من فقط اخر هفته ها میرم خونه مادرشوهرم هر وقت میبرم میگه انگار بچه لاغر شده بلا استثنا
این دفعه دیگه شوهرم گفت تو هر وقت اینو میگی گفت اخه لاغر شده شوهرم گفت نه همونه لاغر نشده
اصلا با دمم‌گردو شکستم داره رسوا میکنه هی میگه لاغر شده
شیر مادر چه ویتامینی داره شیر خشک نداره کسی منکر خوب بودن شیر مادر نیست بچم نزدیک ۸ ماهشه بازم اضهار نظر میکنن درموردش اگه خوب نبود بچم وزن نمیگیرفت اصلا
حیف شوهرم سرما خورده نمیشه در کمال ارامش صحبت کنم ولی هر چی عقده دارم میریزم الان اعصاب نداره بحث جاهای بدی کشیده میشه باید بمونم درکمال ارامش بگم بهش
یا رسوا میکنه اب دادن به بچه اون یه روزی که اونجا بودم ۱۰ بار گفت صدیقه آب میدی به بجه آب بدهیا
اخرین بار گفتم که مامان من امروز چند بار دادم حالا با یکم تندی بفهمه دیگه بسته همش میخواد درس بجه داری بده
من دو الی ۳ روز میرم خونه مامانم صفر تا صد بچه با مامانمه انگار بچه مال من نیست
بعد چند روزپیش من یه دقیقه این بچه رو سپردم برم کالسکه رو باز کنم بچه رو ببرم توش بشینه دیدم بچه روی ایوون ولکرده رفته داخل یعنی تا برسم مردمو زنده شدم جاریم زود اومد رسید مواظبش بود بعد میگه بچه رو بیارید برام بزارید شما برید کاراتونو کنید 😐
من بچه رو بهت بسپرم باید بیام دستو پا شکسته تحویل بگیرم😬
بعد میگه زود زود بیاید من زود زود بیام باید مشکل اعصاب بگیرم دیگه همون هفته یک روز روان نمیمونه برام میخوام خونه همش نشخار فکری میکنم

تصویر
۱۱ پاسخ

مادرشوهر منم یه چیزی میگه دقیقا شوهرمم حساسه بدش میاد . همین آب دادن یه بار آنقدر به بچم آب داد . آب بالا آورد بچم . یعنی خواهر کوپ همن مجبوریم بسازیم

والا اون قدیم بود مردم چیزای سالم میخوردن مادرا همه شیر داشتن شیرم مقوی بود
من الان هرکیو میبینم شیر نداره یکیم شیر میده انقد شیرش کمه بچه ضعیفه در کنارش شیر خشک میخوره😑انگار ماها خوشمون میاد فلاسک وشیشه و... هرجا میریم کوله بارمون کنیم
من اوایل اذیت میشدم الان دیگه مث سگم هر کی یه چیزی بگه جواب میدم😁دیگه میام خونه خیالم راحته

چه اهمیتی داره اونا بلاخره یه حرفی درمیارن از یه چیزی خودت واکنش نشون نده ولی به شوهرت بگو که روحیه م خراب میشه با حرفای خانواده ت .
کم بچه داری دردسر داره جای خسته نباشید و کمک حال بودن فقط مزخرف میبافن یه عده خدا نگذره ازشون اگه از روی عمد و بد جنسیه😒

چندمیلپیه شماشیرخودتومیدی

تو مادرشوهر گیر میده من مادرم همش میگه بچه رو لاغر کردی گفتم مگه چیکار میکنم باهاش.من هزاران بار پیش مادرم اینا گذاشتنی رو همه چی تاکید میکنم ولی بازم بعضا یه چیزی رو رعایت نمیکنن چه برسه به مادرشوهر

ول کن قوم شوهر همیشه اینجوری هستند

ای خواهر برامن برعکس. مامانم هی میگه بچه لاغره ضعیف بهش نمیرسی ، همش گوش زد میکنه وااای کلافم میکنه ، میگه چرابهش شیرخشک ندادی شیرت قوت نداره بچه ضعیف ، حالا مادرشوهرم اصلا کار نداره میگه بچه بزرگ میشه.
حالا من به مامانم خیلی اعتماد دارم از رو بیش از حد دوست داشتنش خیلی خیلی حساس شده بچه رو بسپارم بهش چهارچشمی مراقب دیگه کار خونشو ول میونه، ولی مادرشوهرم خیلی بیخیال منم میترسم پیشش بچه بزارم.

مادر شوهر من همینه هی میگه طفلی بوه لاغر شده بچه های خودشم از جمله شوهرم برادرشوهرم خواهر شوهرم همههههه لاغررر وقتی میبرم ختی نمیزاره بخوابه هی میره بیدارش میکنه یه بار یه هفته ندیدشون پیششون نمیرف اشنا نشده بود به زور بردش بچم هی گریه میکرد مث وی اشک میرخت گفتم بده بهم نداد میگفت باید بشناستمون وقتی رفتن بچه م از ترس تا صبح تب داشت

هوف واقعا همینه
یکی نیست بگه اقا شما خودت زاییدی بزرگ کردی
حالا اجازه بده بچمون رو اونجوری که خودمون دوست داریم بزرگ کنیم
چرا باید سر هر چیزی نظر بدن
من خیلی کم میرم اون میاد خونمون
هی تو اینستا برام بازی می‌فرسته میگه بچه دلش بازی میخواد باهاش بازی کنید در حالی که اریامهر بخاطر رفلاکسش همش بی‌قرار
تازه بازی هایی می‌فرسته که ما اینا رو با بچهای پیش دبستان انجام میدادیم😐
یا یه بازی های تشخیص رنگ اقا این بزار رنگ رو بفهمه من خودم تو این محیط بودم میدونم چی باهاش کار کنم

عه چقد مادرشوهر منه🤣

خواهر خودتو ناراحت نکن بخدا کرم دارن همشون
هر سری مادرشوهرم دخترمو میبینه گیر میده این بچه قدش کوتاهه
قدی نداره😐😐
بهداشت میبرم میگن نرماله
چون تپله اینجوری دیده میشه
ولی این زن ولم نمیکنه😐😂😑
ستاد ریدن تو روحیه عروسن عزیزان 😒

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....