یاد سزارینم افتادم یهو
رفتم پیش دکتر خودم ۳۶ هفته و ۲ روز بودم گفت بیا معاینت کنم گفتم نه هروقت معاینه شدم لکه بینی افتادم سر بارداری قبلم. گفت باشه ولی نمیتونم ببینم دهانه رحمت بازه یا بستس گفتم اشکال نداره درد ندارم ک ترشح موکوسی هم ندارم گفت باشه . واسه نامه سزارینم گفت نمیتونم من ارجاعت میدم به کسی دیگع خودشم باردار بود.
قرداش گفتم من ک دکتر خودم نشد میرم بیمارستان دولتی سزارین دوم.همسرم منو برد چکاپ شدم توی درمانگاه زنان بیمارستان گفتن ضربان قلب تاکی کاردی داره دوباره بده دوباره دادم خوب بود رفتم خونه. نصف شب دیدم دلم میپیچه ول میکنه مخصوصا سمت معدم صبح تا غروبم ک همسرم بیاد برم مطب یه دکتر توی همون بیمارستان دولتی ک بیاد اون عملم کنه همینجور وسط کمرم پایین درد میگرفت مامانم گفت رفتی نگی درد دارم معاینه میکنه. .
رفتم مطبش ک نامه سزارین بگیرم نامه روهم نوشت من بعد تهش گفتم یکم درد دارم درلز کشیدم با دستش شکممو معاینه کرد گفت خانوم انقباض داری پاشو برو زایشگاه .
گفتم کی زایمان میکنم گفت شاید همین امشب.هیچی خاهرجان ۳۶ هفته و ۴روز با دهانه رحم دوسانت باز هردو دقیقه انقباض سزارین شدم

۲ پاسخ

ببخشید نزدیک زایمانمع خیلی نگرانم یه چنتا سوال دارم
کدوم بیمارستان عمل کردی منم بارداری دوممه
دکترت کی بود
بچرو بخاطر وزنش گیر ندادن

سرنوشت من😂
بچت چند کیلو دنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان آیهان🌙🧸 مامان آیهان🌙🧸 ۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت 3️⃣
گفتم تروخدا یک کاری کن اسرار داشتم که همون روز منو بستری کنه گفت شیفت نیستم و نمیتونم گفتم نامه بده بهم برم ی جایی برام ی کاری کن نامه داد برای بردسکن گفت تا ساعت چهار اونجا باشی ماهم تند تند کارامون انجام دادیم و وسایل تند برداشتم رفتیم بردسکن رفتیم مطب دکتر بسته بود تا چهارونیم منتظر بودیم نیومد منم گفتم نکنه زایشگاه منتظر منه رفتم زایشگاه اونجا نامه رو نشون دادم به ماماهای اونجا نامه رو پرت کرد جلوم گفت این نامه بدرد ما نمیخوره گفتم از کاشمر نامه آوردم دکتر معرفی کرده قبول نکرد گفت دراز بکش ان اس تی بگیرم گفتم دراز نمی‌کشم من با دکتر کار دارم بی زحمت بگین بیاد گفت اتاق عمله ی دفعه دیدم آمد خیلی عصبانی نامه رو ازم گرفت و ی نگاه های بد و ...گفت من دارم میرم مطب بیا سریع مطب گفتم باشه رفتم مطب اورژانسی و اولین نفر رفتم داخل مطب و گفت خیلی بد کاری کردی گفتم چیکار گفت چرا آمدی زایشگاه گفتم من اول جای مطب شما بودم دیدم نیومدین آمدم زایشگاه گفت دیگه نمیتونم برات کاری کنم باید برگردی کاشمر انقد استرسم گرفت شدید گفتم تروخدا ی کاری کنین من الان درد دارم هیچی نگفت و خیلی هم عصبانی بود گفت دراز بکش روی تخت دراز کشیدم و همچنان داشت نوار قلب می‌گرفت یک ساعت و من ب خودم میپیچیدم از درد ادامه پارت بعد
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین: ۲



از شب قبلشم انقباض و درد زایمان داشتم
دیگه صبحانمو خوردم بچه هارو گذاشتم پیش مامانم با شوهرم رفتیم سمت زایشگاه دوباره همون بیمارستان ولی بخش اورژانس زنان
رفتم چندتا سوال پرسید ازم آزمایشامو چک کرد بعد گفت بستری میشی
ترس و اضطراب کل وجودمو گرفته بود از محیط بیمارستان میترسیدم
بهم گفتن برو بخواب Nst بگیریم
ضربان قلبشو چک کرد
بعد اومدن بهم سرم و اینا وصل کردن خون گرفتن برای آزمایش
من از پرستاره پرسیدم گفتم معاینه ک نمیکنین ن؟
من سزارینم آخه
گفت چرا معاینه میکنیم ی بار باید معاینه شی ربطی نداره
ببینننن اینو ک گفت فشار من از ۱۰ رفته بود ۱۲ 😂😂😂
از چیزی ک میترسیدم سرم اومد
همون لحظه رفت دستکش پوشید اومد گفت بکش پایین
منم بدنم یخ کرده بود از ترس گفتم باشه ولی توروخدا یواش
گفت باشه نترس یواش معاینه میکنم
داشت معاینه میکرد هی میگفتم یواش
ولی خب اونجوری که فکرشو میکردم میترسیدم دردش بالا نبود
یا اینکه شاید من خودمو بدنمو برا هردردی آماده کرده بودم سختم نشد 🫠
بلاخره معاینه کرد گفت ۱ سانت بازشدی درد داری تو؟
گفتم آره دردم دارم
مامان هستی مامان هستی ۳ ماهگی
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمانم🎀

ساعت ۱۲و نیم شب بوود را افتادیم بریم بیمارستان خیالم راحت یود خونه تمیز همه کارامم کرده بودم شوهرم منو از زیر قرآن رد کرد و اومدیم سوار شدیم ی حسی میگفت ک میرم با نی نی برمیگردم از یطرفی هم درد نداشتم میگفتم خدایا برنگردم بدون نی نی دیگ خسته شدم از انتطار دل تو دلم نبود فقط ببینمش خلاصه رسیدیم اول بیمارستان بهارلو نامه رو نشون دادم گفتن درد داری گفتم نه گفتن بستری نمی‌کنیم که یا کیسه آبت پاره شده باشه بستری میکنیم یا درد داشته باشی بد گفت بشین تا صدات کنم بیای معاینت کنم اومدم بیرون ب شوهرم گفتم بیا بریم بیمارستان اکبرآبادی با اینکه خیلی بد تعریف کرده بودن ازش ولی گفتم برم خودم ببینم چجوری رفتیم اونجا ک گفتم اینجوری دکترم نامه داد گفت برو هرجا خواستی بستری شو و س سانتم فقط ی کم شکمم درد میکنه گفت اینجوری ک بستری نمیشی گقتم دکترم گفتم تا ۴ صبح امشب دیگ کیسه آبم پاره میشه🤣گفت چقد مطمعن!!بد گفتم الان چیکار کنم برم گفت نه بشین مدارکت بده تا دکتر بیاد معاینت کنه
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🙂
پارت ۱
۱۶ فروردین معاینه تحریکی شدم دکتر گفت ۲ سانت دهانه رحمت بازه.‌‌.
فکر میکردم روز بعدش زایمان میکنم ک معاینه تحریکی شدم اما خبری نبود و هیچ دردی نداشتم تااااا ۲۳ فروردین. که میشد شنبه ... جمعه شب خوابیدم یهو ساعت ۳ شب از درد بیدار شدم هر ۱۵ دقیقه یکبار کمرم شدید می‌گرفت و ول میکرد فکر میکردم خوب میشم .. هی خواب میرفتم دوباره از درد بیدار میشدم. خلاصه رسید به ۱۰ دقیقه یکبار. شد ساعت ۸ صب که من اصلا نخوابیده بودم از ساعت ۳ شب. ۸ صب همسرمو بیدار کردم گفتم درد دارم اما اصلا نمی‌دونستم ک درد زایمانه فقط گفتم درد دارم و صبحانه خوردیم و رفتم دوش گرفتم ورزش کردم اسکات زدم زیر دوش . ساعت ۹ و نیم زنگ زدم مامانم گفتم درد دارم که خبر داشته باشه. اصلااا و ابدا نمی‌خواستم برم زایشگاه گفتم اگر ادامه دار بود تا شب دردامو میکشم تو‌خونه بعد میرم زایشگاه اما مامانم گفت به ماما همراهت هم ی خبر بده من پیام دادم به مامام گفت برو یه نوار قلب بگیر گفتم اصلا نمیخام برم بمونم نگهم میدارن گف نه برو یه اطلاع از حال بچه داشته باش. منم رفتم ساعت ۱۰ رفتم برا نوار قلب اصلا نمی‌خواستم بگم ک درد دارم ولی مامای زایشگاه فهمید همون لحظه دردم شروع شد گف درد داری گفتم آره دید چقدر شدیده گف برو معاینه نوار قلب نمیخاد. خلاصه منم با ترس رفتم معاینه و گفتن ۶ سانت باز شده رحمت 😐من هم از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم هم متعجببب.
همیشه دعا دعا میکردم برم زایشگاه ۶.۷ سانت باشم ک اذیت نشم اونجا. تو خونه هم نمی‌خواستم برم میگفتم تا شب بمونم خونه ب همین دلیل ک حداقل ۶ سانت بشم ک همون ساعت ۱۰ صب ۶ سانت بودم....

ادامه تاپیک بعد
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۹ ماهگی
داستان بارداری پارت (بیست سوم)

تا من دید گفت چته گفتم تب دارم بدن درد دارم صب معاینه شدم گفت الان باید باز معاینت گفتم نمیخوام معاینه بشم درد دارم خسته شدم اینقد دس نکنین داخلم همش یک سانتم بعد رفت یه ماما گفت اگه نمیخوای باید اینجا بنویسی اجازه ندادم معاینه ام کنن و امضا بزنی و اثر انگشت من انجام دادم دکتره باز آمد گفت ک تو اینحا وایسادی چرا مگ نمیگم برو بخواب بیام معاینت کنم؟ گفتم نمیخوام معاینه بشما گفت بخاطر وضعیتت چک کنم شاید بخوان خطم بارداری بدم گفتم نمیخوام گفت تو ک. نمیتونی درد ی معاینه رو تحمل کنی چجوری میخوای طبیعی بیاری آخرش سزارین میشی میدونم بزور منو فرستاد رو تخت ک معاینه کنه پدر س. گ دستشو یهویی تا ته فشار داد چندان جیغی زدم ک تو عمرم اینقد درد نکشیده بودم منی همش صبوری میکردم سعی می‌کردم درد معاینه رو تحمل کنم گریه کردم هیچ وقت اینقد درد نکشیده بودم خیلی گریه کردم مامانم وقتی حالمو دید حالش بد شد رفت بیرون با شوهرم کلی داد بیداد کرد حالش بد بود وقتی منو دید گفت ببرش سزارین این توانایی نداره تو میخوای بچه منو بکشی و ی دعوایی بود ک نگو
مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۱۱ ماهگی
#بارداری#زایمان
تجربه #زایمانم
#پارت اول
۳۷هفته و۱روزم بود دردی مثل درد پریودی داشتم رفتم دکترم معاینه کرد اولین معاینه بود ک یهو گفت ماشاالله دخترم تو دوسانتی دهانه رحمت هم نرم نرمه من شوکه شدم گفتم پ چرا دردام مثل درد پریودیه بچه اولم یک سانت بودم همش داد وگریه میکردم گفت بچه با بچه فرق میکنه معاینه تحریکی برام انجام داد برگشتم خونه از اون روز لکه بینی شروع شد تا ۳۷هفته و۴روز ک شدم یکم دردم بیشتر شد رفتم گفت سه سانتی گفت بزار ۳۸هفته کامل بشه بعد زایمانتو انجام میدم برو استراحت کن برگشتم خونه ۳۷هفته و۶روزم شد ساعت ۴صبح تا ۹صبح انقباضات داشتم گفتم شاید انقباضات کاذب هستن ساعت ۹ک شد دردام یکم شدید تر شد زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان بچه ها چکت کنن اگه درد زایمانه ک بیام بستریت کنم رفتم ساکم و وسایلمو بردم رفتم بیمارستان منو ومامانم وزن عموم شوهرم
وعموم راننده بود رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۴سانت ونیم هستی زنگ زدن به دکترم اینجا من قدم میزدم تا دکترم بیاد 🥹کم کم دردام شروع شدن ولی من ب روم نیاوردم وشلوغی نکردم دکترم اومد بستری کردن نوار قلب گرفتن آزمایش بردن لباس بیمارستان پوشیدم بعد گفت غذا خوردی من۲روز نه خوابیده بودم ونه غذا خورده‌بودم گفتم ک‌ ۲روزه هیچی نخوردم