۱۲ پاسخ

الان مثن اون خوبه؟لطفا بچتو آزار نده به دوستتم بگو تو دایه ی مهربون تر از مادر نباش

هربچه ای یجوره مقایسه اش نکن با اون بچه

دخترا از پسرا خیلی زودتر اوکی میشن تو همه چیز مقایسه نکن بچتو
قند و ادامسم براش حذف کن
ولی قرار نیست بچه تخس باشه و همرو بزنه اتفاقا اروم باشه بهتره

کلا دخترا تو حرف زدن زرنگترن

عزیزم ژن بچه تو آروم و ساکت هست هیچ ربطی به رفتار تو نداره به حرف بقیه هم هیچ توجهی نکن .
من دخترم مثل بچه شما آروم و ساکت بود از همون بچگیش .ولی برعکس پسرم ماشاالله پرانرژی و شلوغ کاره تا دلت بخواد در صورتی که رفتار من با هر دوشون یکی بوده . پس خودتو سرزنش نده و اجازه نده کسی هم با حرفاش اذیتت کنه

اروم بودن شخصیتش به کنار ولی اگر واقعا به جاش تصمیم میگیری حرف میزنی .... کارت اشتباهه به مرور هم اعتماد به نفسش رو از بین میبری هم باعث میشی نتونه خودش گلیم خودشو از اب بکشه بیرون بچه ننه بار میاد

اینکه گفته غذای مضر ندی بد نگفته هم جلوی رشد بچه رو میگیره هم دندون رو داغون میکنه
ولی چرا باید بگه لوسش کردی؟🤔

نباید بچه هارو با هم مقایسه کرد
حتی دو تا بچه ی خودتو

شخصیت بچه به پدر مادر میره حتما خودتون آروم هستید ک بچتونم آرومه
اتفاقا بچه شلوغ کار خوب نیس اونم دختر

دیگه شخصیت بچه ات ارومه،من بچه هام نه کسیو اذیت میکنن نه جایی شلوغ کاری میکنن،بچه دایی هم سن پسرم بود اینقدر پسرمو کتک میزد دیگه اعصاب برام نذاشته بود میگفتن بچه مون زرنگه🤦‍♀️

انقدر بدم میاد از این جور ادما بچه خودتو یا بچه بقه مقایسه نکن . بهش بگو دوس ندارم بچم اذیت کار باشه . منم یه اشنا دارم وقتی پسرمو میبینه از حسودیش هیی بهش میگه مث پیر مردا میمونه این حالا خودش دخترش همیشه لباساش کثیفه ها اصلا اهمیت نمیده ب بچش بعد منم تصمیم گرفتم اگه این سری بگه جوابشو بدم

عزیزم هر بچه ای یه جوریه به نظرم بچه ی شما نرمال تره تا دختر اون خانوم شما راه و روش تربیت خودتو برو به حرفاشون اهمیت نده میدونم سخته ادم یهو میره تو مقایسه حس میکنه کوتاهی از خودشه ولی شما بهش بگو پسره من اقاس به وقتش شلوغ میکنه به وقتشم مادبه پسره من نرماله حالا ولی به خاطره اینکه اذیت نشی زیاد رفت و امد نکن همه بچه ها ک مثل هم نیستن یا اگرم رفت و امد میکنی بگو بهتره بزاری اونا بازیشونو بکنن بهتره راجب بچه ها حرف نزنیم هر بچه ای یه جوره

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .