‌کنن، نوازشم می‌کنن،‌(مخصوصا وقتایی که‌ دارم شیر میخورم)،👩🏻‍🍼
به خودم گفتم چقدر دلچسبه این دلبستن و اونجا بود که منم گفتم بیرون اومدن از خونه امنم ارزششو داشت.
اون اولا وقتی بهم لبخند میزدن و برام شعر میخوندن منم حسابی کیف می‌کردم و با لبخند زدنم جوابشونو میدادم.

بعد یاد گرفتم وقتی صدایی می‌شنوم به سمتش برگردم و شروع کنم به غان و غون کردن.
تازه یه روز که بابا داشت باهام دالی موشه بازی میکرد فهمیدم وقتی چیزیو نمی‌بینم دلیل نمی‌شه که نباشه و درسته که من نمی‌بینمش ولی هست.🙋🏻‍♂️
اینم بگم که دارم یاد می‌گیرم غلت بزنم، وقتی اسباب بازی هامو جلوم میذارن بگیرمشون و کم کم تعادلمو حفظ کنم تا قشنگ بشینم و بعدشم شروع کنم به چهار دست و پا رفتنم و ته تهشم که تاتی کردنو یاد بگیرم و حسابی
دلشونو ببرم.

🌱👶🏻🌱👶🏼🌱👶🏽🌱👶🏾🌱👶🏿🌱

تصویر
۱ پاسخ

پریسا جان من فوبیا اینو دارم بچم بره بیرون اتفاقی براش پیش بیاد حالا چ مدرسه یا از خیابون رد بشه و ۰۰۰۰۰۰۰ همش استرس اینو دارم و هیچ کس نیست بهم کمک کنه این افگار از ذهنم بره

سوال های مرتبط

🌸🌷houria 🌸🌷houria قصد بارداری
دیروز خیلی حالم گرفته بود و همسرمم برای اولین بار بعد از 2سال و نیم اقدام برای بارداری حرف دلشو به زبون آورد و با صدای بلند و با خنده گفت که خدایا قربون کریمیت ۳۱ سالم شد پس کی میخوای بهم بچه بدی ، چون همسرم آدم معتقدیه و همیشه هم وقتی من ناراحتم بهم امیدواری میده و هیچ وقت تاحالا نشنیدم که گله کنه از خدا ولی دیشب فهمیدم که کم کم این خلوتی خونه و دونفری بودن تا یه جایی آدم دوست داره بعدش دیگه اینا به چشمت میان و خسته کننده میشن
خلاصه که گذشتو فردا صبحش من خواب دیدم که انگار لخت بودم و رفتم جلوی آیینه دیدم سینه هام چنان دردی گرفتن و بزرگ شدن که خدا میدونه قشنگ مثل این خانومای باردار که تعریف میکنن میگن سینه هاشون تغییر کرده، مال منم همینجور بود و حالت تهوع هم داشتم حالم یه جوری بود انگار توی خواب می‌فهمیدم که یه خبرهایی هست و بیدار شدم و این خوابه از تو ذهنم بیرون نمی‌رفت هی از موقعی که بیدار شدم تا وقتی که همسرم ظهر اومد توی فکرش بودم یعنی تعبیرش چیه تا اینکه ظهر رفتم بالکنو بشورم و لباس آویز کنم یهو جلو روم دیدم یه چیزی تکون خورد ترسیدم یه لحظه به دقت نگاه کردم دیدم بله نینی کبوتره توی بالکنمون همسرمو صدا زدم اومد نگاه کرد گفت اصلا بهشون دست نزن تا مامانش بیاد گناه داره
میخواستم در بالکنو ببندم دیدم ی نینی دیگه هم روی زمینه ،دوتا بچه داشت
خلاصه که اینارو دیدم گفتم حتما اینا نشانه میتونه باشه با اون خواب و این دوتا نینی کبوتر
یا از این میتونه باشه که دیروز خیلی به بچه فکر کردم
نظر شما چیه😎😶‍🌫️