۴ پاسخ

یچیز خواهرانه بهت میگم هیچ وقت تو جمع زیاد بهش امر و نهی نکن،حواسشو با یچیز دیگه پرت کن.هروقت جایی میری براش خوراکی‌های مورد علاقشو با اسباب بازیاشو ببر با اوناسرگرمش کن...

چقد بی عقله اخه این چه کلمه ایه به بچه میگی نادون 😐چقد از ادمای بی فکر متنفرم

خودتو اذیت نکن حالا چه ما بگیم کار اشتباه نکردی چه بگیم اشتباه کردی تموم شده رفته.....پس فکر نکن بهش

نه عزیزم کار بدی نکردی دیگه هی نمیشه مدام با لطافت برخورد کنیم باهاشون که .ولی دفعه بعد بنظرم بغلش کن ببرش تو یه اتاق دیگه یا ببرش لب پنجره آسمونو نشونش بده(دختر من عاشق آسمونه)از محیط دورش کن تا اعصابت هم خورد نشه ....

سوال های مرتبط

مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۱۰ ماهگی
خدا منو بکشه بچمو دعوا کردم 😔😔😔دارم میمیرم از عذاب وجدان
دیشب حالش خوب نبود گربه میکرد ک میخابم حالا گرسنه هم بود .. سر سفره شده سفره انداختم غذا آوردم با اینک خیلی گشنش بود گفت بریم بخابیم با کلی گریه گفتم مامان غذا بخور بعد بریم گفت نه میخابم ....
گف رو تاب میخابم
بردمش رو تاب بهش غذا دادم بعد کلی سرحال شد خبری از گریه نبود کلی انرژی داشت و حسابی بازی کرد اصلا از این رو ب اون رو شد ن خوابش میومد ن خیچی فقط گشنش بود ...
حالا امروز صبونه سه چهارتا لقمه خورد میدونستم واس ناهار حسابی گشنش میشع مثل همیشه ناهارشو قشنگ میخوره ...
منم سفره انداختم گفتم مامان غذا امادس اولش خوشحال شد اومد فقط یه لقمه خورد و گریه کرد بریم بخابیم ینی گریه هااااااا خودشو میمالید ب زمین تا من میگفتم الان وقت غذا خوردنه گربه هاش بیشتر میشد ... منم گفتم الان اگ ب گریه هاش بخا بدم همش میخاد غذا نخورده گریه کنه ک خوابم میاد و از سفره بلند شه بره ... چند بار گفتم مامان الان وقت غذا خوردنه غذا میخوریم بعد میخابیم هی میخاس کار دیشبشو تکرار کنه و براش بشه یه عادت ... منم کنترلمو از دست دادم وقتی گریه میکرد دعواش کردم 😔 گفتم بشین سرجات غذا میخوریم بعد هر جا دوس داری میری 😔😭 بد دعواش کردم اصلا دست خودم نبود
اونم داشت میون گریه هاش میگف غذا میخورم 😭😔 الان دارم تعریف میکنم اشکام میاد
الان ک اومدیم تو اتاق بخابه باهاش حرف زدم گفتم ببخشید دعوات کردم بوسش کردم و علت دعوامو بهش گفتم اونم یه لبخند شیرین زد و چشاشو بست قلبم داره تیکه تیکه میشه 😔😔 از وقتی باردار شدم خیلی حوصلم کم شده سریع کنترلمو از دست میدم 😔
مامان نیهان مامان نیهان ۲ سالگی
خانوما من نیهان رو مهد کودک ثبت نام کردم😍
خیلی خیلی خوشحالم
خودش که خیلی ذوق زده شده بود
اومد‌ خونه برای باباش تعریف میکرد سوسوره بازی نی نی
همه چیز مهدم اوکی بود
مربیشم یک بچه ۱۸ ماهه داشت و با نیهان میشن دوتا
بهشون گفتم نیهان حساسه نباید با دستمال مرطوب پاکش کنین
گفتن چشم حتما
لوازمیم که نیهان نیاز داره پوشک و دستکش یکبار مصرف و یک بسته نایلون فریزره
که بزارم داخل مهدش
مربیشم گفت هروقت خواستی از پوشک بگیریش بهم بگو کمکت میکنم
خودمم اینجا اموزشش میدم با کتاب داستان و‌ توضیح دادن و بچه هارم میبینه
تو مهدش تاب بود
سرسره بود
الاکلنگ
بهشون گفتم مداد رنگی اینا نمیخواد
گفت نه نیاز نیست
گفتم میتونم هروقت خواستم چک کنم دوربینارو
گفت نه مگه خدای نکرده اتفاقی افتاده باشه که نیاز باشه
گفتم اگه بی قراری کرد بچه بخاطر پدر و مادرش چیکار میکنید
گفتن که اول حواسشونو پرت میکنیم اما اگه صبر نکرد من زنگ میزنم گوشی مدیر اون‌جواب میده کمی حرف میزنه با بچه و قطع میکنه
اما اگر هم واینساد دیگه باهاتون تماس میگیریم
به مربیش گفتم اگه مریض باشی نتونی بیای چی
گفت مدیر نمیزاره بیام و خودش بچه هارو میگیره اون‌دوروزی که من بهتر بشم
گفتم اگه بچه ها لج کنن باهم چی
گفت من ابنجام که نزارم اینطور اتفاقی بیفته
اون بچه ۱۸ ماهه به مربی میگفت مامان 😂
نیهانم یاد گرفت بهش میگفت مامان