سوال های مرتبط

مامان پانیساوالیسا🧸 مامان پانیساوالیسا🧸 ۳ سالگی
دقیقا این ساعت از شب با صدای گریه الیسا از خواب پریدم
چه خوب که بیدارم کرد وگرنه نمیدونم چه اتفاقی پیش روم بود
دست زدم بهش دیدم بچه داره توی تب میسوزه سریع بغلش کردم بردم تبشو گرفتم ۳۹ بود شیرش دادم پاراکید دادم خوابید دیگ چراغارو روشن کردم مطمئن بودم تا صبح باید کشیک بدم بالا سرش 🤕
نمیدونم شانس چی شد رفتم پانیسا رو چک بکنم دیدم اون بچم هم توی تب داره میسوزه 🤦‍♂️
اون دیگ تبش ۳۹ و ۸ بود🥲
خلاصه با شوهرم نوبتی پاشویه کردیم شیر دادیم آب دادیم دارو دادیم نصف شبی آب سیب گرفتیم الان خوابن جفت تبشون هم اومده پایین اما مادری که مطمئنم تا صبح نمیتونه از استرس یک دقیقه هم بخوابه 🫠
آنقدر دقیق مریض شدن با همدیگه آخه 😩💔
خلاصه وسط اسباب کشی قراره با دوتا بچه مریض دهنم سرویس بشه 😫
آها در ضمن جفت بچه هارو آوردم توی تخت پیش خودم پدر گرامی هم پرت کردیم پایین تخت 😂
ای کاش واقعا هیچ بچه ای مریض نشه🙂




بارداری زایمان آنومالی فرزند پروری دختر
مامان لیانا مامان لیانا ۲ سالگی
سلام مامانا امید که حال دلتون خوب باشه
میخواستم یکی از تجربه های خودمو که بعد دو سالگی دخترم متوجه شدم باهاتون به اشتراک بزارم
من قبلا با دخترم خیلی حرف میزدم‌و توضیح میدادم که اینکار زشته و نباید انجام بشه اینکار خوبه خلاصه گاهی متوجه میشد گاهی نه یه بار که بردم دکتر برای چکاپ موقع معاینه حتی قد و وزن هم فقط جیغ زد و‌گریه میکرد چند ماه بعدش که دوباره رفتیم دکتر همون مطب دکتر بهش توضیخ دادم میخوان قد و وزن بگیرن و دکتر معاینه کنه نیم ساعتی طول کشید و این تایم بهش توضیح دادم وقتی نوبت دخترم شد مثل خانم رفت قد و وزنشو گرفتن و معاینه کردن دکتر هم بهش جایزه داد بخاطر خوش اخلاق بودنش همسرم گفت اگه راست میگی با توضیح‌دادن گریه نکرد برای آزمایشش هم آماده کن چون برای آزمایش هم مثل معاینه کلی گریه و جیغ میزد منم به دخترم میگفتم میریم پیش دکتر اینجا آمپول میزنه درد نداره تا دستت خوب بشه ببینیم و اینطوری توضیح میدادم روز آزمایش شد دخترم حتی نهدتمها نترسید نه جیغ زد نه چیزی پرستاره میگفت اولین بچه ای میبینم گریه نمیکنه خلاصه دیدم با آماده کردن ذهنش میشه هرکاری رو انحام بدیم بدون اینکه بترسه برای پوشک هم ذهنشو آماده کردم درحالی که قبلا یه بار اقدام کرده بودم و تو یه روز سه بار خطا داشت سرویس هم نمیرفت بعد اینکه ذهنشو من و اطرافیان آماده کردیم دخترم سه روز پیش گفت پوشک نمیخوام و منم نزدم و الان روز سومه بدون پوشکه یکبار خطا داشت این سه روز و‌اونم بخاطر کوتاهی من بود خلاصه تجربه من اینه با آماده کردن ذهن بچه ها بعد دوسالگی میشه کارای که سخته و ازشون میترسن رو بدون ترس انجام بدن و ما هرکاری کنیم از چیزی بترسیم اونا هم میترسن