تجربه زایمان پارت 2
هر دوساعت یکبارم‌ ان اس تی می‌دادم برای بررسی وضعیت نینی، تا فرداش درد کشیدم و صبح ساعت شش اینا که دهانه رحمم چهارسانت بود زنگ‌زدن ماما همرام اومد،تا اومد من دیگه هفت سانت شده بودم، وقتی معاینه کرد تصمیم گرفتن کیسه آبمو پاره کنن که روند زایمان سریع تر پیش بره، این بین دکترمم زنگ میزد جویای احوالم‌بود، کیسه آبمو که پاره کردن با وجود اینکه نوار قلب بچه منظم بود متوجه شدن که نینی دفع مکونیوم داشته، به دکترم اطلاع دادن ساعت 8 دکترم اومد قبلشم گفته بود آماده اش کنید برای اتاق عمل، این بین من در حال زایمان طبیعی بودم، دهانه رحم به ده سانت رسیده بود و میگفتن تا دکترت میاد تلاش کن که طبیعی بچه بدنیا بیاد، باز هم با تکنیک تنفس هروقت درد داشتم دم‌میگرفتم و زور‌ میزدم، خلاصه بچه به دنیا نیومد و دکترم اومد، معاینه ام کردن و گفتن بیشتر از این درد نکشه هم دفع مکونیوم داشته هم آرک پایین رحم نمیذاره سر بچه بیاد بیرون، من هی زور‌‌ میزدم ولی‌بچه‌تا دم‌در‌ میومد دوباره برمیگشت بالا

۳ پاسخ

دقیقا مثل من 14ساعت درد کشیدم آخرش سر بچه پایین نمیومد. مجبوری سزارین شدم

دکترتون کی بود؟ یعنی آخرش هم درد طبیعی کشیدین هم سزارین؟

چه وحشتناک بوده زایمانت

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 3
این رو ماماها متوجه نشدن و وقتی دکترم معاینه کردن گفتن که این بچه‌طبیعی دنیا نمیاد هر دفعه میاد تا دم‌در‌و‌ برمیگرده بالا،دیگه آماده شدیم برای اتاق عمل و در نهایت تیام من ساعت هشت و پنجاه دقیقه صبح روز ۲۹ مرداد به دنیا اومد
در واقع این تجربه زایمان هم تجربه زایمان طبیعی بود هم سزارین، من خودم رو به خدا سپرده بودم و گفتم خدایا با اینکه الان ۴۰ هفته ام و برای زایمان فیزیولوژیک خودم رو آماده کردم(ورزش و پیاده روی و شیاف گل‌مغربی و همه کارایی که برای زایمان طبیعی لازمه) باز هم خودم رو به تو میسپارم هرچی که به صلاح خودم و بچم‌هست همون بشه و در نهایت درد طبیعی رو کشیدم با دهانه رحم ۱۰ سانت سزارین شدم، خواست و صلاح‌ خداوند این بود و من راضی ام به رضای خودش، اگر سزارین نمی‌شدم،‌اگر‌ دکترم دیر می‌رسید و همچنان ماماها تلاش میکردن من طبیعی بچه‌رو بدنیا بیارم معلوم نیست الان‌ تیام کنارم خوابیده بود یا نه، چون دفع مکونیوم داشت و نوار قلبش خوب‌بود ماماها میگفتن دفع داشته فقط هنوز ازشون نخورده که نوارقلبش خوبه
مامان مصی🍒 مامان مصی🍒 روزهای ابتدایی تولد
پارت سه🐣
خلاصه منو بستری کردن
یه یک ساعتی بهم نوار قلب وصل کرده بودن و سرم زده بودن

این وسط هی دردام شدییییید میشد مثل اینکه امپول فشار زده بودن
دوبار معاینم کردن
گفتم که برام ماما همراه بیارن کمکم کنه زودتر زایمان کنم
وحشتنااااک بود دردش هنوز که یادم میاد قیافم جمع میشه از دردش
وقتی نوار رو هی تکرار کردن گفتن خوب نیس
دفه دوم اومد معاینه کرد و کیسه آبو پاره کرد
جیغ بود که فقط میزدم از درد فقط میگفتم با خودم کاش بیهوش شم کمتر بفهمم دردشو با این همه درد تازه دوسانت بودم
وای به حال ده سانت
وقتی کیسه آبو پاره کرد متوجه شدن که بچه مدفوع کرده
سریع ماما همراهو کنسل کردن اتاقو عمل خبر دادن و ساعت ۵ بود منو بردن اتاق عمل
تا وقتی بیحسم کنن همچنان درد داشتم
خلاصه سرتونو درد نیارم بعد اینکه به دنیا اومد
ساعت نزدیک ۶ بود منو اوردن داخل بخش
شوهرم تا اتاق باهام اومد دوس داشتم پیشم بمونه
با اینکه خیلی بیحال و بیحس بود کل تنم
اما بودن شوهرم حالمو بهتر میکرد
دستاشو میکشید تو صورتم اروم میشدم
مامان دخترکم مامان دخترکم ۱۲ ماهگی
خانما خیلی هاتون بهم گفتین از تجربه زایمانم بگم براتون.... من هم درد طبیعی کشیدم تا 10 سانت باز شدم هم سزارین شدم... علتش هم متاسفانه زایشگاه بیمارستان بود که وقتی درد زایمان داشتم رفتم منو به دستگاه وصل کردن ولی به دروغ بهم گفتن که دستگاه هیچ گونه درد و انقباض زایمانی نشون نمیده حتی تماس گرفتن با دکترم بهش گفتم خانم فلانی اومد نوار قلب و نوار و نوار انقباض ازش گرفتیم هیچ گونه درد زایمانی نداره... منم رفتم خونه دردم هر لحظه بیشتر می‌شد که بعد دو ساعت دردام در حدی شدید شد که هر سه دقیقه دردی میگرفتم که حتی نمیتونستم راه برم... خودم به زور رسوندم بیمارستان معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم 8...9سانت باز شده تماس گرفتن با دکترم که بیاد بیمارستان وقتی دکتر اومد معاینه ام کرد گفت دیگه دهانه رفتم 9 سانت بازه طبیعی زایمان کن منم التماس دکترم کردم که نه تورو خدا نمیتونم دارم میمیرم از درد.... بلاخره دکترم راضی شد ببره سزارینم کنه ولی حالا تو اتاق عمل دکتر بیهوشی گیر نمیومد رفته بود که عمل دیگه انجام بده.. چقدر هم طول کشید دکتر بیهوشی اومد!!
مامان افرا مامان افرا ۱۰ ماهگی
💫تجربه زایمان طبیعی💫 شماره ۲
بعد پرستارا اومدن و گفتن کیسه ابت پاره شده تا بلند شدم رو تخت ی عالمههه اب و خون ازم خارج شد، خیلی حس بدی بود🥲🥲🥲دیگه ازونجا دردام کم کم شروع شد... از ساعت ۵ تا ۹ شب تقریبا ۳ سانت بودم و هیچ امیدی نداشتم که پیشرفت کنم. تا اینکه از ساعت ۱۰ ماما همراهم اومد بالا سرم و منو بردن اتاق زایمان، انقدرررر درد داشتم که میخواستم بمیرم، چون اتاق خصوصی گدفته بودیم شوهرم تو پروسه زایمان کنارم بود و همین ارامش بهم میداد. دیگه ماما و شوهرم کلی تلاش کردن که من حرکتایی بزنم که بچه زود به دنیا بیاد اما نمیومد😅 خلاصه از ساعت ۱۰ تند تند بازشد دهانه رحمم و هربار که معاینه میکردن میگفت یک سانت بیشتر باز شده. من انقدر درد داشتم دااااااد میزدم چون نه تکنیک تنفس جواب میداد نه دوش اب گرم نه صحبتای همسرم. هرچقدر هم میگفتم اپیدورال بزنین گفتن بزنیم تو پیشرفتی نمیکنی و ساعت ۱و نیم نصف شب که ۱۰ سانت شده بودم آقای دکتری اومد و برام اپیدورال زد و دیگه دردام کم شد اما درد انقباض هارو هنوزم حس میکردم. خداروشکر دکترم اومد و هی گفت زور بزن و زور بزن تا اینکه حس کردم سر بچه بیرون اومد و بعد هم کلا بیرونش اوردن بغلم گذاشتن و من انقدررررررر سبک و راحت شدم که حد و انداره نداشت. خلاصه ساعت۲ و سه دقیقه نصف شب به دنیا اومد نی نی. انقدر زایمان طبیعی درد داشت که نگم براتون اما بارم انتخابم زایمان طبیعیه
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۱۰ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان