۹ پاسخ

من باهاشون دیگه رفت و امد نمیکنم هر چی بگم مادرشوهرم برعکسشو میگه درسته چون مرض داره.
ولی واسه شما دخالته .بهش بگو وای مامان یه دور بچه های خودت رو بزرگ کردی حالا باید زحمت بزرگ کردن و تربیت کردن منو بچه مم بکشی

چاره اش فقط بلندشدنه یاکلایه واحدجداباشه که رفت وآمدکم بشه

بهش بگو تو با اون بزرگ شدی عادت داری من عادت ندارم و عادتم نمیکنم و بعدشم اصلا بهش اهمیت نده انگار ک نمیشنوی

حق داری آدم کلافه میشه منم نزدیکم یک شر می‌شنوم ولی سکوت نمیکنم ولی یاد گرفتم از این گوش بیاد از این گوش دراد

اهمیت نده کار خودتو انجام یده

حیف عمر و جوونیمون با حرص و دعوا با مادرشوهر گذشت

بعضیا خمین قدر فضولن دقیقا درکت میکنمح

وقتی یه نفر مدام بهت تذکر بده و دستور بده معلومه ادم اعصابش خرد میشه و ناراحت میشه شمام حق داری ناراحت بشی عزیزم

عشقم خب دخالت میکنه دیگ
زودرنجی نمیشه ک

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
سلام خوبید چه خبرا من که دیگه دارم میمیرم از دست این بچه نمی‌فهمم چی کنم حالم بده دلم میخواد بزارم برم راحت بشم دیگه نمیکشم کل دیروز فقط غر زد دیشبم فقط گریه بهونه الکی همش میگه بریم بیرون بریم خونه مادرشوهرم میریم اونجا میگه برگردیم خونه میخوایم برگردیم تاکسی میگیرم بریم میگه من نمیام دنبال همه گریه میکنه خستم کرد خونه هرکس بریم بت گریه میاد خونه هرکسی هم بیاد خونمون اینقدر گریه میکنه که نرن خونشون یا منم باهاشون برم همه میگن از تنهایی هست هم بازی میخواد خواستم بزارم مهد اینجا که هستیم شهرستان هست کلن ۳ تا دونه مهد ذاره رفتم دیدم اصلا به درد نمی‌خورد گفتم بزارمش مهد چهارتا فوشم یاد میگیره همین الانشم چندتا یادگرفته تا ناراحت میشه دعواش میشه اونا رو میگه اینقدر اطرافیان گفتن بچه دوم بیار خوب میشه فکرم درگیرش شده اما میدونم بیارم اوضاع بدتر میشه دیشب از دست کاراش نشستم گریه کردم اینقدر لجباز شده میگن نکن بدتر میشه انگار فقط میخواد لج منو دربیاره با من طرف بشه اصلا ازم حساب نمی‌بره فقط انگار دوتا خواهریم تا مادر دختر